Tuesday, December 13, 2016

حقوق بشر جهانشمول است و بس، حسین باقر زاده


حقوق بشر بنا به تعریف مقولاتی انسانی و ابرفرهنگی اند.... یک رفتار فرهنگی وقتی به شهروندان یک جامعه تحمیل شود دیگر فرهنگی نیست, .. مردم باید در انتخاب و گسترش فرهنگ جامعه خود آزاد باشند و شرکت در یک عمل فرهنگی باید کاملا داوطلبانه، یعنی دقیقا فرهنگی، باشد. 


در بزرگداشت رور جهانی حقوق یشر

مقاله زیر اولین بار در سال ۱۹۹۷ به زبان انگلیسی منتشر شدi و سپس ترجمه فارسی آن در نشریه «فرهنگ توسعه» در ایران انتشار یافت.
در این مقاله نشان داده شده که چرا حقوق بشر جهانشمول است و نمی تواند جز این باشد. هم چنین دو ادعای مربوط به نسبیت حقوق بشر و تفاوت های فرهنگی مورد نقد قرار گرفته و بی پایگی ان ها نشان داده شده است. سر انجام به تفاوت فعالیت های حقوق بشری و فرهنگی پرداخته شده و ضابطه هایی برای تشخیص ان ها از یک دیگر ارائه شده است.
از متن مقاله:
«زبانی که نسبیت گرایان به کار می گیرند تکان دهنده است. آنان از مردم چنان سخن می گویند که گویی خود آنان را شامل نمی شود. آنان از مردم همچو ن مریض و کودک سخن می گویند ..., و خو د را ابر انسان و ابر مردم می شناسند و برای خود حقوقی قایل می شوند که از سایر مردم نفی می کنند...... ای جوهر نسبیت گرایی است: ...
«نسبیت گرایی این اصل را که حقو ق بشر به یک اندازه به همه ادمیان نعلق دارد منکر می شود و آدمیان را به آدمیان و فرو آدمیان طبقه بندی می کند ... و بعد حقوق بشر را به ان دسته که آدم می شناسد یعنی قدرتمندان، مقامات حاکم و امتیازداران اجتماعی تفویض می کند. سایرین آدم کامل نیستند.. در حالی که دسته اول می توانند از همه آزادی های اولیه تقریبا بدون هیچ گونه محدودیتی بهره بجویند آنان در این حال می توانند حدود ازدی ها را برای دیگران - فروادمیان - نیز تعیین کنند...
« نسبیت گرایی چیزی جز بیان یک طبقه بندی جدید انسانی به دو دسته انسان و فروانسان نیست, نسبیت گرایی به یک اقلیت ممتاز حقوقی به مراتب وسیع تر از ان چه که سزاوار آـند اعطا می کند و به آنان اجازه می دهد که از این حقوق تقریبا بدون هیچ حد و مرزی سوء استفاده کنند و در عین حال اکثریت وسیع مردم را از حقوق اولیه خود محروم می کند....
........
«حقوق بشر بنا به تعریف مقولاتی انسانی و ابرفرهنگی اند.... یک رفتار فرهنگی وقتی به شهروندان یک جامعه تحمیل شود دیگر فرهنگی نیست, .. مردم باید در انتخاب و گسترش فرهنگ جامعه خود آزاد باشند و شرکت در یک عمل فرهنگی باید کاملا داوطلبانه، یعنی دقیقا فرهنگی، باشد... تفاوت های فرهنگی فقط می توانند توضیح دهند که چه رفتاری در یک جامعه پذیرفتنی یا ناپذیرفتنی است ولی آن ها هرگز نمی توانند تحمیل یک رفتار را بر فردی ناخواسته توجیه کنند - و این اصلی جهانی است....
«یک فعال حقوق بشری نمی تواند یک رفتار اجتماعی را که جزیی از فرهنگ جامعه است بد یا خوب بداند . این در حیطه فعالیت اصلاح طلبان فرهنگی است. ولی اگر چنین رفتاری بر جامعه تحمیل شود موضوع در حیطه فعالیت حقوق بشری قرار می گیرد و دیگر یک مقوله فرهنگی محض نیست.»

Wednesday, November 30, 2016

موانع مذاکرات حقوق بشری ایران و غرب، گفت‌وگوی روزنامه همدلی با عمادالدین باقی

گفت‌وگوهای حقوق بشری بحث‌های تئوریک و تئولوژیک نیست که شما بخواهید در آنجا به طرف مذاکره، حقوق بشر اسلامی یاد بدهید. در کشورهایی که با ایران مشکل دارند، از دو قرن پیش بحث‌های تئوریک به نحو گسترده و سیستماتیک مطرح بوده و کم و بیش به بلوغ رسیده... بنابراین غربی‌ها اصلا در مقام بحث‌های تئوریک نیستند. گفت‌وگوی آن‌ها با ایران بر سر یک 
سری مصادیق و موارد عینی حقوق بشری استهمدلی| کیاوش حافظی: سه سال از دولت روحانی گذشته است اما هنوز منشور حقوق شهروندی به عنوان یکی از وعده‌های رئیس جمهور محقق نشده‌است. برخی در همان ابتدا می‌گفتند نیازی به منشور حقوق شهروندی نیست، فقط کافی است بر اجرای دقیق و صحیح قوانین نظارت شود. اما سوال اینجاست منشور حقوق شهروندی که هنوز محقق نشده است، به انتخابات آینده و کاندیداتوری دوباره روحانی ارتباط دارد؟ در نمایشگاه مطبوعات که ماه گذشته برگزار شد فرصت شد تا در باره این مسائل با عمادالدین باقی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حقوق بشری به گفت و گو بنشینیم. او معتقد است زمان انتشار این منشور مهم نیست و کیفیت را ارجح می‌داند. باقی همچنین در بخش دیگری از این گپ‌وگفت، گفت‌و‌گوهای حقوق بشری ایران و غرب را تحلیل می‌کند. او معتقد است این گفت‌وگوها به جایی نمی‌رسند. در ادامه متن این گفت‌و‌گو را می خوانید:
* یکی از وعده های آقای روحانی منشور حقوق شهروندی بود که بنا به گفته ایشان قرار است به زودی یا بهتر بگوییم در آخرین سال دولت ایشان منتشر شود. به نظر شما این تاخیر در انتشار حقوق شهروندی به خاطر استفاده انتخاباتی ایشان صورت گرفته؟
- من نمی دانم علت این تاخیر چه بوده اما اطلاع دارم که بخشی از این تاخیر به خاطر بررسی گروه های کارشناسی بوده که قرار بوده بر روی آن اظهار نظر کنند. ظاهرا به آقای روحانی هم ارائه شده و ایشان آن را برگردانده اند. یعنی استنباط ایشان این بوده که منشور نیازمند کار بیشتر بوده است. اتفاقا من معتقدم در منشور حقوق شهروندی نباید شتابی صورت بگیرد. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه می فرمایند کلام تا زمانی که در دهان شماست اسیر شماست، اما هنگامی که از دهان شما خارج شد شما اسیر آن هستید. بالاخره وقتی این منشور منتشر شود به اسم آقای روحانی و دولت ایشان ثبت خواهد شد. بنابراین به اعتقاد من نباید ایشان شتاب کنند و بیشتر باید به پختگی آن بپردازند تا سرعت انتشار آن.

* یعنی شما معتقدید این تاخیر در خدمت دولت خواهد بود؟
- به نظر من اگر این منشور پخته تر و بدون نقص آماده شود بهتر از این است که زودتر بیرون بیاید. 

* به نظرتان با تکمیل شدن منشور حقوق شهروندی چه ضمانت اجرایی برای آن وجود دارد؟ در همان اوایلی که آقای روحانی این بحث را مطرح کردند انتقاد می شد که اگر قانون اساسی اجرا شود ما بی نیاز از منشور حقوق شهروندی هستیم. به نظرتان کلیت حاکمیت با این منشور همراه می شوند؟
- مشکل حقوق شهروندی و حقوق بشر در ایران «دولت» نیست. در این باره باید اجماع حاکمیتی به وجود بیاید. بسیاری از این موارد و مصادیق نقض حقوق بشر که چالش بین المللی ایجاد کرده اصلا به دولت ربطی ندارد بلکه به قوه قضاییه برمی گردد. البته یک بخش از آن به دولت مربوط می شود مثلا وزارتخانه های مختلفی هستند که وظایف شان بطور مستقیم با مردم و حقوق شهروندی در ارتباط است. اتفاقا در خیلی از وزارتخانه ها حقوق شهروندی نقض می شوند. اما حقوق بشر و حقوق شهروندی به عنوان یک مساله کلان نیازمند عزمی حاکمیتی است. فقط مساله دولت نیست. بسیاری از مسائل چالش برانگیز خارج از حوزه قوه مجریه است.

* ما چند وقتی هم هست که شاهد گفت و گوهای حقوق بشری ایران و غرب هستیم. شما این گفت و گوها را چطور می بینید؟
- من معتقدم نفس گفت و گو بسیار خوب است. اما واقعیت این است که یک سری تناقضات جدی وجود دارد. این تناقض ها در داخل حاکمیت، سیاست های کلان و در سیاست های خرد است. به نظر من تا زمانی که این تناقض ها یا پیش فرضهای نادرست حل نشوند این گفت و گوها حاصلی ندارد. مثلا فرض کنید بعضی از مسئولان کلیدی که مسئولیت هایشان مرتبط با حقوق بشر است می گویند ما با غرب گفت و گو می کنیم تا حقوق بشر اسلامی را به آنها تفهیم کنیم. یعنی خاستگاه ما برای گفت وگو آن طور که ادعا می کنند این است که ما می خواهیم به دنیا حقوق بشر خودمان را یاد بدهیم. در حالی که اولا گفت وگوهای حقوق بشری یک بحث های تئوریک و تئولوژیک نیست که شما بخواهید در آنجا به طرف مذاکره، حقوق بشر اسلامی یاد بدهید. در کشورهایی که با ایران مشکل دارند، از دو قرن پیش بحث های تئوریک به نحوگسترده و سیستماتیک مطرح بوده و کم و بیش به بلوغ رسیده و این مرحله را پشت سر گذاشته اند که ماحصل آن ساختارهای حقوقی مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر و اسناد بعدی است که در دهه های پسین در سازمان ملل به تصویب رسیده اند. بنابراین غربی ها اصلا در مقام بحث های تئوریک نیستند. گفت و گوی آنها با ایران بر سر یک سری مصادیق و موارد عینی حقوق بشری است. اینکه مسئولان کشور این حرفها را می زنند خود نشان می دهد که ما در یک عالم و غربی ها در یک عالم دیگری هستیم لذا این نوع گفت و گوها با مشکل مواجه خواهند شد. به این ترتیب بخشی از این عدم موفقیت به یک سری تناقضات و پیش فرض های نادرست برمی گردد. جنبه دیگر هم جنبه اجرایی مساله است. بالاخره در این گفت و گوها دولت طرف گفت و گوست. اما کسانی که باید کمک کنند تا موارد مربوط به حقوق بشر تعدیل شود، قوای دیگری هستند که آنها باید متعهد باشند و دولت خیلی نفوذی درباره تصمیمات آنها ندارد. البته مسئولان دیپلماتیک عادتا می گویند که مثلا قوه قضاییه در ایران مستقل است در واقع آنها به زبان دیپلماتیک دارند می گویند این بحث ها به ما ربطی ندارد. طبیعی هم هست هیچکس نمی تواند مسئولیت کارهای دیگری را برعهده بگیرد. وقتی ما به کنه این حرف دیپلمات ها می رویم، از بعد آسیب شناسی حرف مهمی است. چطور می شود دولتی که کشور را نمایندگی می کند و با رای مستقیم مردم بر سر کار آمده در این حوزه اختیار نداشته باشد؟ به همین جهت می خواهم بگویم گفت و گوهای حقوق بشری مسائل و مشکلاتی دارند که باید پیشاپیش حل می شدند. اما در مجموع معتقدم نفس تن دادن به این گفت و گو خوب است. نکته دیگری هم که وجود دارد آن است که ما به حکومت پهلوی ایرادات زیادی داشتیم و داریم. با این حال این حکومت هیچ وقت نمی گفت که مثلا حقوق بشر را قبول ندارد و یا حقوق بشر یک پدیده غربی و توطئه است. چالش پهلوی تنها در مصادیق بود نه درتئوری ومصداق. آن حکومت، حقوق بشر را به عنوان یک پارادایم جهانی پذیرفته بود. در نتیجه وقتی که اعتراض های جهانی به وجود می آمد سعی می کرد که در رفتارش تعدیل کند. اما هنوز در جمهوری اسلامی پذیرش این پارادایم با تناقض و گاه امتناع روبه روست. بخشی آن را قبول دارند و بخشی آن را برنمی تابند. لذا این گونه است که مواضع دوگانه در این باره گرفته می شود. به همین خاطر من معتقدم این مسائل باید حل شود و به مطبوعات و محافل علمی اجازه داده شود که در این باره بحث های جدی مطرح کنند تا به یک جمع بندی برسیم. تا زمانی که حکومت به یک جمع بندی در این رابطه نرسد گفت و گوهای حقوق بشری خیلی آخر و عاقبتی ندارد.

* آیا مسئولیت حل این تناقضات بر عهده قوه قضاییه است؟
- این تناقضات باید در سیاست های کلان کشور حل شود. قوای سه گانه و همه بخش های مختلف کشور باید به عزم واحدی در این زمینه برسند. لازمه این مساله آن است که اول بپذیرند این تناقضات وجود دارد و سپس آنها را به برنامه پژوهشی تبدیل کنند تا تکلیف آن مشخص شود. من فعلا در این شرایط چنین عزمی نمی بینم.

* فرمودید نفس این مذاکرات خیلی خوب است. به نظرتان همین گفت و گوها می تواند متاثر از اتفاقی مثل برجام باشد که دولت توانست با غرب به توافق برسد؟
- تن دادن به این گفت و گوها مساله جدیدی نیست. ایران از دوره قاجار و از زمان امیرکبیر به بعد دائم با این چالش ها رو به رو بوده است. در زمان امیرکبیر دولت انگلیس بیانیه صادر کرد و موارد نقض حقوق بشر، اعدام ها و مجازات های خشن قاجاری را محکوم می کرد که امیرکبیر و وزارت خارجه نیز به آن جواب می دادند. می خواهم بگویم این بحث ها همیشه وجود داشته است. اینکه بعضی ها تا موضع حقوق بشری گرفته می شود آن را توطئه علیه جمهوری اسلامی عنوان می کنند نشان می دهد این افراد هم تاریخ نمی دانند و هم دانش لازم در این مباحث را ندارند. همیشه هم این پیشروی ها و پسروی ها در صد سال گذشته وجود داشته، گاهی حکومت ها تسلیم می شدند و در رفتار خود تعدیل می کردند و گاهی مقاومت می کردند. اما به نظر من برجام در باز شدن مجدد باب گفت و گو موثر بوده است. چون در یک دوره باب این گفت و گوها بسته شد و برجام به خصوص با توجه به اینکه به مسائل حقوق بشری بی ارتباط نبود، بعضی تحریم های اعمال شده علیه ایران فقط به خاطر برنامه هسته ای نبود بلکه بخشی از آنها به حقوق بشر برمی گشت لذا طبیعتا حکومت باید این مساله را هم حل می کرد. یعنی حکومت باید عقلانیت می ورزید که اجازه ندهد تجربه برنامه هسته ای درباره حقوق بشر هم تکرار شود. اگر در مورد برنامه هسته ای گفت و گوها بعد از آقای خاتمی ادامه پیدا می کرد این همه هزینه و خسارت تحریم به وجود نمی آمد. فکر می کنم حکومت به این نتیجه رسیده است که ما نگذاریم این تجربه اشتباه دوباره تکرار شود. لذا باب گفت و گو بعد از برجام دوباره باز شد.

* اگر فرض کنیم که در ایران اصلا تناقضی نسبت به پارادایم حقوق بشری وجود ندارد و همه یک حرف واحد می زنند و آن حقوق بشر اسلامی است، مختصات این حقوق بشر اسلامی کدام است؟
- تمرکز اصلی من بیش از یک دهه است که بر مباحث حقوق بشری است. در این مدت سعی کرده ام مبحث حقوق بشر را از حیث تاریخی و همچنین پشتوانه های فکری و کلامی در منابع اصلی انگلیسی، فارسی و عربی دنبال کنم و به این جمع بندی رسیده ام که ما بیشتر از یک حقوق بشر نداریم. اولین ویژگی حقوق بشر هم این است که خصلت جغرافیایی، نژادی، قومی و مذهبی ندارد. اگر کسی با موارد حقوق بشری آشنا باشد می داند که حقوق بشر نمی تواند وصف غربی بگیرد. خانم میشله اشی رئیس دپارتمان حقوقی در یک دانشگاه آمریکایی کتابی درباره هزار سال حقوق بشر دارد که اصلا نشان می دهد حقوق بشر چه پیشینه ای دارد و رگ و ریشه های این ایده در دنیای شرق و غرب کجاست. اسم کتاب او نیز « تاریخ حقوق بشر از عهد باستان تا دوران جهانی شدن» است. اساسا تفکیک حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر غربی یعنی لاحقوق بشر، یعنی نفی حقوق بشر. این تقسیم بندی ها هیچ مبنای علمی ندارند و هیچ مدعی ای در این زمینه به لحاظ علمی قادر به اثبات این ادعا نیست. به نظر من این ادعاها تنها شعار است و برای من محرز است که کسانی که چنین ادعاهایی می کنند دانش کافی در این رابطه ندارند.

* چقدر به حل شدن تناقضات امیدوارید؟
- ببینید متاسفانه ما سالهاست که همچنان مسیر آزمون و خطا را طی می کنیم. این درحالی است که مبنای سیاست ها و مدیریت ها در دنیای امروز «پژوهش» است. با پژوهش و پیش بینی علمی می شود جلوی خیلی از ضرر و زیان های ناشی از آزمون و خطا را گرفت. اما کشور ما هنوز اسیر روش منسوخ آزمون و خطاست. مثلا آقای شاهرودی در دوره دوم ریاست شان بر قوه قضاییه به این نتیجه رسیدند که سیاست حبس زدایی را پیش ببریم و برای همین مطالعات و برنامه ریزی هایی صورت گرفت. در قوه قضاییه به این نتیجه رسیدند که بیش از سه هزار عنوان کیفری داریم که مجازات حبس می آورد و آن را به ۸۰۰ مورد رساندند. روش هایی هم برای کاهش جمعیت کیفری زندان پیش بینی شد. اما بعد از اینکه آقای شاهرودی از قوه قضاییه رفتند سیاست های دوره آقای شاهرودی کنار گذاشته شد. اخیرا آقای آملی لاریجانی بخشنامه ای دادند که بخشنامه ای مهم بود و متاسفانه مورد توجه مطبوعات قرار نگرفت. این بخش نامه به همان راهبردهایی که در دوران آقای شاهرودی تعیین شده بود برگشته است. بعد از آقای شاهرودی قاطعیت و شدت مجازات ها برای جلوگیری از تکرار جرم در دستور قرار گرفت که در نتیجه باعث جلوگیری از برخی مرخصی ها، صدور احکامی سنگین و جلوگیری از آزادی های مشروط شد. نتیجه هم این شد که جمعیت کیفری زندان به حدی انفجاری رسید که نظام را به این نتیجه رسانده که این مساله در حال تبدیل شدن به یک بحران است. البته این فقط درباره زندان نیست چرا که این قبیل مسائل سرریز اجتماعی دارند. وقتی جمعیت کیفری زندان مثلا از ۲۰۰ هزار نفر به ۴۰۰ هزار نفر می رسد ضمن آنکه برای خانواده ها عوارض دارد، خودش جرم زاست. می خواهم بگویم بعد از هزینه های بسیار دوباره به سیاست های قبل برمی گردیم. من از این جهت می توانم امیدوار باشم که با طی کردن روش های منسوخ آزمون و خطا می فهمیم این روش غلط بوده و باید اصلاح شود. اما این هزینه های زیادی دارد.

Link:

Thursday, March 24, 2016

ماموریت احمد شهید برای یک سال دیگر تمدید شد

شورای حقوق بشر سازمان ملل برای ششمین سال پیاپی احمد شهید را برای بررسی وضعیت حقوق بشر ایران مامور کرد. رای گیری شورای حقوق‌بشر در آخرین ساعت‌های چهارشنبه شب به وقت ژنو سوئیس برگزار شد و ۲۰ رای موافق در مقابل ۱۵ رای مخالف و ۱۱ رای ممتنع منجر به تمدید ماموریت احمد‌شهید برای یکسال 
دیگر شد.

صدای آمریکا: شورای حقوق بشر سازمان ملل برای ششمین سال پیاپی احمد شهید را برای بررسی وضعیت حقوق بشر ایران مامور کرد.
رای گیری شورای حقوق‌بشر در آخرین ساعت‌های چهارشنبه شب به وقت ژنو سوئیس برگزار شد و ۲۰ رای موافق در مقابل ۱۵ رای مخالف و ۱۱ رای ممتنع منجر به تمدید ماموریت احمد‌شهید برای یکسال دیگر شد.
این اولین جلسه برای تمدید ماموریت آقای شهید بعد از توافق هسته ای کشورهای پنج بعلاوه یک با تهران است. هیات ایران تلاش زیادی کرد تا بتواند مانع تمدید ماموریت آقای شهید شود اما در نهایت نتوانست.
در جلسه چهارشنبه شب، ونزوئلا، چین و روسیه از جمله کشورهایی بودند که خواستار پایان ماموریت احمد شهید شدند. نمایندگان این کشورها در سخنانی به دلایل مخالفت خود اشاره کردند و در نهایت خواستار رای منفی به تمدید ماموریت احمد شهید شدند.
با اینحال برخی کشورهای غربی همچون بریتانیا خواستار ادامه ماموریت احمد شهید شدند. آنها گفتند هنوز وضعیت حقوق بشر در ایران مناسب نیست.
رای چهارشنبه شب به احمد شهید به نسبت قبل شکننده تر بود. احمد شهید که وزیر خارجه سابق مالدیو است، از سال ۲۰۱۱ گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران شده است. هرچند در سالهای ابتدایی بخصوص بعد از وقایع بعد انتخابات ۸۸ او با اکثریت قاطع آرا انتخاب می شد اما در رای گیری چهارشنبه شب، تنها با ۵ را اختلاف ماموریت او تمدید شد.
در این بین حتی کشورهای میانه رو تر مثل مکزیک خواستار عدم تمدید ماموریت گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور ایران شدند. نماینده مکزیک گفت ایران بعد از توافق با جامعه جهانی بر سر مساله هسته ای، توجه بیشتری به حقوق بشر دارد.
نماینده جمهوری اسلامی ایران هم پیش از رای گیری سخنرانی کرد و گفت که برگزاری دو انتخابات مجلس و خبرگان در ایران نشانه آزادی است.
وی یادآور شد دولت حسن روحانی توجه ویژه ای به موضوع حقوق بشر دارد.
حسن روحانی با اینکه وعده بهبود فضای سیاسی ایران را داده اما تاکنون نتوانسته کار چندانی برای پایان بازداشت خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد انجام دهد. در مقابل وزیر امور خارجه ایران در چند مصاحبه با رسانه های غربی، بعضا منکر وجود زندانی سیاسی یا روزنامه نگار در ایران شده است.
مامور راه دور
احمد شهید در حالی گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران شد که پیش از آن در دو مقطع بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰ وزیر خارجه مالدیو بود. این سیاستمدار و دیپلمات، از فعالان امور حقوق بشر و دمکراسی اهل مالدیو است.
وی دکترای روابط بین‌الملل خود را از دانشگاه کوئینزلند استرالیا دریافت کرده است.
احمد شهید از سال ۲۰۱۱ به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران انتخاب شد اما از همان ابتدا با مانع بزرگی روبرو شد. جمهوری اسلامی ایران اجازه به او برای حضور در ایران را نداد.
ماموریت او در حالی آغاز شد که تنها دو سال از وقایع سال ۸۸ می گذشت و هنوز صدها فعال سیاسی و مدنی بعد از اعتراض ها به آن انتخابات زندانی بودند.
از همان ابتدا مقام های قضایی ایران علیه احمد شهید و گزارش او موضع گرفتند. حتی برخی مقام های قضایی ایران به او توهین کردند و گفتند او ابزار گروه های اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی شده است.
در سه سال اخیر و با تغییر دولت در ایران، کمی لحن مقام های ایران نسبت به احمد شهید و گزارش های او تغییر کرده است و حتی سال گذشته گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، فاش کرد که دیدار هایی با مقام های عالی قضایی و دولت ایران داشته است.
ایران هنوز اجازه حضور احمد شهید را در ایران نمی دهد. آقای شهید در حال حاضر از طریق مصاحبه یا ملاقات حضوری با قربانیان نقض حقوق بشر ایران در خارج از کشور گزارش خود را تنظیم می کند.
با اینکه مذاکراتی بین شهید و ایران برگزار شده اما در اولین جلسه شورای حقوق بشر، جمهوری اسلامی ایران تلاش زیادی کرد تا با عدم تمدید ماموریت احمد شهید، به ماموریت او پایان دهد.
وضع بد حقوق بشر ایران
تنها ده روز پیش، احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در مورد ایران در حاشیه سی و یکمین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو  گزارش جدید خود از وضعیت حقوق بشر در ایران را با خبرنگاران در میان گذاشت.
شهید هرچند گفت که نتایج انتخابات اخیر در ایران، رای اعتماد به سیاست های حسن روحانی رئیس جمهوری ایران و ادامه تلاش های دولت ایران برای تعامل با جامعه بین المللی به دنبال توافق هسته ای بوده اما تاکید کرد که کم و بیش وضعیت حقوق بشر در ایران بد است.
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران گفت از سال ۲۰۱۳ تغییر قابل توجهی در لحن و برخورد دولت ایران در مواجه با حقوق بشر را شاهد بودیم، ولی این منتهی به تغییر اساسی در این کشور نشده است.وی گفت تداوم اعدام متهمان نوجوانان، مشکلات اساسی وضعیت دادرسی قضایی در ایران، وضعیت جامعه بهاییان ایران و  همکاری ایران با مکانیزم های جهانی حقوق بشر مهم ترین مواردی هستند که ایران باید به شدت به آنها رسیدگی کند.
به گفته آقای شهید، در سال ۲۰۱۴-۲۰۱۵ شانزده نفر نوجوان در ایران اعدام شده اند که بیشترین میزان در ۵ سال گذشته است.
احمد شهید متمم های اضافه شده به قوانین جزا و آیین دادرسی کیفری در ایران را نشانگر تلاش ها برای حل برخی مشکلات موجود در قوانین ایران دانست.
او گفت با وجود این تلاش ها آمار اعدام نوجوانان نه تنها کاهش پیدا نکرده که طی دو سال گذشته افزایش داشته است.
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران از دولت ایران خواست سریعا و بدون شرط مجازات به اعدام نوجوانان خاتمه دهد.
او گفت: “نیاز فوری به اصلاحات اساسی در نظام دادرسی قضایی این کشور” وجود دارد که می تواند به “بهبود قابل توجه وضعیت حقوق بشر” در ایران منجر شود..
احمد شهید گفت که “به طور مرتب و نگران کننده ای” گزارش هایی از زندان انفرادی طولانی مدت، شکنجه ، اعتراف زیر شکنجه و عدم دسترسی به وکیل دریافت می کند؛اقداماتی که قوانین جاری ایران را نقض می کند.
به گفته گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، “صدها ایرانی از جمله روزنامه نگاران، فعالان رسانه ای مدافعان حقوق بشر و اپوزیسیون در زندان های ایران هستند.”
او اشاره کرد که به طور مشخص ۴۷ روزنامه‌نگار و بلاگر در ایران زندانی‌اند.
احمد شهید در گزارش خود نگرانی شدید از رفتار دولت ایران با جامعه بهاییان این کشور را اعلام کرد و از سیاست های ستیزه جویانه ای که ایران برای هدف قراردادن بهاییان، به حاشیه راندن آنها و تبعیض و آزار اذیت آنها بوجود آمده و آنها را از حقوق اولیه زندگی محروم می کند انتقاد کرد.

Link:

شورای حقوق بشر باید قطعنامه‌ مربوط به مدافعان حقوق بشر را تصویب کند، بیانیه ۴۵ سازمان و نهاد حقوق بشری جهان

اریس‌ـ‌ ‌ژنوـ کشورهای عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل باید از تصویب قطعنامه‌ی حساس مربوط به محافظت از مدافعان حقوق بشر پشتیبانی کنند و به ۳۰ اصلاحیه‌ی پیشنهادی چین، کوبا، مصر، پاکستان و روسیه با هدف تضعیف اساسی آن، رأی منفی بدهند.
۴۵ سازمان‌ غیردولتی از تمام مناطق جهان از جمله فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر در نامه‌ای به دولت‌ها، اعلام کردند که این قطعنامه‌ ـ که به وضعیت فعالانی که برای پیشبرد حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌کوشند و محافظت از آنها توجه
دارد ـ واکنشی به موقع، متوازن و مهم به شرایط روبه‌وخامت سرکوب مدافعان حقوق بشر است.

نامه به کشورهای عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل
موضوع: پشتیبانی از قطعنامه‌ی مربوط به محافظت از مدافعان حقوق بشر که در زمینه‌ی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فعال هستند
با احترام،
سازمان‌های جامعه‌ی مدنی امضاکننده در زیر از تمام مناطق جهان، از هیأت نمایندگی شما می‌خواهند از تصویب قطعنامه‌ی مربوط به محافظت از مدافعان حقوق بشر که در زمینه‌ی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فعال هستند، پشتیبانی کنید. ما با تأکید از شما می‌خواهیم در مقابل تلاش‌‌ها‌ی مربوط به تضعیف و تخریب این قطعنامه‌ مقاومت کنید.
پیش‌نویس قطعنامه‌‌ی «محافظت از مدافعان حقوق بشر که در زمینه‌ی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فعال هستند (A/HRC/31/L.28)» در سی‌و‌یکمین نشست شورای حقوق بشر مورد بررسی قرار می‌گیرد و روز ۲۳ یا ۲۴ مارس برای تصویب ارائه خواهد شد.
حقوقدان اهل آفریقای جنوبی و کمیسار عالی پیشین حقوق بشر، ناوی پیلای، اهمیت این قطعنامه‌ را به این ترتیب توضیح داده است:
من به‌عنوان فردی از آفریقای جنوبی، نقش مدافعان حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در مبارزه با فقر و بی‌عدالتی و ترویج حقوق بشر جهان‌شمول برای همگان و حتا ناتوان‌ترین و محروم‌ترین مردم را بدون واسطه دیده ام. من دیده ام که فعالیت کسانی که از حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دفاع می‌کنند به سود تمامی مردم جوامع محلی است؛ به همین ترتیب، حمله علیه مدافعان حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به کلیت این جوامع ضربه می‌زند. به همین دلیل بررسی قطعنامه‌ی کنونی مربوط به محافظت از مدافعان حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مهم و به موقع است.
پیش‌نویس قطعنامه‌ از طریق گفت‌وگوهای باز و شفاف تنظیم شده است.
متن ارائه شده متوازن و متناسب است و سهم حیاتی مدافعان حقوق بشر را در تحقق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حق توسعه تشخیص می‌دهد. در حال حاضر، طیفی از کشورهای مختلف از تمام مناطق جهان از آن حمایت کرده‌اند.
متن این قطعنامه‌ همچنین تهدیدها و حمله‌های علیه این گروه از مدافعان و مشکلات رویاروی آنها و تعهدات، وظایف و منافع عاملان دولتی و غیردولتی را در زمینه‌ی حمایت و نگهبانی از فعالیت آنها را تشخیص می‌دهد. این متن راهنمایی عملی مناسبی را در اختیار عاملان دولتی و غیردولتی در این زمینه قرار می‌دهد.
با وجود اهمیت این قطعنامه‌ ـ که در آغاز نشست سی‌ویکم به شکل بسیار غم‌انگیزی با قتل زن مدافع حقوق بشر هندوراسی برتا کاسِرِز مشخص شد ـ گروه کوچکی از کشورها به رهبری روسیه، چین، کوبا و پاکستان می‌کوشند متن آن را به‌طورِ جدی تضعیف کنند. شمار بزرگی از اصلاحیه‌‌ها‌ی منفی که این کشورها ارائه می‌کنند پیشنهادهایی را در بر می‌گیرد که هدف‌‌ها‌ی زیر را دنبال می‌کنند:
حذف هر گونه اشاره به عبارت «مدافعان حقوق بشر»؛
انکار حقانیت فعالیت مدافعان حقوق بشر؛
تضعیف محافظت از مدافعان حقوق بشر و افراد دیگری که با سازمان ملل همکاری می‌کنند و نیز تضعیف پاسخ‌گویی به‌خاطر آزار و انتقام جویی علیه مدافعان حقوق بشر؛
سر باز زدن از تشخیص خطرهای مشخص و تعدی‌‌ها‌ی علیه مدافعان حقوق بشر زن، بومی و مدافعان حقوق زمین و محیط زیست، خانواده‌‌ها‌ و جوامع محلی آنها؛
رقیق سازی و عقب نشینی از زبان و واژگان مورد توافق عمومی در قطعنامه‌های قبلی مربوط به مدافعان حقوق بشر؛ و
تلاش برای توجیه محدودیت‌‌ها‌ی علیه مدافعان حقوق بشر که در حقوق بین‌المللی حقوق بشر مجاز نیست.
اصلاحیه‌‌ها‌یی را که روسیه، چین، کوبا و پاکستان تبلیغ می‌کنند بایستی در چارچوب تلاش‌‌ها‌ی روش‌مند جاری و ناقض حقوق بین‌المللی حقوق بشر در بعضی از این کشورها برای محدود کردن فعالیت به‌حق مدافعان حقوق بشر و سازمان‌های مستقل جامعه‌ی مدنی و مجرم انگاشتن آنها دید. پیشنهاد تضعیف متن مربوط به انتقام جویی را نیز باید با توجه به اتهام‌های مربوط به آزار و انتقام جویی علیه بعضی از این کشورها در گزارش دبیر کل سازمان ملل و در گزارش نامه‌نگاری‌‌ها‌ی کارشناسان ویژه در نظر گرفت.
ما شما را فرا می‌خوانیم از این گونه مواضع دوری کنید. به جای آن، با احترام از هیأت نماینده‏گی شما می‌خواهیم از قطعنامه‌ی L.۲۸ به شکل ارائه شده حمایت کنید، به اصلاحیه‌‌ها‌ی ارائه شده رأی منفی و به پیش‌نویس قطعنامه‌ رأی مثبت بدهید.
نگاه جامعه‌ی مدنی و مدافعان حقوق بشر در سراسر جهان برای پشتیبانی و محافظت به شورای حقوق بشر و کشورهای عضو آن دوخته شده است و امیدواریم هیأت نماینده‏گی شما در کنار ما بایستد.
سازمان های امضاکننده:
FIDH, within the framework of the Observatory for the Protection of Human Rights Defenders
World Organisation Against Torture (OMCT), within the framework of the Observatory for the Protection of Human Rights Defenders
Amnesty International
Arc International
ARTICLE 19
Asian Forum for Human Rights and Development
Association for Women’s Rights in Development (AWID)
Boys of Bangladesh
Cairo Institute for Human Rights Studies (CIHRS)
Cambodian Center for Human Rights (CCHR)
CELS (Argentina)
CIVICUS
Coalition Ivoirienne des Défenseurs des Droits Humains (CIDDH)
Defend Defenders (East and Horn of Africa Human Rights Defenders Project)
Digital Empowerment Foundation (India)
Egyptian Initiative for Personal Rights (EIPR)
Foundation HELP (Tanzania)
Global Initiative for Economic, Social & Cultural Rights
Globe International Center
Groundation Grenada
Gulf Centre for Human Rights (GCHR)
Human Rights Defenders Network Sierra Leone
Human Rights House Foundation
Human Rights Law Centre (Australia)
Human Rights Watch
International Commission of Jurists
International Lesbian and Gay Association (ILGA)
International Service for Human Rights
International Platform against Impunity
Ivorian Observatory for Human Rights (OIDH)
JASS -Just Associates-
LGBT Centre (Mongolia)
Mongolian Women’s employment supporting federation
Nazra for Feminist Studies (Egypt)
OT Watch (Mongolia)
Peace Brigades International
Protection International
Reporters Without Borders
Rivers without Boundaries Mongolia
Salmmah Women’s Resource Centre (Sudan)
Southern Africa Litigation Centre (SALC)
Steps Without Borders NGO
Terra de Direitos (Brazil)
Urgent Action Fund for Women’s Human Rights
West African Human Rights Defenders’ Network

Link:

Wednesday, March 2, 2016


دوشنبه, 28 مهر 1393 ساعت 13:44

مریوان حلبچه ای، نویسنده کردستان عراق در گفت وگو با شفقنا: سیاست مداران مقصر اصلی رادیکال شدن فضای منطقه هستند

مریوان حلبچه ای، نویسنده کردستان عراق در گفت وگو با شفقنا: سیاست مداران مقصر اصلی رادیکال شدن فضای منطقه هستند
مریوان حلبچه ای، نویسنده و مترجم اهل کردستان عراق است که گاهی با نویسنده ای به همین نام با آثاری ممنوعه اشتباه گرفته می شود. خبرنگار شفقنا در سفر اخیر مریوان حلبچه ای به ایران با او گفت وگویی انجام داده و تلاش کرده در این روزهای پرتنش و پرالتهاب عراق و به ویژه مناطق کردنشین درگیر با گروه تروریستی داعش، از ادبیات و تلاش فرهیختگان فرهنگی کرد و تبادلات فرهنگی آنها با ایران و فارسی زبانان سخن بگوید.
مریوان حلبچه ای که تقریبا هر سال یک اثر از او به چاپ می رسد، اوضاع امروز خاورمیانه را نتیجه عملکرد بد سیاستمداران می داند و معتقد است ادبیات نمی تواند برای کنترل این نوع خشونت کاری کند بلکه نقش اول بر عهده سیاستمداران است. او همچنین سیاستمداران را مسوول اصلی توسعه فرهنگی منطقه می داند و از بی تفاوتی نسبت به فرهنگ گله مند است.
گفت وگوی شفقنا با مریوان حلبچه ای را بخوانید:
*چند کتاب تا به حال ترجمه کردید؟
38 کتاب.
*همه از فارسی به کردی بود یا از کردی به فارسی هم ترجمه کردید؟
از کردی به فارسی هم بوده است. کارهایم به صورت پروژه ای و در زمینه رمان، کتاب، داستان کوتاه و  شعر نمایشنامە معاصر ایران است. سال 75 یک آنتولوژی شعر را شروع کرده بودم که مجموع شعر معاصر از نیما تا اول دهه هفتاد باشد اما وقتی دیدم کار زیاد شد، فقط چند تا شعر از هر شاعری ترجمه کردم.
*تالیف بود یا ترجمه؟
ترجمه و تدوین هم بود یعنی نسل به نسل از نیما و پسا نیمایی ها ونسل جدید .. و یک سری کتاب شاملو که آن فضای نیما را پشت سر می گذارد . نمونه هایی از شاملو و سهراب و اخوان و فروغ که بعد آنها را کنار گذاشتم چون دیدم کل شعر از شاملو ترجمه شد و ترجمه کتاب های سهراب تنها به دو کتاب رسید و بعدها چهار کتاب از هشت کتاب را ترجمه کردم. تولدی دیگر فروغ را ترجمه کردم و بعد از ترجمه کتاب فروغ روی شعر زنان هم  کار کردم و می خواستم به صورت یک کتاب مستقل باشد.
*استقبال مخاطبان چطور بود؟
خیلی خوب بود.
* یعنی مردم اقلیم کردستان به شعر و ادبیات ایران علاقه مند هستند؟
بله! بسیار زیاد علاقه دارند. این علاقه سابقه تاریخی دارد مثلا پدربزرگ من سواد نداشت اما کتاب های سعدی را از حفظ بود و پدرم نیز همینطور بود یعنی پیش از اینکه شهر حلبچه شیمیایی شود و ما به ایران بیاییم، پدرم قبل از آن فارسی می دانست زیرا از سال 1974 و قبل از اینکه ازدواج کند چند باری ایران آمده بود؛ یک بار در سال 1974 میلادی بود که پیشمرگه ها برای مقطع کوتاهی حلبچه را تصرف کردند یعنی آن موقع حزب آقای بارزانی حکومت نمی کرد آن زمان، بارزانی پدر روی کار بود که حلبچه را تصرف کرد و خانواده ام پس از ورود به ایران در کرمانشاه ساکن شدند و فارسی بلد بودند؛ حتی بیش از دایر شدن مدارس در کردستان عراق یعنی اوایل سال 1920 در شهرهای کردنشین یا پیش از آن حتی در خانقاه ها و تکیه ها ادبیات فارسی را تدریس می کردند.
*یعنی به طور سیستماتیک ادبیات فارسی تدریس می شد؟
سیستماتیک نە ولی همیشە بودە است. در مکتب ها و خانقاه ها.
* این گرایش به زبان فارسی از کجا نشات می گیرد؟
این علاقه سابقه تاریخی 300 ساله دارد.
* این علاقه به ادبیات فارسی حتی از 300 سال پیش به زبان و ادبیات فارسی و در مناطق کردنشین چه ریشه هایی دارد؟
ریشه آن یک کلیتی را در بر می گیرد. در  دانشگاه سوربن فرانسه که یک بخش شرق شناسی دارد علاوه بر زبان فارسی، زبان کردی ایران هم تدریس می شود مثلا تز دکترای فرهادپیربالکه من چند جلد از کتاب های او را به فارسی ترجمه کردم و چاپ شده است، شعر و داستان و رمان بوده است.
*فیلم های ایرانی هم به زبان کردی دوبله می شوند؟
بله! دوبله می شوند و مورد استقبال هم قرار می گیرند.
*آخرین فیلم مورد استقبال ایرانی در اقلیم کردستان چه فیلمی بود؟
«گذشته» اصغر فرهادی بود که خیلی مورد استقبال قرار گرفت.
*اساسا کردها یک دوران بسیار سختی را در تاریخ سپری کردند؛ فکر می کنید آیا در منطقه پر التهاب خاورمیانه بخصوص عراق که اکنون هم مورد تاخت و تاز گروهک داعش قرار گرفته است، ادبیات می تواند ملت ها را نجات داده و به صلح برساند؟
نه! اگر بخواهیم واقعی به قضیه نگاه کنیم، ادبیات نمی تواند نجات بخش باشد چراکه روند تاثیرگذاری آن کند است و بسیار تحت تاثیر سیاست قرار دارد.
* یعنی ادبیات نمی تواند سیاست مداران را تحت تاثیر قرار دهد؟
سیاست در جهان سوم سابقه خوبی نداشته است و خشونت و فساد زیادی به همراه داشته است؛ مثلا در هر کشور خاورمیانه که یک گروه انقلابی و هر چند  اصلاح طلب سرکار می آید بعد از مدتی خود آنها به مشکل برخورده و بخش اعظم آنها دچار فساد می شوند. آنها به جای اینکه سیستم آموزش و پرورش مناسب و یک موسسات روشنفکری خوب را دایر کنند و اصلاحات و کارهای بنیادی را انجام دهند، بشتر به سرو سامان دادن خود می پردازند و نهایت این می شود که مردم ناامید می شوند.
*اجازه بده سوالم را طور دیگر بپرسم الان گروه های تروریستی در عراق کار می کنند، نیرو جذب می کنند، جریانات سلفی و وهابی هم فعال هستند و راحت هم آدم می کشند، می خواهم بدانم فضای اقلیم کردستان از منظر نیروهای فکری و ادبی نسبت به این گروه ها چه مواضعی دارند؟
این نیروها واکنش خود را به این قضیه نشان دادند و این پروژه داعش نسبت به فضای عامی کردستان هم بیگانه است، چه برسد به نخبگان ادبی و فرهنگیان که بسیار علیه داعش ایستادند و افرادی که از حلبچه شهید شدند، پیشمرگه های قدیم بودند که بازنشسته شده بودند. داعش جایگاهی در کردستان ندارد، درست است که در آنجا احزاب اسلامی مختلف وجود دارد و ممکن است در میان مردم سنتی حتی برخی گرایش وهابی و تفکرات مختلف سیاسی مذهبی وجود داشته باشد اما مردم آنها را نمی پذیرند چون آنچه که از آنها دیدیدم خیلی وحشی تر از گروه هایی مثل طالبان هستند و کاری که طالبان انجام نداد، این گروه انجام داد. به غیر از این قضیه، ما شاهدیم که در گروهک داعش از هر کشوری حضور دارند مثلا بیش از 500 شهروند آلمانی در بین گروه داعش حضور دارند و حتی تعداد چینی ها هم زیاد است که در اطراف کردستان کشته شدند، همچنین بریتانیایی و بوسنیایی هم حضور دارند و البته نمی خواهم وارد این بحث شوم که اینها در کدام مناطق آموزش دیدند.
* ادبیات در منطقه پر آشوب خاورمیانه چه وظیفه ای دارد؟ چرا به کار ادبیات مشغول شدید آیا از سر سرگرمی بود یا یک تغییر و تحولات انسانی هم جست و جو می کنید؟
در یک خانواده فقیری در محله فقیر حلبچه و در یک مدرسه شلوغ درس خواندم. بعدها که کتاب خواندن را شروع کردم به تدریج چیزهایی یاد می گرفتم که جدای از لذت،  مرا بە سمتی می برد و احساس می کردم  اتفاقی درونم رخ داده است  از انتخاب رفقا تا رفتن در محله و تا جاهایی که بازی می کردم و... این تغییرات را در خودم می دیدیم و دوستانم که کم کم شروع به خواندن می کردند دیدم که یکی از بنیادی ترین تغییراتی که درون انسان اتفاق می افتد بحث فرهنگی و کتاب است و من اعتقاد شدیدی به آن دارم و تا به امروز هم این احساس درونم وجود دارد. اما متاسفاته اگر واقع بین باشیم و خوب بر جریان های دنیا خصوصا خاورمیانه دقت کنیم می بینیم تاثیر این عوامل کم است موج سیاسی از چپ به راست خصوصا بحث ناسیونالیسم و مسایل دینی در کشورهای جهان سوم موثرتر هستند و از سوی دیگر موج هجوم سرمایه داری اثر بسیار بدی روی مسایل فرهنگی گذاشته است و انسان ها نیز بیشتر دنبال این هستند که به نان و نوایی برسند و کاری برای خود انجام دهند.
* با این اوضاع شما به عنوان یک مترجم و مولف که بالاخره پر کار بودید و سالی حداقل یک کتاب ترجمه، تدوین و تالیف کردید، وظیفه ادبیات را چطور می دانید سیاستمداران همانطور که گفتید تاثیرات منفی در جامعه می گذارند و مردم هم به دنبال یک لقمه نان حلال هستند پس در این میان وظیفه ادبیات چه می شود؟
وظیفه ادبیات جای خود پابرجاست اما در وهله اول سیاستمدارها هستند که کار را خراب می کنند که الان تیراژ کتاب در ایران یا اقلیم کردستان هزار نسخه است در حالی که می تواند در آن جمعیت چهار میلیونی عراق بیشتر هم باشد. دولتمردان چندان خوب عمل نمی کنند زیرا برای آنها مسایل فرهنگی اولویت نیست و به نظر من هر وقت یک دولت خوب و ایده آل بخواهد خوب کار کند راحت تر می شود در سیستم آموزش و پرورش تغییراتی ایجاد کرد.
*یعنی در این رادیکال شدن فضای منطقه، سیاست مداران را مقصر می دانید؟
بله! آنها نقش اول را دارند.
*یعنی آنها توانمندی فرهیختگان، شعرا و نویسنده ها را هم کُند و هم صفر می کنند؟
صفر کە نە ولی خیلی تاثیر دارد. من به این اعتقاد دارم که کودکان از سنین پایین و بچه هایی که به مهد کودک می روند باید با تئاتر و کتاب آشنا شوند و هر مهد کودکی باید تئاتر و کتاب خانه خوبی داشته باشد. 
*اقلیم کردستان سالن تئاتر و سینما ندارد؟
نه! ندارد. اینجا در پایتخت هم  تعداد این سالن ها کم است. سینماها کم می شوند به جای اینکه تعداد آنها بیشتر شود.
* چرا اقلیم کردستان سالن تئاتر و سینما ندارد؟
به خاطر بی سلیقگی حکومت است الان 23 سال از انقلاب کردستان گذشته که کردها آنجا حکومت تشکیل دادند و  در شهری مثل حلبچه که نماد کردها است یک سالن تئاتر وجود ندارد درحالی که دهه 30 میلادی نمایش ما در حلبچە تئاتر داشتەایم و  کارهای شکسپیر در  آنجا اجرا شدە است.
*چرا  در آنجا سالن تئاتر و سینما نیست؟
این را باید از حکومت پرسید.
* اعتراضی نکردید؟
بارها گفتیم و تظاهرات کردیم.پول های زیادی از فروش نفت به دست می آورند که به جیب می زنند.
* مشکل در خلاقیات شاعرها و نویسنده ها نیست؟
نه شاعرها و نویسنده های کشورهای عربی بسیار خوب و برجسته هستند مثلا کتاب های احمد مطر پدر شعر نو عرب کە عراقی  است و کتاب های نازک الملائکه که به زبان های دیگر ترجمه می شود، بسیار مورد استقبال قرار می گیرد یا کتاب شاعرهای کردی مثل بلندحیدری که ترجمه شده، مورد استقبال قرار گرفته است و حتی سمیح القاسم، شاعر فلسطینی که فوت شد، دهه 82 میلادی در اسپانیا جایزه گرفته است، پس خاورمیانه نویسنده های خوبی دارد.
* اما حکومت ها هر چقدر هم که اراده کنند اگر یک اثر خوب تولید شود، نمی توانند جلوی تولید آن را بگیرد؟
بله نمی توانند جلوی آن را بگیرد. الان که من رمان آخرین انار دنیا را به زبان کردی ترجمه کردم شصت هزار نسخه از آن فروش رفته است؛ البته فقط چاپ رسمی به غیر از کپی که زیاد قاچاق شد یعنی کتاب خوب فروش دارد و فروش می رود. بحث ما این نیست که اگر سیستم خوب باشد مثلا اگر دولت فرانسه و سوئد حاکم باشند می تواند نویسنده و هنرمند عالی و درجه یک را بسازد یا هر جای دنیا هر چقدر هم که حکومت دیکتاتور باشد، اگر نویسنده خوب وجود داشته باشد نویسنده خوبی است بلکه بحث من در فرهنگ و در حد کلیت آن است؛ جامعه ای که فرهنگی باشد، مرد سالاری در آنجا حاکم نباشد، سرکوب نباشد و حقوق کودکان پایمال نشود و در هر شهری سالن تئاتر برپا باشد و کنسرت خوب هم اجرا شود، به سوی پیشرفت حرکت می کند.
*الان در کردستان عراق از این موارد که گفتی خبری است؟
جز در سلیمانیه عراق و اربیل، نه وجود ندارد. نه در کرکوک آن فضا را داریم و نه در استان حلبچه یک سالن تئاتر است. زمستان 66 محمد یعقوبی که من ترجمه کردم در حلبچه و در دبیرستان و سالن امتحان اجرا شد.
*وزارت فرهنگ اقلیم کردستان کاری نمی کند؟
وزارت فرهنگی کردستان خوب کار نمی کند. آنها هر سال در نمایشگاه کتاب تهران شرکت می کردند و در اربیل هر سال اردیبهشت ماه نمایشگاه بین المللی کتاب زیر نظر وزارت فرهنگ برپا می شود.
*زبان دوم کردها عربی است یا فارسی؟
از نظر رسمی و قانونی عربی است.
* پس از لحاظ غیر رسمی فارسی است؟
نه! به میل خود مردم بستگی دارد. بسیاری از افراد انگلیسی و خیلی از آنها فارسی یاد می گیرند اما گرایش به زبان فارسی در آنجا زیاد است. الان مردم با تلاش های فردی خود در نمایشگاه ها شرکت می کنند یا کتاب ترجمه می کنند مثلا بعضی از کتاب هایی که ترجمه کردم مثل غروب پرواز چاپ نمی شد و کسی هم در این زمینه کمکی نمی کرد و بارها با خودم فکر می کردم که کار بیهوده ای انجام دادم و وزارت فرهنگ هم هیچ کمکی در این زمینه انجام نداد.
*هجوم فرهنگ غربی به اقلیم کردستان چگونه است؟ آیا آنجا مترجمی به پر کاری تو از انگلیسی و کردی حضور دارد یا نه؟
نه متاسفانه. یعنی بیشتر آثار خارجی هم از زبان فارسی به عربی ترجمه می شود نه اینکه اصلا مترجم نداشته باشیم بلکه بسیار کم هستند. کردهای بسیاری هستند که در اروپا زندگی می کنند یا از اروپا به کردستان بازگشتند که به زبان انگلیسی و کردی مسلط هستند اما به دنبال کارهای دیگری هستند یعنی ادبیات برایشان مطرح نیست.
*وضع متون مذهبی در کردستان چطور است؟
چندان قوی نیست و آن چه هم که هست بیشتر مطالب اهل تسنن هستند یعنی کتاب هایی که به عربی نوشته شده و خوانده می شود، زیاد نیست.
*الان بیشترین کتابی که مردم کردستان عراق می خوانند چیست؟
رمان و کتاب های خاطرات مخاطبان زیادی دارد مثلا مردم معمای هویدا را دوست داشتند خاطرات یا کتاب های سیاسی هم طرفدار زیادی دارد.
*جمعیت باسواد کردستان چند درصد است؟
آمار دقیقی ندارم ولی متاسفانه وضعیت سواد در آنجا بحرانی است.
*یعنی اقلیم کردستان جمعیت باسواد زیادی ندارد؟
با سواد زیاد است اما بی سوادی درصد بالایی دارد که نباید آنقدر می بود. مثلا وضعیت سواد کردستان ایران خیلی بهتر از کردستان عراق است. در ایران سال هاست که در زمینه کودکان بی سرپرست کارهای زیادی انجام شده و حتی تعداد زیادی از آنها به دانشگاه هم راه پیدا کردند.
*وضعیت آموزشی در آنجا چطور است؟ مثلا وقتی می گویند دانشگاه آمریکایی سلیمانیه ...؟
دانشگاه آمریکایی سلیمانی سطح بالایی دارد همچنین دانشگاه بریتانیایی که در اربیل است اما دانشگاه  سراسری خود کردستان سطح بالایی ندارد اساتیدی در آنجا حضور دارند که از خارج برگشتند و اساتید داخلی هم هستند و هیچ سانسوری در سیستم آموزشی  و مِتُد درسی وجود ندارد.
*اقلیم کردستان جنبش دانشچویی دارد؟
نه متاسفانه.
*یعنی دانشجویان کرد به مسایل سیاسی و اجتماعی واکنشی نشان نمی دهند؟
نه! زیاد واکنشی نشان نمی دهند یا اگر جنبشی داشتند مقطعی بوده است یعنی در یک مقاطعی نشریاتی توسط چند دانشجو چاپ اما بعد از مدتی تعطیل می شود درحالی که کسی جلوی فعالیت آنها را نمی گیرد و می تواند ادامه داشته باشد اما خود آنها جنبش را تعطیل می کنند زیرا کارهای گروهی بین دانشجوها خیلی موفق نبوده است.
*وضعیت تحصیلی زنان کرد چطور است؟
نسبت به گذشته بهتر است.
* گرایش آنها به سواد و دانشگاه بهتر شده است؟
بله بسیار زیاد شده است.
* یعنی زنان سعی می کنند نسبت به گذشته بیشتر ایفای نقش کنند؟ 
بله! تلاش زیادی بین زنان برای مشارکت اجتماعی بیشتر شکل گرفته است.
گفت وگو از زاگرس بهشتی- شفقنا
انتهای پیام
مصاحبه ی الجزیره با نوآم چامسکی  
سندرز یا کلینتون؟  
ترجمه:عاطفه اولیایی 
• اکر کسی به شما بگوید، آقای چامسکی، من کتاب های شما را خوانده ام، با سیاست های بوش و کلینتون هم آشنا هستم و هر دو را اساسا یکی می بینیم، چرا باید به کلینتون رأی دهم، به او چه می گویید؟‌ به طور خلاصه چه تفاوتی بین کلینتون و تد کروز می بینید؟ ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۹ اسفند ۱٣۹۴ -  ۲٨ فوريه ۲۰۱۶



آنچه در زیر می خوانید برگردان مصاحبه ی الجزیره است با نوآم چامسکی در باره ی سندرز و هیلاری کلینتون.

خبرنگار: آیا ترجیح می دهید در سال آینده سندرز سوسیالیست را در کاخ سفید ببینید یا کلینتون را؟
چامسکی: اولا شاید سندرز از واژه ی سوسیالیست استفاده کند اما او اساسا از طرفداران نیو دیل[1] است. در طیف سیاسی فعلی آمریکا، طرفدار نیو دیل بودن به معنای چپ افراطی بودن است. مثلا آیزنهاور که گفت کسانی که نیو دیل را زیر سوال می برند، به سپهر سیاسی تعلق ندارند،‌ امروزه چپی های هذیان گو خوانده می شود.   برنی سندرز یک نیو دیلی صادق و اصیل است. در بسیاری، و نه همه ی موارد، با او موافقم. صادقانه بگویم، فکر نمی کنم در سیستم انتخاباتی فاسد ما شانسی داشته باشد. به نظر من در شرایط کنونی وی بهترین سیاسیت ها را پیش نهاده است. فکر نمی کنم تفاوت بین دو حزب دمکرات و جمهوری خواه مسخره بازی و ظاهرسازی باشد. این دو حزب تفاوت هایی کوچک ولی واقعی دارند و تفاوت های کوچک در نظام قدرت های بزرک می تواند نتایج جدی به بار بیاورد.

بنا بر این شما می گویید در مقابل دونالد ترامپ و تام کروز باید به هیلاری کلینتون رای داد؟

این درست همان چیزی است که در انتخابات گذشته هم گفته ام: اگر در ایالتی مانند ماساچوست هستبد ( که خطر برنده شدن جمهوری خواهان وجودندارد) به هر کس دوست دارید رای بدهید یا اصلا رای ندهید؛ اگر در ایالتی هستید که تعیین کننده ی برنده است، حتما باید رای داد .

مثلا اهالی اوهایو   در مقابل ترامپ باید به کلینتن رای دهند؟

مطلقا چنین است. به اوباما هم علاقه ای نداشتم اما دقیقا همین مورد را در زمان انتخابات گذشته مطرح کردم.

یعنی شما اگر ساکن یکی از ایالات تعیین کننده[2] بودید، به هلری رای می دادید؟

رأیم علیه جمهوری خواهان می بود. در چنین شرایطی،‌ رآی ندادن به معنای رأی دادن به جمهوری خواهان است

اکر کسی به شما بگوید، آقای چامسکی، من کتاب های شما را خوانده ام، با سیاست های بوش و کلینتون هم آشنا هستم و هر دو را اساسا یکی می بینیم، چرا باید به کلینتون رأی دهم، به او چه می گویید؟‌ به طور خلاصه چه تفاوتی بین کلینتون و تد کروز می بینید؟

تفاوت های زیادی وجود دارد. مثلا بمباران گسترده ی[3] سوریه یکی از این تفاوت هاست. و یا توافق هسته ای با ایران: جمهموری خواهان در پی شکستن این پیمانند ، البته در این صورت این آمریکاست که منزوی می شود زیرا اروپا به راه خود ادامه خواهد داد. مهمترین مشگل روبه رو، ویرانی زیست محیط است. هر یک از کاندیدا های جمهوری خواه یا منکر تغییرات اقلیمی است یا به راه حل آن با بدبینی برخورد می کند. آن ها در پی ویرانی دنیا هستند. آیا باید در مخالفت با آن ها رأی داد؟ البته! دلیل آن که پارسال آمریکا نتوانست در کنفرانس زیست محیط پاریس خود را متعهد کند عدم همکاری کنگره ی جمهوری خواه بود. سیاست این دو حزب کاملا متفاوتند.

در باره ی مسأله ی اسلام هراسی صحبت کنید.

اسلام هراسی مشکلی بسیار جدی است، همچون یهودی ستیزی است. اولا علاوه بر تهاجم به انسان های شریفی که نه تنها طرد اجتماعی می شوند ( کوچندگان سوریه ای را در نظر بگیرید)‌ بلکه مورد حمله ی جسمی قرار می گیرند، این تفکر به غرب نیز لطمه می زند. اسلام هراسی به پیشنهاد هایی همچو بمباران گسترده می انجامد. به همین پانزده سال گذشته بنگرید: از زمان شروع جنگ با تروریسم، فقط یک سیاست دنبال شده است:‌ با سیاست پتکی[4] نابودشان کنیم. نتیجه چه بوده؟ پانزده سال پیش ترور محدود به گروهک های کوچک در افغانستان بود و امروزه در سراسر دنیا یا آن روبرو هستیم. هر بار با سیاست پتکی با آن برخورد کردید، گسترش یافت: افغانستان، عراق،‌ لیبی، همه جا! آیا نمی توان از این وضعیت درس گرفت؟    واکنش دیگر برخورد عقلانی است مانند واکنش هایی از جانب کسانی که در این زمینه واردند:   اسکات ای ا ترن[5]   و ویلیام پلک[6]. برخورد انسانی با چنین شرایطی باید عقلایی باشد، حتی به خاطر منافع خودتان هم که شده!

شما دانشمندی شناخته شده در سراسر جهانید، کتاب های بیشماری نوشته اید و بیش از نیم قرن تدریس کرده اید. آیا سیاست خارجی آمریکا و این واقعیت که عقایدتان حتی در خود آمریکا روند روز و متداول نشده است باعث مأیوس شدنتان نیست؟

روند روز شدن هیچگاه دغدغه ی من نبوده در غیر این صورت باید از خود می پرسیدم اشکال کارم در کجاست.   هرگز توقع زندگی در آرمان شهر را نداشته ام! با این حال پیشرفت های چشمگیرکم نبوده اند! البته همراه با پس رفت و غیر هماهنگ. این پیشرفت ها نه به خاطر من بلکه بسیاری دیگر رخ داده است. به یاد بیاورید که زمان حمله ی بوش به عراق تظاهرات عظیمی جریان داشت، مانع از جنگ نشدولی محدودش کرد. مثلا بوش نتوانست روش های لیندن جانسن را به کار گیرد. این خود پیشرفت است. در زمینه های دیگر نیز پیشرفت وجود داشته مثلا حقوق زنان را در نظر بگیرید که با پنجاه سال گذشته تفاوتی عظیم دارد، جنبش حقوق فردی،‌ دغذغه ی ویرانی زیست محیط ...

پس شما خوشبینید؟

ببینید.... دو راه در پیش است: یا با بدبینی فکر کنید هیچ راه حلی وجود ندارد و تسلیم شوید و به این طریق به بوقوع پیوستن بد ترین شرایط یاری کنید و با با امید ساختن دنیایی بهتر، به امکانات موجود دست بیاویزید. انتخاب دیگری نداریم.

آقای چامسکی، از شما به خاطرقبول این مصاحبه متشکریم.

چامسکی: ممنونم

یاداشت ها 

Tuesday, March 1, 2016

سرایش شعر دیگرگون کردن جهان است، گفت‌وگو با آدونیس، شاعر سوری، ترجمه فواد روستایی


من به سرعت دریافتم که برای دگردیسی جهان عرب، فرهنگ آن و رژیم‌های آن باید امر دینی را از هر پدیده‌ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جدا کرد و در عین حال به آزادی هر کس برای اجرای مناسک دینی او احترام گذارد. من با نهادینه شدن دین و تحمیل آن به همه مخالفم
گفت‌وگوی هفته نامه ی فرانسوی "تله راما" با آدونیس

مصاحبه کننده: یاسمین یوسی
برگردان به فارسی: فواد روستائی




بدان سان که پای در میدان انقلاب می گذارند در قلمرو شعر گام نهاده است. در سن هشتاد و شش سالگی، این سوری تبعیدی بیش از هر زمان دیگری به نیروی کلام ایمان دارد و نقش مذهب و غرب در شکست و ناکامی بهار عربی را بر ملا می کند

یک شعر سرنوشت او را رقم می زند. شعری که در سال ،۱۹۴۳ در سنِ ۱۳ سالگی، به افتخار نخستین رئیس جمهوری سوریه در جریان سفر او به شمال این کشور، نه چندان دور از زادگاه آدونیس، می سراید. در آن روز، "احمد سعید اِسبِر" با تلاش بسیار راهی به سوی رئیس جمهوری گشوده و شعرش را برای او می خواند. رئیس جمهوری در مقابل از او می پرسد چه چیزی به عنوان جایزه و پاداش او را خوشحال می کند؟ و بدین سان است که نوجوان ۱۳ ساله به رؤیای خود برای پیوستن به مدرسه ی .فرانسوی منطقه جامه ی عمل می پوشاند
آدونیس هنوز هم از این رویداد به عنوان" رویدادی جادوئی" یاد می کند. "آدونیس" تخلّص شاعرانه ی اوست که در سال ۱۹۴۷ برگزیده و شاعر بودن کاری است که از آن تاریخ تا کنون لحظه ای رهایش نکرده است.
پس از تحمل شش ماه زندان به خاطر داشتن عقایدی ترقی خواهانه، در سال ۱۹۵۶ به تبعیدی خود خواسته در بیروت تن می دهد و نشریه ای به نام "شعر" را بنیان می گذارد. شعرهایش در نشریات دیگر نیز منتشر می شوند و نخستین مجموعه ی شعرش به نام "ترانه های مهیار دمشقی" (۱ ) بلا فاصله پس از انتشار در سال ۱۹۶۱ با استقبال رو به رو می شود و توجه همگان را بر می انگیزد. آدونیس در مقام شاعر و مؤلفی پرکار در تمامی این سال ها در جهان عرب به عنوان صدائی مهم مطرح بوده است.
با وجود این، آدونیس ۸۶ ساله امروز نه از شعرهایش بل با توجه به رویدادهای روز از اسلام و جوامع عرب سخن می گوید. تازه ترین اثر او که زیر عنوان "اسلام و خشونت" (به شکل گفت و گوئی با حوریه عبدالواحد) منتشر شده به چاپ سوم رسیده است. موفقیتی که کما بیش مایه ی تعجب شاعر می شود. چرا که او به سخن گفتن بر مبنای ملاحظات و مصلحت بینی های سیاسی بی اعتناست و بر چسب هائی چون "طرفدار اسد" یا "اسلام ستیز" بودن را به سخره می گیرد و برای هر چه عمیق تر نقب زدن و نشان دادن واقعیت هائی که درد آورند تلاش می کند.
* به باور شما تبعید میهن واقعی انسان خلاق و آفریننده است. چرا چنین می اندیشید؟
- در اصل هیچ کس از هیچ نیروی ماوراء طبیعی درخواست نکرده است که او را به فلان یا بهمان گوشه ی سیّاره ی ما پرتاب کند. از این رو، تبعید به نحو تمام و کمال وضعیت هر انسانی است. از سوی دیگر، برای تمام کسانی که بر خلاف من به یکی از ادیان توحیدی باور دارند بزرگترین تبعید با تبعید حوّا ، مادر همه ی ما، و رانده شدنش از بهشت آغاز می شود. و اما در ارتباط با "آفرینشگران"، اینان طبیعتاً به گونه ای مضاعف تبعیدی اند. اینان نه تنها چیزی نخواسته اند، بلکه نحوه ی بیانِ منحصر به فردشان، که تلاش برای عبور از این تبعید از طریق آثارشان است، آنان را از بقیه ی جهان نیز تبعید کرده است. من به نوبه ی خود نه برای خروج از این وضعیت بل برای فهم بهتر وضعیت وجود کوشش می کنم.
با همه ی این ها شهر یا جائی به شما احساس در خانه ی خود بودن را می دهد؟
بیروت،شهری که از سال ۱۹۵۶ به تناوب در آن جا یا پاریس ساکن بوده ام. چرا که بیروت نه یک شهر تکمیل و تمام شده بل شهری است که دائماً در حال باز سازی است. شهری باز و بدون دیوار برای آفریدن و باز آفریدن است.

* سوریه ی تحت قیمومت فرانسه، کشور کودکی شما، در سال های دهه ی چهل سده ی بیستم به چه چیزی می ماند؟
- من در "قصّابین"، دهکده ای کوچک در شمال سوریه در منطقه ای فقیر و دور افتاده به دنیا آمدم. تا ۱۲سالگی من از وجود برق، اتوموبیل و تلفن بی خبر بودم. مدرسه ی من مکتب خانه ای دینی بود که در زیر درختی بر پا می شد. در آن مدرسه من خواندن قرآن و نوشتن را آموختم. پدرم، که دوستدار شاعران صوفی بود، مرا با شعر کلاسیک عربی و شعر عرفانی آشنا کرد. مردی بسیار متقی و پرهیز کار بود اما هیچ گاه عقاید خود را به من تحمیل نکرد. همواره به من می گفت: تصمیم گرفتن آسان است. اصل کار به تآمل نشستن است.

* پدرتان کشاورز بود و برای شما هم چنین سرنوشتی در نظر گرفته شده بود؟
- من در ۱۴ سالگی با رفتن به مدرسه ی فرانسوی از دهکده ی زادگاهم و از زندگی روستائی جدا شدم. بدبختانه این مدرسه در فردای استقلال سوریه در ۱۹۴۶، درست یک سال و نیم پس از ورود من، بسته شد. با وجود این، من در همان مدت زبان فرانسوی را یاد گرفتم. من پس از تعطیل این مدرسه به یک دبیرستان سوری رفتم. پایان استعمار موجب گسستی با فرانسه و فرهنگ آن شد. این امر امری مصیبت بار و غم انگیز بود. چرا که از دیگر سو برای شناخت "دشمن" خویش باید زبان و فرهنگ او را بهتر شناخت. در سوریه ما کاملاً بر خلاف این قاعده عمل کردیم. 

* چه پیوندی با سوریه امروز دارید؟
سوریه کماکان کشور بزرگی است. باید رژیم را نادیده گرفت و آن را با مردم یکی ندانست. به همان گونه که نباید کلِ مردم را با افراد یکی ندانست. من برغم آن که هنوز هم بستگانی در آن جا دارم از سال ۲۰۱۰ به سوریه نرفته ام. با تبعید خویش به بیروت در سال ۱۹۵۶، از هر پدیده ی سوری در سپهر سیاسی آن کشور بریده ام. پس از این تبعید تابعیت لبنان را پذیرفته ام. ولی در عین حال پیوندی جدائی ناپذیر را با سوریه، سرزمین تمدن ها و رویاروئی ها، حفظ کرده ام. این کشور الفبا را اختراع کرده است، با فنیقی ها دریاها و اقیانوس ها را کشف کرده و بر سراسر جهان اثر گذار بوده است. من همواره جزئی از این خلاقیّت عظیم سوری بوده ام. سیاست را با تمامی این ها کاری نیست.

* برای وضعیت کنونی سوریه، این هرج و مرج و این ویرانی، چه توضیحی دارید؟
- این پدیده های وحشیانه غیر قابل تصورند. در طول تمامی تاریخ خونین سوریه- چرا که هیچ گاه تاریخ ما تاریخ صلح نبوده است- شاهد چنین وقایع وحشتناکی نبوده ایم. ما هیچ گاه ندیده بودیم که یک مسیحی به خاطر مسیحی بودنش یا یک علوی به خاطر علوی بودنش کشته شود. و چه چیزی می توان در مورد این زنانی گفت که به سان کالا به فروش می رسند. در قرآن آیه هائی وجود دارد که از خشونتی وحشتناک برخوردار است.کسانی که فاقد فرهنگ اند، بینشی انسانی نداشته و به تمدن و خلاقیت اعتقادی ندارند می توانند با خوانش خویش از این آیه ها توّحش خود را توجیه کنند. به ویژه باید توجه داشت که امروز خوانش مسلّط قرآن خوانش فرقه ی وهابی عربستان سعودی از قرآن است که خوانشی بنیادگرایانه است. افزون براین وضعیت دهشتناک مردم در جهان عرب، فقدان امنیت، بی کاری و آینده ای ناروشن، را نیز نمی توان نادیده گرفت. وضعیتی که می تواند به نومیدی کامل از زندگی بیانجامد.

* بهار عربی را نمی توان به عنوان نشانه ای از امید و تغییر نگریست؟
- پاسخ این پرسش در مورد آغاز بهار عربی مثبت است. رخدادی خارق العاده بود. اما پس از آغاز جنبش، نیروهای دیگری وارد آن شدند. در جهان عرب، کشورهای خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی و قطر. در غرب، آمریکا و بدبختانه کشورهای اروپائی که آن ها هم هم پا جای پای همان نیروها گذاشتند. هم این و هم آن، این بهار را مسلح کردند و به نام آن کشتند. این ها تونس، لیبی، سوریه و البته پیش از آن عراق را ویران کردند. و هم اکنون نیز به کمک غرب سرگرم ویران کردن یمن هستند. اکنون از حقوق بشر حرف بزنیم. تردیدی نیست که جهان عرب دموکراسی را نمی شناسد. ولی رژیم هائی بد تر از رژیم سوریه هم وجود دارد. چگونه می توان این نکته را توجیه کرد که غرب با دولت های بنیادگرا، سلفی و تاریک اندیش متحد می شود و در عین حال نگران حقوق بشر در کشورهای دیگر است؟ زمانی که می بینیم در عربستان سعودی حکم اعدام اشرف فیاض (۲ )، شاعر فلسطینی تبار،به اتهام کفرگوئی نهایتاً به هشت سال زندان و ۸۰۰ ضربه شلاق تبدیل می شود چگونه می توان متحد این رژیم بود؟ این امر غیر قابل فهم است.

* چرا رژیم ها و جوامع عربی در پنجاه سال اخیر بسیار کم دستخوش تغییر شده اند؟
- به عقب باز گردیم. در سال ۶۶۱ ، نخستین دولت اسلامی، خلافت اموی، در پی قتل سه تن از چهار خلیفه ی بنیان گذار خلافت متولد می شود. این امر تصّوری از خشونت آن دوره را به ما می دهد. در خلال پانزده سده، این جنگ میان مسلمانان هیچ گاه متوقف نشده است. تمامی انرژی و نیروی مسلمانان بر قدرت یعنی پول متمرکز و دین به ابزاری برای این قدرت تبدیل شده است. این قدرت تا به امروز جز تولید قوانین قادر به کاری دیگر نبوده است. این قدرت هیچ گاه فرهنگی عظیم به وجود نیاورده است. تمدن عربی را فلاسفه، شاعران، فرهیختگان و آفرینشگرانی که تحت حکم رانی اسلام زیسته اند به وجود آورده اند. ولی اکثریت این افراد یا مؤمن نبوده اند یا به آداب و مناسک دینی عمل نمی کرده اند. از سوی دیگر، شما در تاریخ ما شاعری بزرگ نمی یابید که به اندازه ی پل کلودل (۳ ) مؤمن و دلبسه ی دین باشد. به همان گونه که امروز نیز در میان یک میلیار و پانصد میلیون مسلمان به متفکری بر نمی خورید که به سان امانوئل لویناس (۴) در آن واحد مؤمن و فیلسوف باشد.
بر پیشانی تمامی کسانی که تلاش کرده اند خوانش جدیدی از اسلام ارائه کنند مُهر مرتد خورده است. در سده ی نوزدهم، جنبش روشنفکری و فرهنگی نوزائی عربی در مصر زاده شد و نام "نهضه" گرفت. این جنبش در راستای بازیابی جوشش و غنای فکری دوران طلائی عرب- اندلسی سده ی دهم در جهان اسلام تلاش می کرد. به جای برداشتن گامی به سوی آینده، به گذشته باز می گشتند. انتخابی که چرائی شکست و ناکامی جنبش را به روشنی بیان می کند. بهار عربی نیز چیزی جز پی گیری و استمرار این جنبش واپسگرا نیست. در این بهار عربی، هیچ کس ارائه ی طوماری برای آزاد ساختن زنان از قوانین اسلام، فراخوانی به لائیسیته یا استقلال انقلاب را ندید. افزون بر این، انقلابی که خواستار جدا کردن امر دینی از امر فرهنگی نباشد چگونه چیزی است؟ چنین جداسازی و گسستی برای گام زدن به سوی آینده امری حیاتی و اساسی است.

* به شعر بازگردیم. اهمیت شعر در جهان عرب در کجا ریشه دارد؟
- در آغاز ما عرب ها جز شعر پیش از اسلام چیزی نداشتیم. شعری که با عشق، و از این رو با زن، با آواز، با زندگی روزمرّه و با بیابان (صحرا) در پیوند بود. شعر مکانی بود که در آن انسان عرب به بهترین نحو به بیان خویش می پرداخت. شعر مدعی آن بود که حقیقت را بیان می کند. به محض نزول وحی از آسمان، همه چیز تغییر کرد. شاعران به گمراهان بدل شدند و آیات قرآنی به انتقاد از آنان پرداختند چرا که این تنها پیامبر بود که حقیقت را می گفت. شعر به حاشیه رانده شد و دین جای آن را گرفت. جای خوشوقتی است که شاعران دنباله رو قرآن نشدند. برغم همه ی این ها، شاعران عرب یکی از بهترین شاخه های درخت شعر جهان را به دنیا هدیه کردند. در این جا باید برغم همه ی محدودیت ها کسی چون مأمون (۵ )، را ستود. این خلیفه ی روشن بین با دادن دستور ترجمه ی متون فلسفی از زبان یونانی به شناخت اعراب از دیگران خدمتی بسزا کرد. به مترجمان می گفت: "افلاطون را ترجمه کنید. من برابر وزن کتاب به شما طلا خواهم داد."

* نخستین شعرهای خود را در سوریه سروده اید. این شعرها چگونه زاده شدند؟
- من در شعر زاده شدم. جز شعر چیز دیگری برای خواندن نداشتیم. شعر نان روزانه ی ما بود. از همان کودکی سودای تغییر جهان را در سر داشتنم. اگر نخواهیم چیزی را که پیش از ما افریده شده به گونه ای پایان ناپذیر و بی نهایت تکرار کنیم، چنین سودائی سودائی ضروری است. تکرار آن چه که پیشتر گفته شده آن را تغییر شکل می دهد و می کُشد. از این رو، سرودن و نوشتن شعر تغییر دادن جهان است چرا که هر شاعری به جهان با نگاه خاص خویش می نگرد. امّا من به سرعت دریافتم که برای دگردیسی جهان عرب، فرهنگ آن و رژیم های آن باید امر دینی را از هر پدیده ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جدا کرد و در عین حال به آزادی هر کس برای اجرای مناسک دینی او احترام گذارد. البته من با نهادینه شدن دین و تحمیل آن به همه مخالفم. نهادینه کردن دین و تحمیل آن به همه تجاوز به جامعه است.

* چه چیزی شعر شما را از شعر همگنان تان که در آن دوران شعر می سرودند متمایز می کرد؟
- من این درونمایه ها را از نخستین شعر هایم در مدّ نظر داشتم. ولی برای ارائه ی اندیشه های تازه و برای ارائه ی تصویری نو از جهان به شکل های نو هم نیاز داریم. این ضرورت است که مرا به گسستن از قواعد شعر سرائی و اوزان شعر کلاسیک عرب سوق داده است.

* با زبان فرانسه چه رابطه و پیوندی دارید؟
- من از راه خواندن زبان فرانسه را یاد گرفتم و کماکان خودآموخته مانده ام. روزی از خود پرسیدم چرا بر این زبان مسلط نمی شوم. دریافتم که باید همیشه با این زبان به عنوان یک خارجی رو به رو شوم. دریافتم که اگر تسلطم بر زبان فرانسه به پای تسلطم به زبان عربی برسد دچار سرگشتگی خواهم شد. 
انسان شاید پدران زیادی داشته باشد اما یک مادر بیشتر نمی تواند داشته باشد. از این رو زبان فرانسه زبان فرهنگ من و زبان عربی زبان نوشتن من است.

* نخستین کارهای خوشنویسیِ شما به دهه ی نود سده ی بیستم بر می گردد. چه شد که به فکر خوشنویسی افتادید؟
- در آن سال ها دوره ی سختی از زندگی را سپری می کردم و به دلیل مشکلات شخصی قادر به نوشتن و حتی خواندن نبودم. دوستان نقاش پرشماری اعّم از عرب و غربی داشتم. دوست داشتم به کارگاه های شان بروم و ببینم چگونه کار می کنند. این علاقه در من بیش از علاقه به به موزه رفتن بود چرا که دیدن کارهای تمام شده را دوست ندارم و همواره آن چه را که در حرکت است ترجیح می دادم. یک روز، به خود گفتم به جای درجا زدن در وضعیتی که در آن بودم می بایست به کار تکه چسبانی یا کلاژ بپردازم. و کار را شروع کردم. دوست نویسنده ای به نام میشل کامو (۶) این کارها دید و به من گفت ارزش به نمایش گذاشته شدن را دارند. به مدتی زمان نیاز داشتم تا سرانجام اعتراف کنم که کارها کار خود من است.

* چه انتظاری از شعر دارید؟
- همان انتظاری که از عشق داریم: شکوفائی بی کران و بی زمان، سعه ی صدر، تکّثر در برخورداری از آزادی و برابری. عملاً نباید به اندازه گیری شعر پرداخت. شعر تصویری تازه و رابطه ای تازه میان اشیاء و کلمات و اشیاء و انسان را به ما می دهد. شعر هماره در کار آفریدن و بازافریدن جهان است.

* سرنوشت شعر را چگونه می بینید؟
- تمامی چیزهای زیبا و تمامی چیزهای اساسی و مهم رو به انحطاط دارند. شاید دلیل این انحطاط و سقوط صنعتی کردن باشد. صنعتی کردن جهان، در سطح ماندن است. شاعرانه کردن آن فراتر رفتن است. ولی من از انحطاط و سقوط در مورد شعر سخن نمی گویم. شعر در سطح بازنده و در حرکتی عمودی برنده است. خوانندگان امروز به مراتب عمیق تر از خواننگان گذشته اند. کم شمار تر اما ژرف تر.

ـــــــــــــــــ 

پا نوشت های مترجم:

۱ – نخستین مجموعه ی شعری که از آدونیس منتشر شده "قصائدالاولی" (قصیده های آغازین) است. پس از این مجموعه، مجموعه ی دیگری زیر عنوان " اوراق فی الریح" (برگ هائی در آغوش باد) و در پی آن "اغانی مهیار الدمشقی" (ترانه های مهیار دمشقی)، هر سه مجموعه در سال ۱۹۸۸ در بیروت به چاپ رسیده است.
ترجمه ی فارسی ترانه های مهیار دمشقی در سال ۱۳۷۸ با ترجمه ی درخشان زنده یاد کاظم برگ نیسی مستقیماً از عربی به فارسی با همین عنوان به وسیله ی نشر کارنامه در هیأتی شکیل و زیبا منتشر شده است.
۲ – اشرف فیاض، شاعر و هنرمند فاسطینی تبار در تابستان سال ۲۰۱۳ به اتهام ارتداد، سب نبی (توهین و دشنام به پیامبر) و ترویج خداناباوری در شعرهایش دستگیر و یک سال بعد در دادگاهی به چهار سال زندان و ۸۰۰ ضربه شلاق محکوم شد اما دادگاه تجدید نظر چهار سال زندان را به اعدام تبدیل کرد. در پی انتقاد گسترده ی سازمان های مدافع حقوق بشر و رسانه ها و افکار عمومی در کشورهای مختلف، سرانجام در ماه فوریه ی سال جاری میلادی محکمه ی عالی عربستان اشرف فیاض را به هشت سال زندان و ۸۰۰ ضربه شلاق محکوم کرد.
۳ – پل کلودل*، نویسنده شاعر و دیپلمات برجسته ی فرانسوی متولد ۱۸۶۸ درگذشته در سال ۱۹۵۵  
۴ – امانوئل لویناس**، فیلسوف لیتوانیائی تبار فرانسوی متولد ۱۹۰۶ و درگذشته به سال ۱۹۹۵ 
۵ – مأمون، هفتمین خلیفه ی عباسی فرزند هارون الرشید متولد سال ۱۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۲۱۸ هجری قمری. به نوشته ی دائره المعارف مصاحب از مادری ایرانی زاده شد و خلیفه ای فرهنگ دوست بود و ترجمه ی متونی از زبان های یونانی و سریانی به تشویق او صورت گرفت.
۶ – میشل کامو***، نویسنده و شاعر فرانسوی متولد ۱۹۲۹ درگذشته به سال ۲۰۰۳ 
*Paul claudel 
**Emmanuel Levinas
*** Michel Camus



نگاهی به ترکیب آتی مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی


در پی اعلام نتایج انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی بحث پیرامون ترکیب سیاسی این دو مجلس شدت گرفته است. 
صرف نظر از ادعاهای گروه‌های رقیب، به کمک لیست‌های انتخاباتی می‌توان تصویری دقیق‌تر از این ترکیب ارائه داد.

دویچه وله ـ پنجمین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری و دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در روز جمعه ۷ اسفند ماه برگزار شد. گرچه تکلیف برخی از حوزه‌های انتخاباتی مجلس شورای اسلامی به دور دوم کشیده شده است‌، اما می‌توان جمع‌بستی کلی از نمایندگان منتخب در هر دو مجلس با توجه به گرایشات سیاسی آنها ارائه داد.

به گفته وزارت کشور در انتخابات اخیر شمار واجدان شرایط رای دادن حدود ۵۴ میلیون و ۹۱۵ هزار و ۲۴ نفر بود. خبرگزاری ایسنا به نقل از وزارت کشور نوشت که "مشارکت در کل کشور ۶۲ درصد و در تهران حدود ۵۰ درصد بود."
به‌رغم ردصلاحیت‌های گسترده نامزدان انتخاباتی به‌ویژه از گروه‌های اصلاح‌طلب و حامی دولت، شمار چشمگیری از کاندیداهای این گروه‌ها توانستند به هر دو مجلس راه یابند.
پس از اعلام نهایی نتایج انتخابات هر دو مجلس می‌توان بنا به لیست‌هایی که گروه‌های مختلف منتشر کرده بودند به ترکیب دو مجلس نگاهی کلی انداخت.
مجلس خبرگان رهبری
مجلس خبرگان شامل ۸۸ کرسی است که نمایندگان آن برای یک دوره‌ی هشت ساله انتخاب می‌شوند. این انتخابات یک مرحله‌ای است و هر نامزدی نیاز به اکثریت نسبی آرا برای ورود به مجلس خبرگان را دارد.
بنا به "لیست‌های منتشر شده" شمار و ترکیب مجلس آتی خبرگان به‌این گونه است:
۲۷ کرسی از لیست اصول‌گرایان
۲۰ کرسی از لیست اصلاح‌طلبان
۳۵ کرسی از افراد مشترک در هر دو لیست
۶ کرسی از افراد مستقل
اینکه هر یک از خبرگان منتخب واقعاً چه مواضعی را نمایندگی می‌کند، تنها در موارد مشخص (بطورمثال تعیین هیئت رئیسه مجلس خبرگان) قابل بررسی است.
بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا، محسن اسماعیلی، نماینده منتخب تهران تنها نماینده غیرروحانی (مکلا) این مجلس است. زنان نتوانستند به مجلس خبرگان راه یابند، زیرا که پیش‌تر صلاحیت آنان از سوی شورای نگهبان رد شده بود.
یکی از ویژگی‌های مجلس خبرگان پیروزی لیست اصلاح‌طلبان با دو چهره بانفود یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی در تهران بود. در مقابل اصول‌گرایان در تهران نتوانستند موفقیت چندانی داشته باشند. دو تن از چهره‌های سرشناس اصول‌گرا یعنی محمدتقی مصباح یزدی و محمد یزدی (رئیس مجلس خبرگان کنونی) از ورود به مجلس خبرگان آتی باز ماندند.
مجلس شورای اسلامی
به گزارش ایسنا انتخابات مجلس شورای اسلامی بر سر کسب ۲۹۰ کرسی در ۲۰۹ حوزه انتخابیه در سراسر ایران بود. نتیجه اعلام‌شده انتخابات مجلس شورای اسلامی تا کنون نشان می‌دهد که در ترکیب مجلس آتی با تغییری حدود ۷۰ درصد روبرو هستیم.
مشارکت رای‌دهندگان حدود ۶۲ درصد در سراسر ایران بود. تکلیف ۲۲۶ کرسی مجلس در مرحله اول مشخص شد. سرنوشت ۶۴ کرسی باقی‌مانده در نیمه دوم فروردین ماه ۱۳۹۵ مشخص خواهد شد.
تنها ۶۷ نماینده از مجلس نهم توانستند به مجلس آتی (دهم) راه یابند. شمار زنانی که در مجلس دهم حضور دارند در حال حاضر ۱۴ نفر است. ۸ نامزد زن نیز برای ورود به مجلس در مرحله دوم مبارزه خواهند کرد. ۱۲ نفر از این نمایندگان زن در لیست اصلاح‌‌طلبان و اعتدالگرایان قرار داشتند و دو نفر نیز مستقل به شمار می‌آیند. فاطمه حسینی با ۳۰ سال سن جوان‌ترین نماینده مجلس تهران و از لیست اصلاح‌طلبان است.
در انتخابات مجلس شورای اسلامی نیز بنا به لیست‌های موجود گروه‌ها و نتایج نهایی و قطعی که از سوی وزارت کشور منتشر شده می‌توان آرایش مجلس آتی را به این گونه ترسیم کرد:
۷۸ کرسی از لیست اصول‌گرایان
۸۳ کرسی از لیست اصلاح‌طلبان و حامیان دولت
۶۰ کرسی از افراد مستقل یا دست‌کم بدون ذکر گرایش سیاسی
۵ کرسی متعلق به اقلیت‌های مذهبی در ایران
۶۴ کرسی نیز به مرحله دوم کشیده شده است
پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان با لیست امید پیشاپیش خبر از تشکیل فراکسیونی نیرومند در مجلس آتی را می‌دهد. محمدرضا عارف سرلیست اصلاح‌طلبان بیشترین رای را در تهران به دست آورد و غلامعلی حداد عادل، سرلیست اصول‌گرایان نتوانست به مجلس شورای اسلامی راه یابد.
به‌رغم لیست‌های موجود برخی ناظران سیاسی تقسیم نمایندگان به اصول‌گرا و اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا را دقیق نمی‌دانند و برای اثبات نظر خود به پیشینه‌ی برخی نمایندگان و شکاف در گروه‌های اصول‌گرا اشاره می‌کنند.
به نظر این کارشناسان باید به انتظار تشکیل فراکسیون‌ها در مجلس آتی نشست و سپس داوری منصفانه پیرامون گرایشات سیاسی نمایندگان داشت. به باور این ناظران تقسیم نمایندگان به حامیان دولت روحانی و منتقدان آن از واقع‌گرایی بیشتری برخوردار است و توضیح‌گر حضور نمایندگان اصول‌گرای معتدل در لیست‌های اصلاح‌طلبان است.

Link:

Saturday, February 27, 2016

تشدید کشمکش در راس قدرت سیاسی به همراه بسیج نیروی اجتماعی در کف خیابان٬ مهرداد درویش پور

عدم شرکت هم امکانپذیر است. عدم شرکت با تحریم یکی نیست. مثلآ وقتی به یک گروه اپوزیسیون میدان داده نمی شود، حق فعالیت و مشارکت ندارد و فقط حق دارد رآی بدهد، می تواند از شرکت در انتخابات سر باز زند، بدون آن که دیگران را به تحریم دعوت کند. رآی ندادن الزامآ تحریم نیست. 

گفتگوی "نگام" با دکتر ‘مهرداد درویش پور’ درباره اپوزیسیون و دو انتخابات هفتم اسفند
بنیادگرایان هر روز در جامعه کمرنگ تر و بلا موضوع می شوند. حضور بنیادگرایان تنها به قدرت اسلحه سپاه و مهندسی انتخابات متکی است. اگر تقلب گسترده ای در کار نباشد، پیروزی یا دستکم پیشروی اعتدال گرایان در انتخابات مجلس قطعی است. در خبرگان هم اگر لیست هاشمی وارد مجلس خبرگان شود و مثلث جیم (جنتی، یزدی و مصباح) و یاقی تندروها خذف شوند، ضربه سنگینی بر ولایت فقیه خواهد بود.
با این همه فکر نمی کنم جوانان چندان از این انتخابات همچون گذشته استقبال کنند. بسیار دشوار است که نسل جوان را تنها با تولید هراس از بدتر شدن 
اوضاع بتوان به پای انتخابات کشاند. با این همه براستی این مردم گویی در دقیقه نود تصمیم گرفتن به سنت سیاسی شان بدل شده است!

امروز هفتم اسفند ماه روز رآی گیری از مردم و پایان مباحثات چند ماهه موافقان و مخالفان شرکت در دو انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری است. مجلسی که قرار است راه اجرای کامل برجام را به معنی عادی سازی روابط با غرب و رونق اقتصادی در کشور، برای دولت هموار کند و خبرگانی که با توجه به کهولت سن آیت الله خامنه ای به احتمال قوی قرار است جانشین یا جانشینان او را برگزیند..
از این رو این دوره هر دو مجلس هم برای نظام جمهوری اسلامی و هم برای مخالفانش بسیار مهم است. به همین دلیل رهبری، احمد جنتی و نهادهای نظامی موثر، تمام کاندیداهایی که اندک زاویه ای با شخص ولایت فقیه داشتند را رد صلاحیت کردند و آقای خامنه ای تصریحآ گفته که ‘من گفته ام هرکس نظام را هم قبول ندارد بیاید رآی بدهد اما نه اینکه نامزدی که او هم نظام را قبول ندارد به مجلس بفرستند.
پس از این قلع و قمع گسترده که نوادگان آیت الله خمینی را هم بی نصیب نگذاشت و در پی مشاجرات داخلی شورای نگهبان مشخص شد حتی تمام فقهای این شورا هم در آن تصمیم گیر نبوده اند، بسیاری تصور کردند خیال حکومت از بابت نتیجه انتخبات راحت شده است. مخالفان جمهوری اسلامی گفتند که باید انتخابات هفتم اسفند را تحریم کرد، چون رسمآ به انتصابات تبدیل شده است. تا جایی که حسن روحانی هم در یک سخنرانی گفت ‘اگر قرار است یک گروه باشد و گروه دیگر نباشد که رقابتی وجود ندارد و دیگر نیازی به انتخابات نیست. همان گروه هفتم اسفند خودشان تشریف ببرند مجلس’
در این میان حامیان دولت روحانی بازی جدیدی را شروع کردند که هم خواب نهادهای انتصابی حکومت را آشفته کرد و هم اکثریت مردم را بر سر دو راهی قرار داد و این حرکت ‘گام دوم’ نامگذاری شد. حرف حامیان دولت این است که در حال حاضر هیچ نشانه ای از وجود جایگزین بهتر برای شرایط فعلی دیده نمی شود. یعنی یک طرف جمهوری اسلامی است و سوی دیگر پوزیسیونی که هیچ انسجام و برنامه روشن و مدون و قدرتی برای جایگزینی ندارد..
در جمهوری اسلامی هم اصلاح طلبان سرکوب شده اند. می ماند نیروهای میانه رو مثل دولت و در مقابل شان هم نیروهای انقلابی تندرو. حاصل قدرت گرفتن تندروها دست کم فلج اقتصادی جامعه و حتی جنگ و تجزیه کشور است. دولت به تازگی از برجام دوم گفته. یعنی تیم آقای روحانی دریافته که برای جلوگیری از فروپاشی کشور و دفع خطر جنگ و تحریم مجدد ناگزیر است که هم اقتصاد کشور را رونق ببخشد و هم در زمینه سیاست داخلی دست کم آزادی های نسبی مردم را تضمین کند و برای این منظور به مجلسی نیازمند است که علی رغم تفکرات اکثریت نمایندگانش میانه رو باشد، به آرامش در داخل و تنش زدایی در خارج پایبند باشد و هر روز چوب لای چرخ دولت نگذارد.
بنابراین لیست کاندیداهایی که اصلاح طلبان میانه رو و اعتدال گرایان برای دو انتخابات هفتم اسفند معرفی کرده اند یک شاخص روشن دارد به نام ‘موافقان توافق برجام’ از طرفی گفته می شود که اگر در تهران این لیست به طور کامل رآی بیاورد یعنی شرکت کنندگان به سی نفر کاندیدای مجلس و شانزده نفر کاندیدای خبرگان که اشخاصی نظیر محمد خاتمی، اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی آن را معرفی کرده اند رآی بدهند، افراد نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی از ورود به دو مجلس باز می مانند. مثلآ در خبرگان مثلث موسوم به جیم (جنتی، یزدی و مصباح) از صحنه رقابت حذف می شوند.
دو قطبی که برخی از آن به رفراندوم سیاست های آیت الله خامنه ای یاد می کنند. برای همین هم او و حامیانش به این مسئله واکنش تندی نشان دادند و این دو قطبی ها را سیاست انگلیس خواندند. واکنشی که جوابیه هایی از سوی هاشمی، روحانی، خاتمی و دیگران دریافت کرد و از جمله علی مطهری نماینده حامی دولت گفت ‘این حرف ها شارلاتان بازی است.
‘ در چنین شرایطی مردم هم خواهان رآی دادن به لیست دولت به امید بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی خود هستند و هم از خود سوال می کنند تفاوت ریشهری و دری نجف آبادی که متهم به دست داشتن در جنایاتی از جمله قتلهای زنجیره ای سال ۷۷ هستند با جنتی و یزدی و مصباح در چیست؟ در مقابل بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی دست کم به همین دلیل از مردم می خواهد انتخابات را تحریم کنند. گذشته از این که صرف رآی ندادن با تحریم تفاوت های زیادی دارد، صداوسیمای جمهوری اسلامی هم به طور غیر مستقیم مردم را به رآی ندادن دعوت می کند. تحلیلگران می گویند اگر مردم رآی ندهند، امکان ورود نامزدهای تندرو منتخب نهادهای انتصابی حکومت به دو مجلس به مراتب بیشتر می شود. به سراغ ‘مهرداد درویش پور’ جامعه شناس ایرانی مقیم سوئد رفته ایم. این چهره سرشناس اپوزیسیون که مخالفت خود با تمامیت نظام جمهوری اسلامی را پنهان نمی کند به ما می گوید که چه باید کرد؟ چه می توان کرد؟ و چرا؟
به نظر شما می توان اپوزیسیون جمهوری اسلامی را به دو بخش منتقد و مخالف تقسیم بندی کرد؟ و آیا این تقسیم بندی راهگشا خواهد بود؟
در اپوزیسیون ایران سه دسته نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه و نیروهای سرنگونی طلب (قهری) وجود دارند. من مخالف جمهوری اسلامی هستم، ولی خواستار تغییر قهری این نظام نیستم و روش تغییر مسالمت آمیز از طریق خواست برپایی انتخابات آزاد را دنبال می کنم. راه حل هایی همچون انقلاب و حمله نظامی یا مبارزه مسلحانه را مناسب نمی دانم. فکر می کنم گذار به دموکراسی از طریق مبارزات مدنی مسالمت آمیز مطلوب تر و امکانپذیر است.
سیر تحولات نشان می دهد در طول سی و هشت سال گذشته مخالفان مسالمت جو دستاورد بیشتری داشته اند و موفق تر از سرنگونی طلبان عمل کرده اند. فکر می کنید چرا این طور بوده؟
کسانی که حامی سرنگونی هستند چند راه پیش رو دارند. یکی حمله نظامی آمریکا به ایران که تجربه سوریه، عراق و دیگر کشورهای مشابه نشان داد که این روش حتی اگر به مشکلات کشور اضافه نکند، مشکلی را رفع نخواهد کرد. البته بعد از حمله به عراق این تب در سطح جامعه ایران هم افزایش پیدا کرد. اما با تحولات سالهای اخیر افغانستان و عراق و سوریه و لیبی، چنین خواستی به کلی از ذهن مردم ایران رخت بر بسته است. بعلاوه بعد از توافق برجام دیگر گزینه نظامی روی میز دولت آمریکا به صورت بالفعل قرار ندارد. بنابراین گروههایی در اپوزیسیون که به حمله نظامی دلبسته بودند یکسره به محاق رفتند و تنها از خود بدنامی به جای گذاشتند.
از دست رفتن این موضوعیت فقط به اراده دولت آمریکا بوده یا اهداف این گروهها درست نبوده و یا بد عمل کرده اند؟
این گروهها تنها به حمله نظامی آمریکا امیدوار بوده و هستند. بنابراین هر زمان که آمریکا تصمیم بگیرد این گزینه را از دستور کار خارج کند، خواسته این گروهها فاقد موضوعیت می شود. کسانی که از حمله نظامی دفاع می کنند، واقعیت جامعه ایران را در نیافته اند. حتی برخی در فکر ایجاد نوعی چلبیسم برای جامعه ایران بودند. کنفرانس هایی هم در این رابطه تشکیل شد. اما جامعه ایران و اپوزیسیون استقبال نکرد و شکست خورد. این پروژه موقعی شکست خورد که هنوز احتمال حمله نظامی از دستور کار دولت آمریکا خارج نشده بود. 
گروه دیگری در اپوزیسیون به امکان انقلاب در ایران امید بسته اند. یک قیام قهری از سوی مردم که جمهوری اسلامی را سرنگون کند. بخشی از چپ های رادیکال و همین طور بخشی از سلطنت طلبان به این ایده امیدوار بودند. این گروهها هم شکست خوردند. برای اینکه مردم ایران یکبار انقلاب کرده اند و هنوز یعد از سه و نیم دهه در حال پرداخت هزینه سنگین آن هستند. ابدآ این مردم حاضر به تکرار آن تجربه تلخ نیستند. 
صرفنظر از نابرابری قدرت مردم در رویارویی با قدرت سرکوب گسترده حکومت، پر هزینه بودن انقلاب برای مردمی که یکبار از طریق هیجان و آرمان به میدان آمدند و سرنوشتشان از گذشته بدتر شد، نوعی نگرانی ضد آرمانی ایجاد کرده است. مردم هرگز دوباره در این حد و اندازه ریسک نخواهند کرد که به هر قیمتی حکومت را سرنگون کنند. ضمن اینکه نا برابری قدرت مردم در رویارویی با حکومت در ایران عرصه را بر مبارزه مسالمت آمیز هم تنگ کرده است، چه برسد به برخورد قهر آمیز که هزینه سنگین تری در پی دارد و گروههای کمتری را نیز در بر می گیرد. با مبارزات قهری هم امکان جذب اجتماعی گسترده مردم پایین است و هم امکان سرکوب آن برای حکومت به مراتب بالاتر است. بنابراین کمتر مورد توجه قرار می گیرد و برای مردم جذابیتی ندارد. در بسیاری از کشورهایی که مردم به مبارزات قهری روی آورده اند، عملآ به یک جنگ داخلی طولانی مدت و بی حاصل دچار شده اند. لبنان یک نمونه آن است. در سوریه هر چند نیروهای خارجی حضور دارند، اما یک جنگ داخلی هم در جریان است. حتی در صورت موفقیت کامل، هیچگاه مبارزات قهری به دموکراسی ختم نشده است، بلکه به حذف دیگری منجر می شود. گروهی که قهر قدرتمندی برای سرنگونی دارد، بعد از پیروزی هم به قهر خود ادامه می دهد. فرایند دمکراسی عموما محصول مبارزات قهری نیست. 
از این جهت این بسیار مهم است که جامعه ایران به رغم تمام ناهنجاری ها، دشواری ها و نا برابری قدرت از انقلاب ۵۷ چند درس مهم آموخته است: یک- به منظور رسیدن به دموکراسی از راه حل قهری استفاده نکند. دو- برای گذار از استبداد دینی به قیام یا جنگ داخلی روی نیاورد. سه- نگرانی ضد آرمانی نوعی اعتدال گرایی و عقلانیت و گاه نوعی محافظه کاری هم در پی داشته است.
زمانی برای مردم جز آرمانی که حاضر بودند برای آن جان فدا کنند، هیچ گزینه دیگری مطرح نبود. اما وقتی جامعه بعد از انقلاب اسلامی با این تجربه تلخ روبرو شد، نگرانی های ضد آرمانی نوعی عقلانیت در جامعه ایجاد کرد. امروز مردم روشهای کم هزینه تر را پیشه کرده اند و اساسآ خواستار تحول گام به گام و مسالمت آمیز در جامعه هستند و سعی می کنند به جای جایگزینی و تعویض یک قدرت به قدرت دیگر، از طریق مبارزات مدنی با رویکردی مطالبه محور خواستار تغییر و بهبود اوضاع شوند. هر چه پیش می رویم گروه بزرگ تری از جامعه ایران این روش را منطقی و سودمند می داند. حتی اگر هم این مسیر به نتیجه دلخواه منجر نشود، دست کم مردم حس می کنند برای آن هزینه سنگینی نپرداخته و دست به ریسک پر مخاطره نزده اند که ممکن است نتیجه ای بدتر از شرایط امروز برای آنها و کل کشور در پی داشته باشد.

در مجموع نسبت اپوزیسیون خارج از کشور با دو انتخابات پیش روی ایران در هفتم اسفند چه می تواند باشد؟
در مورد دو انتخابات هفتم اسفند همزمان با سه رویکرد از سوی اپوزیسیون خارج از کشور روبرو هستیم. البته این سه جریان در داخل کشور پشتوانه اجتماعی دارد، اما در داخل همه افکار و عقاید از تریبون علنی و آزادی برخوردار نیستند که بتوانند صریحآ نظر خود را بگویند. یک گروه هر نوع مشارکت در هر نوع انتخابات در جمهوری اسلامی را محکوم می داند و خواستار تحریم آن است. یعنی نفس اینکه حکومت جمهوری اسلامی ضد دمکراتیک است، باعث می شود رویکرد آنها تحریم باشد. این نوع مواجهه هر روز بیش از گذشته رنگ می بازد. به این دلیل که ماهیت گرایانه است و از تحلیل مشخص اوضاع به دست نمی آید. در ضد دمکراتیک بودن جمهوری اسلامی و آزاد نبودن انتخابات در ایران شکی نیست. اما برای مردمی که به دنبال تغییر ولو جزئی در زندگی روزمره خود هستند، این دلایل کافی نیست تا بر اساس آن انتخابات را تحریم کنند. به همین دلیل گروههایی در خارج از کشور که به دنبال تحریم انتخابات هستند هر روز فراخوان شان منزوی تر می شود و صدای شان پژواکی ندارد. گروه دیگری هم در نقطه مقابل اینها قرار دارند و بدون توجه به شرایط و سنجش اوضاع، به هر نوع انتخاباتی در جمهوری اسلامی لبیک می گویند. همیشه یک بد و بدتر پیش روی تان قرار می دهند و استدلال می کنند که به هر روی بد از بدتر بهتر است و باید جانب بد را بگیرید تا بدتر نیاید. اینها هم به تحلیل مشخص از شرایط موجود هیچ نیازی نمی بینند. گروه سومی داریم که می توان آنها را تحول خواه نامید. اینها معتقدند نفس برگزاری انتخابات باعث دگرگونی نسبی فضای سیاسی جامعه می شود. بر اساس این تفکر باید از دریچه مطالبه محوری در کارزار انتخابات (و نه الزاما در خود انتخابات) شرکت کرد. بخشی از این مطالبات هم تآکید و پافشاری بر لزوم برگزاری انتخابات آزاد، لغو فیلتر شورای نگهبان، تغییر قانون اساسی و از این قبیل خواست ها است. شرکت این گروه در انتخابات مشروط به این است که فضای انتخاباتی بتواند کشمکش جدی در رآس قدرت نظام سیاسی کشور را تشدید کند و هم در کف جامعه نوعی بسیج اجتماعی به وجود آورد. طبعآ تحول خواهان از چنین کارزاری استقبال و در آن شرکت می کنند. این گروه پیشاپیش و بدون شرط آری یا نه نمی گوید. بلکه بسته به شرایط عمل می کند. در این نگاه طرح مطالبات در جریان انتخابات از نفس رآی گیری مهم تر است.
نفس اینکه انتخابات فضای جامعه را تحت تآثیر قرار می دهد درست است. اما در روز انتخابات دو راه بیشتر وجود ندارد، رآی دادن و رآی ندادن.
البته عدم شرکت هم امکانپذیر است. عدم شرکت با تحریم یکی نیست. مثلآ وقتی به یک گروه اپوزیسیون میدان داده نمی شود، حق فعالیت و مشارکت ندارد و فقط حق دارد رآی بدهد، می تواند از شرکت در انتخابات سر باز زند، بدون آن که دیگران را به تحریم دعوت کند. رآی ندادن الزامآ تحریم نیست.
تجربه انتخابات در جمهوری اسلامی نشان داده تحریم بی اثر است یا دست کم تآثیر عملی ندارد، از سویی مشارکت در انتخابات جمهوری اسلامی هم به معنی دست شستن از خواسته های واقعی و تن دادن به بازی حداقلی است.
برای همین گروهی سعی می کنند خودشان را در این چهارچوب ها محدود نکنند. تاکید می کنم تحریم انتخابات فقط رآی ندادن نیست. تحریم به معنی فراخواندن جامعه به عدم شرکت در انتخابات است. منتها اپوزیسیون فعلی چنین توان و امکاناتی ندارد و زمینه اجتماعی مناسب که به خواست تحریم پاسخ داده شود هم موجود نیست. بنابراین اگر تحریم کنند فقط حساب خود را از رآی دهندگان مجزا کرده اند. بین تحریم و عدم شرکت تفاوت چشمگیری وجود دارد. تحریم در عین حال به معنای ناباوری و بی تفاوتی نسبت به کشمکش جناح ها و تاثیر آن بر آینده جامعه است.
در انتخابات مجلس نهم محمد خاتمی طوری رفتار کرد که جامعه به عدم شرکت ترغیب شد، حوزه های رآی گیری به شدت خلوت شد و درصد مشارکت عمومی کاهش پیدا کرد، اما خود او بی سر و صدا در یک حوزه فرعی (دماوند) یک رآی به صندوق انداخت تا حربه عدم شرکت -علیه خود- را بی اثر کند. نظرتان در مورد این نوع رفتار چیست؟
به گمان من در سالهای گذشته دگردیسی در رفتار آقای خاتمی زیاد به چشم می خورد و حرکاتش خیلی محافظه کارانه تر شده است. آقای خاتمی رفته رفته به سمت جمعی رفته که اصلاح طلبی رادیکال را زیان آور می دانند و به این ترتیب به اعتدال گرایان نزدیک شده است. در جریان جنبش سبز شاهد بودیم که بخشی از اصلاح طلبان به نافرمانی مدنی روی آوردند. جنبش سبز حاصل یک اتحاد همگانی بود که بخش های رادیکال اصلاح طلب هم در آن حضور داشت. تجربه جنبش سبز هم اما نگاه محافظه کارانه را در ذهن آقای خاتمی تقویت کرده. نزدیکی جناب خاتمی به آقای روحانی یا به عبارت دقیقتر نزدیکی اصلاح طلبان میانه رو به اعتدال گرایان محصول این دگردیسی است. آقای خاتمی و حامیانش این روش را معقول می دانند چون گرایش های رادیکال اصلاح طلبی حذف شدند و احزابی نظیر حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی ممنوع الفعالیت شدند. البته بخشی از جامعه این روش را به معنی دست شستن از خواست های دمکراتیک در میان گروه بندی های اصلاح طلب می خواند. یعنی به نام سازش با وضعیت موجود، نوعی عقب نشینی از خواست ها صورت گرفته است. نگاه شخصی من اما مبتنی بر تحول طلبی است که فراتر از گروههای اصلاح طلب است. هم از این رو طبیعتآ از رویکرد آقای خاتمی خرسند نیستم، اما در عین حال درک می کنم موقعیت کسانی که در اپوزیسیون حکومت قرار دارند با کسانی که در حکومت نقش کلیدی داشته و در داخل کشور فعالیت می کنند، با هم متفاوت است. بنا بر سرشت این دو نمی توانند رویکرد مشابه یکدیگر داشته باشند.
با توجه به فضای داخل کشور، رفتار آقای خاتمی و اصلاح طلبان واکنشی است به کنش حکومت. اما در خارج از کشور که این محدودیتها وجود ندارد، چرا اپوزیسیون همچنان واکنشی رفتار می کند؟
من در میزگرد پرگار درتلویزیون بی بی سی فارسی هم این بحث استراتژی های موازی را طرح کردم. رویکردهای جامعه سیاسی ایران لزومآ نباید همیشه دو فطبی و مخالف یا موافق یکدیگر باشند. می توان روش های موازی نیز در پیش گرفت که گاه در نقاطی مکمل یکدیگر شوند. به عنوان یک جامعه شناس فکر می کنم هر کوچکترین تحولی در جامعه ایران که موفق شود حتی یک گام بنیادگرایان را به عقب براند، مثبت است. بنابراین علی رغم تمام مخالفت ها و انتقاداتی که می توان به جریانات آقایان خاتمی و روحانی وارد کرد، در کشمکش بین جناح ها حتی اگر جریان معتدل هم در مقابل جریان بنیادگرایی تقویت شود، به سود جامعه است. از طرفی رویکرد اپوزیسیون نباید به شعارها، خواست ها و تصمیمات اصلاح طلبان میانه رو و اعتدال گرایان تقلیل پیدا کند. این کار نقض غرض است. ما در خارج از کشور هستیم و از درون حکومت سخن نمی گوییم. بنابراین مسالمت جو اما تحول خواه، حامی انتخابات آزاد و تغییر قانون اساسی و برپایی دمکراسی در جامعه هستیم. طبیعتآ باید توقعات و خواست های بزرگ تری را در جامعه مطرح کنیم. فلسفه وجودی ما به طرح این مطالبات گره خورده است. 
اگر به اسم واقع بینی، اینها را فراموش کنیم تقلیل پیدا خواهیم کرد به هواداران خاتمی و هاشمی. رفتاری که نه صحیح است و با پرنسیت های دمکراتیک و سکولار خوانایی دارد و نه تآثیر مثبتی بر جامعه می گذارد. حضور یک اپوزیسیون شفاف که صدای مخالف و خواستار خواست های دمکراتیک و سکولار در جامعه باشد، امری لازم و ضروری است. هم می تواند کارکرد اعمال فشار بر روی نیروهای اصلاح طلب داخل کشور را داشته باشد و هم در حد توان خود بر روند تحولات تآثیرگذار باشد. این نکته را هم فراموش نکنیم که حتی در شرایط قوای نابرابر امروز، نیروهای تحول خواه دست بالا را ندارند. در کشمکش های سیاسی امروز کشور، نیروهای اصلاح طلب میانه رو و اعتدال گرا هستند که می توانند بنیادگرایان را به عقب برانند. امروز مسئولیت نیروهای تحول خواه دوگانه است. از یک سو باید مطالبه محور باشند و با خواست هایی نظیر رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد و غیره در کارزار انتخابات شرکت کنند. در کنار این مطالبه محوری باید به کشمکش های سیاسی بی توجه نباشند. همسویی های بین نیروهای تحول خواه و نیروهای اصلاح طلب نه قابل انکار است و نه انکار آن سودی دارد. اتفاقآ این همسویی ها گاه می تواند در عقب راندن بنیادگرایان اسلامی مثمر ثمر باشد.
سعید حجاریان به عنوان نظریه پرداز اصلاحات می گوید این پروسه در ایران هفتصد سال به طول می انجامد تا به نتیجه برسد. نوعی نا امیدی در این اظهار نظر به چشم می خورد. از سویی در سال ۸۸ هم دیدیم که اعتراضات در فاصله کمی از راهپیمایی سکوت به شعارهای رادیکال رسید. چون نسل جوان به اندازه چند قرن نه وقت دارد و نه صبر. فکر می کنید راه حل چیست؟
هیچ پیامبر و پیشگویی جرآت نکرده که مثل آقای حجاریان هفتصد سال آینده را پیش بینی کند. شجاعت غریبی لازم است که بتوانیم در تحلیل سیاست این قدر بی دقت باشیم و حکم صادر کنیم. دیروز دوستی از من می پرسید که فکر می کنی تا شصت سال دیگر اوضاع جهان چگونه خواهد شد؟ تنها پاسخم این بود که نمی دانیم. در جهانی زندگی می کنیم که سرعت تحولات چشمگیر شده. این گونه ادعاها البته تنها ناشی از بی دقتی نیست، بلکه یک محافظه کاری مطلق و تقلیل خواست های تحول طلبانه جامعه است.
در ایام دو انتخابات ۹۴ به وضوح می بینیم که جامعه از مطالبات سال ۸۸ نا امید شده و خواست هایش تا حد زیادی تقلیل پیدا کرده است. ارزیابی شما از این شرایط چیست؟
بله همین طور است. فضای امروز جامعه با دوران جنبش سبز قابل مقایسه نیست. تجربه سال ۸۸ نشان داد که جامعه ایران حتی ظرفیت اصلاح طلبی رادیکال را هم ندارد. گویی جامعه ما ظرفیت تحول از آن جنس که در شوروی سابق و اروپای شرقی شکل گرفت را ندارد. یعنی نابرابری قوا در کشور زمینه تغییرات جدی توسط نیروهای تحول خواه را به میزان زیادی از بین برده است. به همین دلیل حتی راه سوم یعنی تغییرات جدی و مسیر دمکراتیک که من از مدافعان آن هستم هم از زمینه نیرومندی در حال حاضر برخوردار نیست. به نظر می آید در حال پیمودن مسیر چینی تحول هستیم. در اروپای شرقی و شوروی سابق تحولات از طریق جناح های مخالف درون حاکمیت سر برآورد که به همراه یک اعتراض همگانی به گورباچفیسم انجامید. اما در چین بعد از مرگ مائو، در پی نبرد قدرت عملآ روش تنگ سیائو پینگ سیطره پیدا کرد. 
یعنی به توسعه سرمایه داری، صنعتی شدن کشور، گسترش تنش زدایی با غرب و تعامل با جهان روی آورد. توتالیتاریسم اندیشه مائوئیسم را به عنوان یک ایدئولوژی تلویحآ -و نه رسمآ- کنار گذاشتند. در عین حال گروه افراطی چهار نفره مائوئیستی را عملآ از قدرت حذف کردند. بنابراین دیکتاتوری حزب کمونیست چین سر جای خود باقی ماند. اما به جز نظام دیکتاتوری، چیزی از ارزشهای کمونیستی در کشور باقی نماند و چین به کشور سرمایه داری تبدیل شد. گر چه ایران، چین نیست و پویایی جامعه ایران و نوع تخاصم جناح های قدرت در آن با چین متفاوت است و امروزه در عصر جهانی شدن شرایط نیز کاملآ با چین کمونیستی آن دوران متفاوت است، اما پروژه آقای روحانی در اساس پروژه تنگ سیائو پینگی است. یعنی پروژه ای که در آن تآمین امنیت و عادی سازی، مهمترین مسئله است. 
جامعه ایران هم با توجه به تجربیات عراق، لیبی و سوریه به این نتیجه رسیده است که امنیت از همه چیز مهم تر است. این مسئله باعث شده خواستهای دمکراتیک کمرنگ تر شود. امنیت و تعامل با غرب به مهمترین شعار جامعه تبدیل شده است تا شاید در پرتو آن توسعه اقتصادی صورت بگیرد. به نظر من نیروهای اعتدال گرا حامی دمکراسی سیاسی نیستند. این مسیر که در آن حتی نیروهای رادیکال اصلاح طلب هم به حاشیه رانده شده اند و نیروهای اعتدال گرا دست بالا را یافتند، مسیر توسعه چینی است و کشمکش دو انتخابات جمعه هم بر سر این مسئله است. در عمل بسیاری از نیروهای تحول خواه و اصلاح طلب تصور می کنند که باید با مشارکت در این کارزار انتخاباتی اجازه ندارد که سرنوشت جامعه به دست بنیادگرایان رقم بخورد. 
ضمن اینکه در این روزها شانس طرح خواست ها و ارزش های دمکراتیک هم وجود دارد. این رویکرد مطالبه محور مثبت است، اما خیلی خوشبین نیستم. امروز جامعه ایران نسبت به خواست هایی که در جریان جنبش سبز مطرح کرد، خیلی عقب نشینی کرده است. به عنوان مثال من توافق برجام را مثبت دانستم، اما همچنان معتقدم باید بر سر رعایت حقوق بشر در ایران هم پافشاری کرد. در دو انتخابات جمعه هم هر گامی که به جلو برداریم برای جامعه مثبت خواهد بود، اما نه به قیمت فراموشی مطالبات اساسی و حمایت از ری شهری ها.
فکر می کنید اعتدال گرایان موفق خواهند شد دو مجلس را به دست بگیرند؟ و تآثیرات چنین پیروزی را چه می دانید؟
واقعیت این است که شرایط امروز جامعه ایران زمینه عروج اعتدال گرایان را بیش از هر زمان دیگری میسر می کند. از یک سو اعتدال گرایان به مردم پیام می دهند که اگر اصلاح طلبان رادیکال با حرکتهای "تند" خود جامعه را قطبی کردند و این باعث سرکوب و منزوی شدن آنها شد، پروژه اعتدال گرایی از این حسن برخوردار است که با پرهیز از ریسک و تندروی، جامعه را با مخاطره روبرو نمی سازند. بویژه آن که امتیاز به نتیجه رسیدن توافق برجام را نیز در سبد خود دارند. این دستاورد برای مانور اعتدال گرایان، کوچک نیست و موقعیت آنها را تقویت می کند. بنابراین اعتدال گرایان هم در برابر اصلاح طلبان رادیکال و هم در 
برابر بنیادگرایان، برگ برنده دارند.
بنیادگرایان هر روز در جامعه کمرنگ تر و بلا موضوع می شوند. حضور بنیادگرایان تنها به قدرت اسلحه سپاه و مهندسی انتخابات متکی است. اگر تقلب گسترده ای در کار نباشد، پیروزی یا دستکم پیشروی اعتدال گرایان در انتخابات مجلس قطعی است. در خبرگان هم اگر لیست هاشمی وارد مجلس خبرگان شود و مثلث جیم (جنتی، یزدی و مصباح) و یاقی تندروها خذف شوند، ضربه سنگینی بر ولایت فقیه خواهد بود.
با این همه فکر نمی کنم جوانان چندان از این انتخابات همچون گذشته استقبال کنند. بسیار دشوار است که نسل جوان را تنها با تولید هراس از بدتر شدن 
اوضاع بتوان به پای انتخابات کشاند. با این همه براستی این مردم گویی در دقیقه نود تصمیم گرفتن به سنت سیاسی شان بدل شده است!
به نقل از سایت نکام)❱ جمعه, ۷ام اسفند, ۱۳۹۴