گروه سیاسی- آیتالله آملیلاریجانی رئیس قوهقضاییه از آمادگی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران برای انجام گفتگوهای حقوق بشری و مباحث مربوط به کرامت انسانی با کشورهای دیگر خبر داد.
آیتالله آملیلاریجانی در دیدار شریف بسیونی رئیس موسسه بینالمللی مطالعات عالی علوم جنایی ایتالیا با ابراز خرسندی از سفر هیئت ایتالیایی به ایران و اعلام آمادگی به منظور انجام گفتگوهای دو جانبه میان ایران و ایتالیا درباره مبانی حقوق بشری و مبادله تجربیات عملی دو کشور در زمینه قضایی، گسترش این مناسبات را موجب نزدیکی دو کشور توصیف کرد و گفت: امیدواریم با نگاهی عالمانه و منطقی به مباحث حقوق بشری و عدالت کیفری راه برای گفتگوهای بیشتر بین کشورها باز شود. رئیس قوهقضاییه با اشاره به اینکه رسیدن به فهم مشترک از مقوله حقوق بشر نیازمند آشنایی با پیشفرضهای موجود در این زمینه است و در این مسیر هیچ کشوری حق تحمیل باورها و پیشفرضهای خود را ندارد، عنوان کرد: مکاتب و تمدنهای مختلف بشری نیازمند گفتگوهای بیشتر برای درک و فهم مفاهیم مربوط به کرامت انسانی و حقوق بشر هستند.
دستگاه قضایی ایران کمال یافته و مستقل است
آیت الله آملی لاریجانی با تاکید بر اینکه بر خلاف برخی تبلیغات رسانهای غرب، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران کمال یافته و مستقل است، افزود: دستگاه قضایی ایران، ساختاری مستقل در چارچوب نظام اسلامی و به دنبال ترویج حق و عدالت و استیفای حقوق عامه است و نگاهش به مفهوم کرامت انسانی مبتنی بر نگاه عقلانی شیعه است که تفاوت بنیادین تفکرات افراطی همچون داعش دارد. رئیس دستگاه قضا با تاکید بر اینکه در مباحث حقوق بشری باید در مقام اجرا و عمل نیز همگام با بحثهای نظری و تئوری تلاش کرد و در این راه فاصلهای معنادار و تناقضآمیز در رفتار و گفتار غرب درباره حقوق بشر وجود دارد تصریح کرد: متاسفانه غربیها تلاش دارند نگاه خود به حقوق بشر را که مبتنی بر پیشفرضهای خودشان است به همه کشورهای تحمیل کنند که قطعاً چنین رویکردی صحیح نیست.آیتالله آملیلاریجانی به بحث اعدام و قصاص و تفاوت این دو مجازات و فشار غرب درباره چرایی اجرای حکم قصاص اشاره و تاکید کرد: قصاص حق اولیای دم بر اساس نص صریح قرآن است که میتوانند از آن استفاده کنند و یا از آن بگذرند.
رفتار دوگانه غربیها درباره حقوق بشر
رئیس دستگاه قضا افزود: فشار غربیها درباره حقوق بشر به کشورهای دیگر از جمله ایران دو گانه است؛ آنها در حالی که در جمهوری اسلامی ایران انتخابات متعددی برگزار شده و میشود، ما را محکوم میکنند و به ما فشار میآورند اما با برخی کشورهای همین منطقه که تا به حال انتخاباتی در آن برگزار نشده کاملاً دوست هستند و این کشورها تحت حمایت کامل غربیها قرار دارد. رئیس قوهقضاییه به مسئله مبارزه ایران با قاچاق موادمخدر اشاره کرد و گفت: متاسفانه با حضور کشورهای غربی در افغانستان کشت و تولید موادمخدر در این کشور ده برابر شد و جمهوری اسلامی ایران به مقابله با قاچاق و ترانزیت موادمخدر که عمده آن به مقصد اروپا و غرب است برخاسته و در این راه بسیاری از جوانان خود را از دست داده است؛ در حالیکه غرب نه تنها در این زمینه به ایران کمک نمیکند بلکه برخی برخوردهای ایران در مقابله با قاچاق موادمخدر را محکوم می کند.در این دیدار شریف بسیونی رئیس موسسه بینالمللی مطالعات عالی علوم جنایی ایتالیا نیز با ابراز خرسندی از سفر به ایران از انجام گفتوگوهای مشترک حقوق بشری میان ایران و ایتالیا استقبال کرد و با اشاره به اینکه در سفر آتی هیئت حقوقی قضایی ایران به ایتالیا این گفتوگوها ادامه خواهد یافت، بیان کرد: مفاهیمی همچون احترام به انسان و کرامت او مفاهیمی عام و مورد پذیرش تمام انسانهاست و چنین مفاهیمی را نمیتوان صرفاً در قالب امور سیاسی تعریف کرد. وی توجه به حقوق بشر و احترام به کرامت انسانی را اصلی پذیرفته شده در میان ادیان الهی و تکامل یافته در دین اسلام برشمرد و گفت: از انجام گفتوگوهای بیشتر درباره مفاهیم حقوق بشر و تلاش برای نزدیکی بیشتر کشورها و ملتها استقبال میکنیم.همچنین محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر در دومین نشست تخصصی صیانت از حقوق بشر در نظام عدالت کیفری ایران و ایتالیا با پروفسور شریف بسیونی، رئیس موسسه بینالمللی مطالعات عالی علوم جزایی دیدار و گفتوگو کرد.
Iranian Canadian Center For Human Rights . This blog intends to promote human rights among Iranian and empower the Iranian society Managed by Morteza Abdolalian .
Monday, September 14, 2015
Monday, September 7, 2015
سومین دوره تجلیل از مدافعان حقوق بشر در ایران
اعطای جایزه حقوق بشر «رها» سودویند به آتنا دائمی
يکشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۶ سپتامبر ۲۰۱۵
در جریان سومین دوره تجلیل از کسانی که سهمی در ارتقای حقوق بشر در ایران داشتهاند، «فاطمه دائمی خشکنودهانی» که بیشتر با نام «آتنا دائمی» شناخته میشود از مدافعان حقوق کودکان کار و خیابان در ایران، به عنوان یکی از برندگان جایزه حقوق بشری «رها» از سوی «سودویند» برگزیده شد.
هیات داوران سودویند متشکل از «شیرین عبادی»، برنده جایزه «صلح نوبل»، حقوقدان، قاضی سابق دادگاه، وکیل حقوق بشر، به همراه «آرون رودز» از بنیانگذاران و محقق اصلی پروژه «حقوق آزادی» و مدیر اجرایی سابق «فدراسیون بینالمللی هلسینکی برای حقوق بشر» و «کارولینا یانوزفسکی»، وکیل حقوق بشر و عضو هیات مدیره «سودویند» این خبر را در حالی اعلام کردهاند که «آتنا دائمی» فعال مدنی و مدافع حقوق کودکان کار و خیابان همچنان در «زندان اوین» در ایران به سر میبرد.
نهاد غیر دولتی اتریشی «سودویند»، در قالب پروژه «همه حقوق بشر برای همه در ایران»، جایزه «رها» را برای نکوداشت کنشگران حقوق بشر در ایران در نظر گرفته است که از برندگان آن در سالهای پیشین (دورههای اول و دوم) میتوان به «پروین ذبیحی»، «ژیلا کرمزاده مکوندی»، «نسیم سلطانبیگی»، «رسول بداغی»، «مجید توکلی»، «رضا شهابی»، زندهیاد «فرامرز محمدی»، «خسرو کُردپور»، «مسعود کُردپور»، «حکیمه شکری»، «فاران حسامی» و «کیوان صمیمی بهبهانی» اشاره کرد.
جوایز حقوق بشری «رها»، از سوی نهاد غیر دولتی اتریشی «سودویند» برای ادای احترام و تجلیل از افرادی که سهمی در حفظ و ارتقای حقوق بشر در ایران داشتهاند، در نظر گرفته شده است. «سودویند» از نهادهای دارای مقام مشورتی سازمان ملل متحد است که در حوزه توسعه و کاهش شکاف کشورهای جنوب و شمال فعالیت میکند.
«آتنا دائمی» ۲۷ ساله و دارای مدرک دیپلم است و تا پیش از دستگیری در «باشگاه انقلاب» در «تهران» شاغل بود. او در ۲۹ مهرماه ۱۳۹۳، از سوی مامورین لباس شخصی در منزل پدری خود بازداشت و به «بند ۲-الف سپاه پاسداران» زندان «اوین» منتقل شد.
«آتنا دائمی» پس از تحمل نزدیک به ۴ ماه بند انفرادی و بازجوییهای پیدرپی، در ۲۴ بهمنماه ۱۳۹۳، به بند عمومی زنان (موسوم به بند نسوان) در «زندان اوین» منتقل شد و در ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۳، در شعبه ۲۸ «دادگاه انقلاب اسلامی» به ریاست قاضی «مقیسه» محاکمه شد. او در ۲۲ اردیبهشتماه ۱۳۹۴، به تحمل ۱۴ سال زندان محکوم شد.
اتهامات این مدافع حقوق بشر و فعال حقوق کودکان کار و خیابان، «اجتماع و تبانی بر ضد نظام برای تجمع در دفاع و حمایت از کودکان کوبانی و شنگال و حضور در تجمعاتی علیه اعدام مانند تجمع اعتراضی برای اعدام ریحانه جباری و…»، «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به رهبری و مقدسات به دلیل گوش دادن به آهنگهای شاهین نجفی»، «مخالفت با حجاب اجباری» و «مخالفت با اعدام»، «اختفای ادله جرم برای رهایی متهم علی نوری» عنوان شده است.
«آتنا دائمی» هماکنون در دهمین ماه بازداشت موقت، در بند زنان زندان اوین، منتظر اعلام حکم دادگاه تجدید نظر خود است. پرونده این فعال مدنی، جهت رسیدگی مجدد به دادگاه تجدیدنظر ارسال شده است. دیگربار پرونده او روز سهشنبه ۶ مردادماه ۱۳۹۴، پس از تعیین شعبه، به شعبه ٣۶ به ریاست «قاضی زرگر» جهت بررسی مجدد ارسال شده است.
پیشتر سازمان «عفو بینالملل» خواستار آزادی «آتنا دائمی» شده بود. این سازمان مدافع حقوق بشر، همچنین از ایران خواسته «مراقبتهای پزشکی ضروری برای این فعال مدنی را فراهم کند و با احترام به کنوانسیون بینالمللی حقوق سیاسی و مدنی که ایران نیز از امضا کنندگان آن است، حق آزادی اندیشه و بیان را به رسمیت بشناسد.»
«آتنا دائمی» سابقه بیماری قلبی دارد. او در دوران حبس انفرادی، به علت نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی و شرایط بد بهداشتی بازداشتگاه و عدم دسترسی به هواخوری و نور آفتاب، دچار ناراحتی پوستی و همچنین ضعف شدید بینایی شده بود.
اکنون وضعیت جسمی «آتنا دائمی» وخیم است. شرایط جسمی و روانی او دستخوش بحران شده است. «سردردهای مداوم»، «دو بینی»، «ضعف چشم»، «ضعف استخوان»، «ضعف شنوایی»، «افسردگی» و «فراموشی» علایم بیماریهای این مدافع حقوق بشر زندانی هستند.
این فعال حقوق کودکان کار و خیابان، پس از انتقالش از درمانگاه «صادقیه» به زندان اوین، در شنبه شب ۱۳ تیرماه ۱۳۹۴، پس از تحمل فشارهای عصبی وارده در طول روز از سوی مامور انتقال زندان، در بند زنان اوین دچار حمله قلبی شد و به بهداری این زندان منتقل شد. او پس از یک معاینه سرپایی با همان وضعیت جسمی، به داخل بند زنان بازگردانده شد.
در سال گذشته خانواده و وکیل «آتنا دائمی»، بارها برای موافقت با مرخصی او تلاش کردهاند، اما قاضی «مقیسه» هر بار درخواست آزادی او را رد کرده است.
در حال حاضر «آتنا دائمی» همچنان در بند عمومی زنان «اوین» مشهور به «بند نسوان»، در حال گذراندن دهمین ماه از مجازات ۱۴ سال حبس خود است.
هیات داوران سودویند متشکل از «شیرین عبادی»، برنده جایزه «صلح نوبل»، حقوقدان، قاضی سابق دادگاه، وکیل حقوق بشر، به همراه «آرون رودز» از بنیانگذاران و محقق اصلی پروژه «حقوق آزادی» و مدیر اجرایی سابق «فدراسیون بینالمللی هلسینکی برای حقوق بشر» و «کارولینا یانوزفسکی»، وکیل حقوق بشر و عضو هیات مدیره «سودویند» این خبر را در حالی اعلام کردهاند که «آتنا دائمی» فعال مدنی و مدافع حقوق کودکان کار و خیابان همچنان در «زندان اوین» در ایران به سر میبرد.
نهاد غیر دولتی اتریشی «سودویند»، در قالب پروژه «همه حقوق بشر برای همه در ایران»، جایزه «رها» را برای نکوداشت کنشگران حقوق بشر در ایران در نظر گرفته است که از برندگان آن در سالهای پیشین (دورههای اول و دوم) میتوان به «پروین ذبیحی»، «ژیلا کرمزاده مکوندی»، «نسیم سلطانبیگی»، «رسول بداغی»، «مجید توکلی»، «رضا شهابی»، زندهیاد «فرامرز محمدی»، «خسرو کُردپور»، «مسعود کُردپور»، «حکیمه شکری»، «فاران حسامی» و «کیوان صمیمی بهبهانی» اشاره کرد.
جوایز حقوق بشری «رها»، از سوی نهاد غیر دولتی اتریشی «سودویند» برای ادای احترام و تجلیل از افرادی که سهمی در حفظ و ارتقای حقوق بشر در ایران داشتهاند، در نظر گرفته شده است. «سودویند» از نهادهای دارای مقام مشورتی سازمان ملل متحد است که در حوزه توسعه و کاهش شکاف کشورهای جنوب و شمال فعالیت میکند.
«آتنا دائمی» ۲۷ ساله و دارای مدرک دیپلم است و تا پیش از دستگیری در «باشگاه انقلاب» در «تهران» شاغل بود. او در ۲۹ مهرماه ۱۳۹۳، از سوی مامورین لباس شخصی در منزل پدری خود بازداشت و به «بند ۲-الف سپاه پاسداران» زندان «اوین» منتقل شد.
«آتنا دائمی» پس از تحمل نزدیک به ۴ ماه بند انفرادی و بازجوییهای پیدرپی، در ۲۴ بهمنماه ۱۳۹۳، به بند عمومی زنان (موسوم به بند نسوان) در «زندان اوین» منتقل شد و در ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۳، در شعبه ۲۸ «دادگاه انقلاب اسلامی» به ریاست قاضی «مقیسه» محاکمه شد. او در ۲۲ اردیبهشتماه ۱۳۹۴، به تحمل ۱۴ سال زندان محکوم شد.
اتهامات این مدافع حقوق بشر و فعال حقوق کودکان کار و خیابان، «اجتماع و تبانی بر ضد نظام برای تجمع در دفاع و حمایت از کودکان کوبانی و شنگال و حضور در تجمعاتی علیه اعدام مانند تجمع اعتراضی برای اعدام ریحانه جباری و…»، «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به رهبری و مقدسات به دلیل گوش دادن به آهنگهای شاهین نجفی»، «مخالفت با حجاب اجباری» و «مخالفت با اعدام»، «اختفای ادله جرم برای رهایی متهم علی نوری» عنوان شده است.
«آتنا دائمی» هماکنون در دهمین ماه بازداشت موقت، در بند زنان زندان اوین، منتظر اعلام حکم دادگاه تجدید نظر خود است. پرونده این فعال مدنی، جهت رسیدگی مجدد به دادگاه تجدیدنظر ارسال شده است. دیگربار پرونده او روز سهشنبه ۶ مردادماه ۱۳۹۴، پس از تعیین شعبه، به شعبه ٣۶ به ریاست «قاضی زرگر» جهت بررسی مجدد ارسال شده است.
پیشتر سازمان «عفو بینالملل» خواستار آزادی «آتنا دائمی» شده بود. این سازمان مدافع حقوق بشر، همچنین از ایران خواسته «مراقبتهای پزشکی ضروری برای این فعال مدنی را فراهم کند و با احترام به کنوانسیون بینالمللی حقوق سیاسی و مدنی که ایران نیز از امضا کنندگان آن است، حق آزادی اندیشه و بیان را به رسمیت بشناسد.»
«آتنا دائمی» سابقه بیماری قلبی دارد. او در دوران حبس انفرادی، به علت نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی و شرایط بد بهداشتی بازداشتگاه و عدم دسترسی به هواخوری و نور آفتاب، دچار ناراحتی پوستی و همچنین ضعف شدید بینایی شده بود.
اکنون وضعیت جسمی «آتنا دائمی» وخیم است. شرایط جسمی و روانی او دستخوش بحران شده است. «سردردهای مداوم»، «دو بینی»، «ضعف چشم»، «ضعف استخوان»، «ضعف شنوایی»، «افسردگی» و «فراموشی» علایم بیماریهای این مدافع حقوق بشر زندانی هستند.
این فعال حقوق کودکان کار و خیابان، پس از انتقالش از درمانگاه «صادقیه» به زندان اوین، در شنبه شب ۱۳ تیرماه ۱۳۹۴، پس از تحمل فشارهای عصبی وارده در طول روز از سوی مامور انتقال زندان، در بند زنان اوین دچار حمله قلبی شد و به بهداری این زندان منتقل شد. او پس از یک معاینه سرپایی با همان وضعیت جسمی، به داخل بند زنان بازگردانده شد.
در سال گذشته خانواده و وکیل «آتنا دائمی»، بارها برای موافقت با مرخصی او تلاش کردهاند، اما قاضی «مقیسه» هر بار درخواست آزادی او را رد کرده است.
در حال حاضر «آتنا دائمی» همچنان در بند عمومی زنان «اوین» مشهور به «بند نسوان»، در حال گذراندن دهمین ماه از مجازات ۱۴ سال حبس خود است.
Link:
Wednesday, August 12, 2015
اطلاعيه پنجم
کارزار
برای افشای نقض حقوق بشر در ج. ا. در روند سی امین اجلاس شورای حقوق بشر
هم میهنان عزيز،
از روز دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۵ (٢٣ شهریور ۱۳۹۴) سی امین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در شهر
ژنو آغاز می شود و تا ٢ اکتبر ۲۰۱۵ (۱٠ مهر ۱۳۹۴) ادامه خواهد يافت.
در
نیمه نخست این اجلاس علاوه بر کمیسر عالی حقوق بشر، از جمله گروه های کار و
گزارشگران ويژه زیر گزارش خود را ارائه خواهند داد:
گزارشگر
ويژه حقیقت، عدالت، جبران
خسارت و تضمین عدم تکرار (دادخواهی)
گروه
کار بازداشت های خودسرانه
گروه
کار ناپدیدشدن های اجباری
کارشناس
ويژه ارتقاء دموکراتیک و عادلانه نظام بین المللی
گزارشگر
ويژه دفع فضولات سمی
گزارشگر
ويژه آب و سرویس های بهداشتی
گزارشگر
ويژه اشکال نوین بردگی
کارشناس
ويژه حقوق سالخوردگان
گزارشگر
ويژه اقدامات اجباری یکجانبه (تحریم ها)
در طول
اجلاس از جمله پانل های زير در صحن اصلی شورای حقوق بشر برگزار خواهد شد:
مباحثه
سالانه همپیوندی از منظر جنسیتی
مباحثه
دوسالانه در مورد اقدامات اجباری یکجانبه (تحریم ها) و حقوق بشر
مباحثه
در مورد حکمرانی خوب در خدمات عمومی
مباحثه
در مورد تاثیر مشکل جهانی مواد مخدر بر حقوق بشر
از کليه هم ميهنان در تمام نقاط دنيا که به نقض حقوق بشر
در ايران معترض هستند تقاضا می شود که کوشش های خود را برای روشنگری درباره موارد
نقض حقوق بشر در کشورمان و افشای آمران، عاملان و حاميان آن همآهنگ کنند.
ما با برگزاری اجلاس های جانبی (موازی) در شورای حقوق بشر
و احتمالا تجمعاتی در برابر مقر سازمان ملل متحد در شهر ژنو، تلاش می کنیم که همزمان
با سی امین اجلاس شورای حقوق بشر کارزاری را برای افشای موارد عديده نقض حقوق بشر
در جمهوری اسلامی در جهت حفظ و ارتقاء حقوق بشر در ایران، تدارک ببینیم.
همچنین چند کارگاه آموزشی حقوق
بشر در آخر هفته های موجود در این فاصله زمانی پیش بینی شده است.
اسنادی که در این اجلاس بررسی می شوند، در پیوند زير در دسترس می باشند
اسناد ارائه شده توسط سازمان های غیر دولتی به تدریج در صفحه اکسترانت شورای
حقوق بشر منتشر خواهد شد.
برنامه این اجلاس به زبان انگلیسی و فرانسه در
این پیوند قابل مشاهده می باشد
در این دوره نیز تسهیلات محدودی برای سفر به ژنو و اقامت
در این شهربرای تعدادی از شرکت کنندگان در این کارزار در نظر گرفته شده است. شرکت
های هواپیمایی گوناگون از بسیاری از شهرهای اروپا در صورتی که بلیط هواپیما در
زمان مناسبی تهیه شود، قیمت های مناسبی را برای سفر به ژنو ارائه می کنند.
جهت همآهنگی های ضرور از علاقه
مندان به مشارکت در سازماندهی اين کارزار
دعوت می شود که در اجلاس پالتاکی که در روز پنج شنبه ۱۳ آگوست ۲۰۱۵ (۲۲ امرداد ماه ۱۳۹۴) در ساعت ۲۱ به وقت اروپای مرکزی در تالاری در آسیا-پاسیفیک،
گروه ايران با نام
HRC IRAN Geneva
و با کد ورودی
301402
برگزار خواهد شد، شرکت کنند.
۱۲ آگوست
۲۰۱۵ (۲۱ امرداد ماه ۱۳۹۴)
تدارک دهندگان کارزار برای
افشای نقض حقوق بشر در ج. ا. در روند سی امین اجلاس شورای حقوق بشر
Wednesday, August 5, 2015
حقوق از میان رفتهی کودکان ایرانی
فقدان نظام جامع حقوق کودک در ساختار حقوقی-قضایی ایران
/تير/۱۳۹۴ حسین رئیسی، راد سنجابی ۰۴/
یکی از دستاوردهای بعد از انقلاب، ایجاد محدودیت در حقوق کودکان بود...برخی
رویکردهای مثبت گذشته مانند تقسیمبندی سن مسوولیت کودکان به تولد تا ۱۲
سال و ۱۲ تا ۱۸ سال یا دادرسی کیفری ویژه کودکان را نابود کرد...
کمتر روزی است که در راهروها و در پیچ پلههای مجتمعهای قضایی دادگستریها با صحنههایی خاص روبرو نشویم. ازدحام جمعیت مراجعین در راهروها بیشتر خود را نشان میدهد. از کناراطاق بازداشتگاهی که در زیر پله طبقه همکف بود ومثل همیشه بوی بد ادرار میداد عبور کردم بوی بدی که از آنجا به تمام فضا پراکنده میشد. این بوی متعفن من را رها نکرده بود که متوجه ماموری چاق و بلند قد با کلاه و شلوار سبز تیره و پیراهن سبز روشن شدم. قیافه اون بود که توجه را جلب میکرد. بلکه عدم تناسب این قیافه و متهمی که با دستبند به او متصل بود و مجبور بود همراه او از پیچ پلهها بگذرد؛ در میان آن جمعیت این صحنه مانند تابلوی نقاشی بود که سوژه آن از تابلو بیرون زده باشد. کودکی حدود ده ساله با تنی نحیف و چشمانی خیره بیاختیار به اطراف نگاه میکرد و با چشمانش تمناهایی داشت، دست کوچکش متصل به مامور پلیس و همراهش در حرکت بود.
از مامور پرسیدم چرا این کودک را دستبند زدهای؟ طبق معمول وعادت همه مامورین با خشونت جواب داد: «به تو چه!» همراه آنها با عجله پلهها را یکی به دو کردم و دوباره سوالم را تکرار کردم؟ با عصبانیت گفت: «دزدی کرده!» جواب دادم این بچه با این سن بسیار کم خوب دزدی کرده! چرا دستبند زدید؟ ماموربا خشونت گفت: «اگر فرار کرد تو جواب میدهی! تو عرضه داری مانع فرار این بچه بشی؟» به تو ربطی ندارد و به اطاق رئیس مجتمع وارد شد.
با آنها داخل اطاق شدم مامور جلوی در را گرفت وگفت تو کجا میروی گفتم من وکیل این بچهام؛ وارد اطاق رئیس شدیم ابتداء گفتم آقای رئیس قبلا هم خدمتتان عرض کردهام زیر پله باز هم بوی بسیار بد میدهد! جواب داد تو باز آمدی! گفتم نه قربان این کودک را دیدم آمدم بگویم نباید بازداشت شود! گفت خوب مگر وکیلش هستی؟ گفتم هنوز خیر اما الان اگر قبول کنید وکالتش را میپذیرم؟
اسمش اکبر بود برای دزدی یک جفت کفش از یکی از مغازههای کفش فروشی بازداشت شده بود. اورا به کانون اصلاح و تربیت بردند. برای دیدنش رفتم، پروندهاش را دنبال کردم. در اولین فرصت سراغ مغازه کفش فروشی رفتم و از او رضایت گرفتم.
اکبر خانواده فقیری داشت پدرش افغان بود و مادرش ایرانی. اما او شناسنامه نداشت و به مدرسه نرفته بود. اشتیاقی به آزاد شدن نداشت به قول خودش اگر از اینجا بیرون میرفت میبایست در کوچهها پرسه بزند. حتی در خانه آنها نان به اندازه کافی برای زندگی خانواده وجود نداشت.
الان او باید ۱۶ ساله باشد... نمیدانم کجاست اما میدانم هنوز کودک است و به حمایت نیازمند است. اما این حمایت چگونه باید انجام شود؟ در قبال این قبیل کودکان چه کسی مسوول است. با کدام ساختار حقوق میتوان حمایت حقوقی از این کودک را انتظار داشت؟ با بزرگ شدنش در شرایط بیسوادی مطلق سرنوشت پیش روی او چگونه خواهد بود؟
سخن از حقوق کودک بدون توجه به ابزارهای لازمه آن ممکن نیست. مداخله حقوق برای رهایی کودکان از رنج نمیتواند به برخی اشارات حقوقی ساده در کنار دیگر قوانین پراکنده بسنده باشد.
رفتار ماموری که اکبر را به دادگاه میبرد بخش کوچک و ناچیزی در باره حقوق کودک را به تصویر میکشد. اما همین بخش اندک زنجیرهای از رفتارهای مختلف قضایی و حقوقی را با خود در باره اکبر و سایر کودکان بدنبال میکشد. اهمیت توجه به همین میزان رفتار خرد درباره کودکان در این است که با ساختار حقوقی مناسب برای کودکان زنجیرهای از رفتارهای خرد و کلان نقض کننده حقوق کودکان مشاهده نخواهد شد. در نتیجه عدم ساختار مناسب، اما همه اتفاقات در مسیری قرار میگیرند که رفتار این مامور نیز بخشی از آن محسوب میشود.
ساختار حقوقی:
نظام حقوق کودک: تا کنون تشکیلات عملی و حمایتگر در مورد کودکان تشکیل نشده است:
زمانی که سخن از ساختار حقوقی میشود، منظور آن است که یک نظام جامع حقوقی که همه ابعاد حمایتی در باره کودکان را مورد توجه داشته باشد مطرح شود. با وجود تحولات مختلفی که در عرصه قانون گذاری در باره حقوق کودکان در جامعه به خصوص بعد از پیوستن ایران به کنوانسیون حقوق کودک روی داده است، نظام حقوق کودک تا کنون در ایران شکل نگرفته است و قوانین مستقل و اختصاصی برای کودکان به ندرت در سابقه قانونگذاریها در کشور دیده میشوند. تنها اقدامی که بیش از ۵ سال قبل تحت عنوان لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان شامل ۵۴ ماده بوسیله دولت تهیه شده و به مجلس رفته است هنوز از تصویب نهایی مجلس و پیچ و خمهای شورای نگهبان و ایرادات فقهی آن نگذشته است (درتاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۹۴ خبرگزاری فارس نقل کرده است که این لایحه هم اکنون در دستور کار کمیسیون قضایی مجلس است).
قوانین پراکنده موجود نیز به شدت تحت تاثیر ساختاری کلی قانون اساسی در لزوم تبعیت همه قوانین از موازین اسلامی است در نتیجه قوانین موجود از یک طرف حمایت گری مناسب در خود ندارند و در مواردی نیز ساختاری ارائه میدهند که به خوبی اجرا نمیگردد و یا با استثنائات قانونی همراه است (ماده ۷ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان در کودک آزاری مصوب ۲۵ آذرماه ۱۳۸۱ به روشنی در باره کودک آزاری والدین به آنها اجازه میدهد با رعایت حد شرعی و به قصد تادیب کودک آزاری مجاز شمرده میشود).
برخی از والدین و اعضاء خانواده کودکان را مورد آزار آگاهانه قرار داده، ولی آنرا ناشی از غفلت و ناآگاهی خود قلمداد میکنند.
مداخله حقوق برای کاهش از رنج کودکان یک ضرورت انکار ناپذیر است، منشاء رنج کودکان مستقیم و یا غیر مستقیم میتواند از خانواده باشد، علیرغم اینکه قالب اصلی خانواده حمایت گر کودکان نشان داده میشود ، اما برخی از خانوادهها و اعضای آن کودکان را مورد آزارهای آگاهانه قرار داده ولی ان را ناشی از غفلت و نا آگاهی خود قلمداد میکنند. از این نظر حمایت از حقوق کودکان باید منفک از خانواده و در عین حال با توجه به نقشهای مهم خانواده در حمایت از کودک ساختار مند باشد. این اتفاق مانع خودکامگی بزرگ ترها در خانواده نسبت به کوچکترها به خصوص نسبت به دختران خواهد شد. در چنین ساختاری میتوانیم انتظار آموزش برابری جنسیتی بین اعضاء خانواده و نفی قتلهای ناموسی که در موارد زیادی کودکان دختر را قربانی میکند باشیم.
ساختار حقوقی موجود با اکبر به شیوهای برخورد میکند که تنها قصد دارد به صورت موقت دست او را از انجام دزدی کوتاه نماید، وبه هیچ وجه توجهی به ان ندارد که چرا او شناسنامه ندارد و قادر نیست به مدرسه برود! چرا تولد او از مادر ایرانی در ساختار حقوقی به رسمیت شناخته نمیشود! چرا فقر والدینش از او یک دزد میسازد؟ چرا نسبت داشتن او به یک مهاجر افغان چنین سرنوشتش را تخریب میکند؟ و پاسخ به سوالات بسیاری دیگر، نتیجهای حاصل میکند که به ساختار جامع حقوق کودک منجر خواهد شد.
یکی از دستاوردهای بعد ازانقلاب ۱۳۵۷ ایجاد محدودیت در حقوق کودکان بود، به نحوی که برخی رویکردهای مثبت گذشته مانند تقسیم بندی سن مسوولیت کودکان به تولد تا ۱۲ سال و ۱۲ تا ۱۸ سال یا دادرسی کیفری ویژه کودکان را در باره کودکان نابود ساخت (ماده ۶ قانون تشکیل دادگاههای اطفال و نوجوانان مصوب ۱۳۳۸) این اتفاق با امتزاج فقه و حقوق در ساختار حقوقی جامعه، کودکان را نیز بیبهره نگذاشت. و علاوه بر کاهش سن مسوولیت کیفری آنها را در معرض حکم اعدام نیز قراردادهاست. به حدی که در سال گذشته (۱۳۹۳). تعداد ۱۳ نوجوان کمتر از ۱۸ سال اعدام شدهاند (آمار سالیانه مرکز اسناد حقوق بشر ایران).
الحاق مشروط دولت ایران به کنوانسیون حقوق کودک در سال ۱۳۷۲ را میتوان گفت نخستین گامی است برای حرکت در مسیر ساختار سازی حقوق کودک. اما صرفا پذیرش مشروط این سند بین المللی امکان تدوین ساختار مناسب برای کودکان را فراهم نمیسازد (قانون الحاق دولت ایران به کنوانسیون حقوق کودک مصوب ۱۲ اسفندماه ۱۳۷۲). اگرچه مشکلاتی در اجرای این قانون به دلیل برخورد اغلب قواعد آن با مقررات اسلامی وجود دارد، اما صرف پذیرش آن فقط سرآغاز تحولات قانونگذاری در حوزه حقوق کودک محسوب میشود. مثلا پس از تصویب این قانون است که بتدریج دادگاههای اطفال و نوجوانان بعد از سالها دوباره به ساختار حقوقی قضایی باز میگردد.
کنوانسیون وظیفهای هم بر عهده دولتها قرارداده تا به کمیته حقوق کودک چگونگی اجرای مفاد کنوانسیون را گزارش نمایند (مواد ۴۳ و ۴۴ کنوانسیون حقوق کودک). گزارش دهی و نظام کنترلی که سازمان ملل ایجاد کرده است اگر چه فاقد ضمانت اجرای حقوقی است، اما در عرصه بین المللی تا حدودی در بالا رفتن مطالبات حقوقی مدافعان حقوق کودک موثر واقع خواهدشد. بر این اساس مشاهده میشود که دولت ایران علیرغم مقاومتی که به دلیل افزودن شرط به پذیرش کنوانسیون درانطباق قوانین داخلی با استانداردهای آن از خود نشان میدهد، درمواردی بناچار به اجرای بخشهایی از کنوانسیون حقوق کودک تن داده است. مثلا توقف مجازات مرگ و حبس ابد برای کودکان در جرایم تعزیری (نظیر جرایم مواد مخدر) به استثننای جرایم حدود و قصاص و تغییر رویکرد نسبی قانون مجازات اسلامی در باره بلوغ کودکان از جملهاین موارد است (ماده ۹۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲). یکی از موارد مهمی که در این گزارشها مورد توجه قرار میگیرد موضوع تاسیس دادگاههای ویژه اطفال و دادرسی اختصاصی آن است. البته تاسیس دادگاههای اطفال با همه منافعش همچنان به ساختار حقوقی اختصاصی برای کودکان و نوجوانان منفک از بزرگ سالان منجر نمیشود.
نتیجه:
آنچه امروز از حقوق کودک مانند پیوستن همراه با حق شرط به کنوانسیون حقوق کودک و پروتکلهای الحاقی آن، تشکیل مرجع ملی حقوق کودک، لایحه معطل مانده بیش از ۵ ساله حمایت از کودکان در مجلس، یا قانون حمایت از کودکان و نوجوانان در معرض کودک آزاری مشاهده میکنیم در کنار قانون مدنی و قانون حمایت از خانواده که سن ازدواج کودکان دختر را ۱۳ و کودکان پسر را ۱۵ سال تعیین کرده (ماده ۱۴۰۱ قانون مدنی و ماده ۵۰ قانون حمایت خانواده) و درجایی که سن مسوولیت کیفری بر مبنای بلوغ شرعی سنجیده میشود (تبصره ماده ۱۱۲۰ قانون مدنی) و سن مسُوولیت کیفری نیز بر همین اساس تعیین شده است (مواد ۱۴۶ و ۱۴۷ قانون مجازات اسلامی)، کودکان فاقد حمایت حقوقی حداقلی هستند، مثلا با فقر والدین کودکان مجبور به رهاکردن مدرسه و راهی شدن به خیابان برای کار میشوند، و با وجود داشتن سازمان بهزیستی و تاکید قانون تاسیس این سازمان بر داشتن وظیفه اداره و حمایت از این قبیل کودکان خبری از حمایت نیست. اقدامات حداقلی و پراکنده قانونی نمیتواند در راستای منافع عالیه کودکان در ساختار حقوقی به آینده کودکان توجه داشته باشد.
در نهایت، بدون ساختار جامع حقوقی اکبر و کودکان نظیر او امکان رشد مناسب وانسانی در جامعه را از دست خواهند داد. جمهوری اسلامی در چند ماه آینده مورد بررسی کمیته حقوق کودک سازمان ملل متحد قرار خواهد گرفت و در طی این بررسی تاثیرات عملی و حقوقی این ساختار یا عدم آن که حاکی از جایگاه کودکان در جامعه و فرهنگ ایران است مشخص خواهد شد. اما متاسفانه کودکی خیلی از اکبرها از دست رفته است.
_________________
حسین رئیسی
مشاورحقوقی مرکز اسناد حقوق بشر ایران
راد سنجابی
مدیر اجرایی مرکز اسناد حقوق بشر ایران
Link:
https://khodnevis.org/article/65110#.VcIU1EXm3Zv
Friday, July 31, 2015
اطلاعيه سوم کارزار برای افشای نقض حقوق بشر در ج. ا. در روند سی امین اجلاس شورای حقوق بشر
از کليه هم ميهنان در تمام نقاط دنيا که به نقض حقوق بشر
در ايران معترض هستند تقاضا می شود که کوشش های خود را برای روشنگری درباره موارد
نقض حقوق بشر در کشورمان و افشای آمران، عاملان و حاميان آن همآهنگ کنند.
ما با برگزاری اجلاس های جانبی (موازی) در شورای حقوق بشر
و احتمالا تجمعاتی در برابر مقر سازمان ملل متحد در شهر ژنو، تلاش می کنیم که همزمان
با سی امین اجلاس شورای حقوق بشر کارزاری را برای افشای موارد عديده نقض حقوق بشر
در جمهوری اسلامی در جهت حفظ و ارتقاء حقوق بشر در ایران، تدارک ببینیم.
همچنین چند کارگاه آموزشی حقوق
بشر در آخر هفته های موجود در این فاصله زمانی پیش بینی شده است.
در این دوره نیز تسهیلات محدودی برای سفر به ژنو و اقامت
در این شهربرای تعدادی از شرکت کنندگان در این کارزار در نظر گرفته شده است. شرکت
های هواپیمایی گوناگون از بسیاری از شهرهای اروپا در صورتی که بلیط هواپیما در
زمان مناسبی تهیه شود، قیمت های مناسبی را برای سفر به ژنو ارائه می کنند.
جهت همآهنگی های ضرور از علاقه
مندان به مشارکت در سازماندهی اين کارزار
دعوت می شود که در اجلاس پالتاکی که در روز پنج شنبه ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۵ (٨ امرداد ماه ۱۳۹۴) در ساعت ۲۱ به وقت اروپای مرکزی در تالاری در آسیا-پاسیفیک،
گروه ايران با نام
HRC IRAN Geneva
و با کد ورودی
301402
برگزار خواهد شد، شرکت کنند.
۲۹ ژوئیه ۲۰۱۵ (٧ امرداد
ماه ۱۳۹۴)
تدارک دهندگان کارزار برای
افشای نقض حقوق بشر در ج. ا. در روند سی امین اجلاس شورای حقوق بشر
Thursday, July 30, 2015
دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴
چند روز پس از آزادی و در مصاحبه با روز
مریم شفیع پور: بازجو به دروغ گفت مادرم فوت کرده
مریم شفیع پور تنها چند روز است که با پایان
محکومیت ۲ ساله اش از زندان آزاد شده اما بیش و پیش از آنکه بخواهد از خود
حرفی بزند تاکید دارد از وضعیت زنانی بگوید که در بند نسوان زنان اوین
زندانی هستند واز شرایط زندگی در این بند؛زندانیان سیاسی زن که سهم شان از
کودکان و فرزندان شان تنها ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز است، از تلفن محروم اند و یک
هفته در میان امکان ملاقات نیم ساعته با آنها را دارند. از فریبا کمال
آبادی می گوید که هنگام بازداشت دخترش کودکی ۱۲ ساله بود و حالا دیگر زنی
است جوان که ازدواج کرده؛ از نرگس محمدی، فاران حسامی، مهوش شهریاری و
مادرانی که به خاطر فعالیت های مدنی، دانشجویی یا اعتقادات دینی و عقیدتی
در زندان به سر می برند و از کودکان شان به عنوان گروگان استفاده می شود.
او، دانشجوی محروم از تحصیل و فعال دانشجویی است که ۵ مرداد ۹۲ بازداشت و ۲۵ تیر امسال از زندان آزاد شد. او درباره حکم اش می گوید: حکم من ۷ سال بود که رفت تجدیدنظر شد ۴ سال. یکسال هم حکم تعلیقی داشتم که گفتند آن را هم اجرا می کنند. یعنی ۵ سال می شد اما براساس ماده ۱۳۴ حکم پرونده من در اجرا شد ۲ سال. و با پایان محکومیت ام از زندان آزاد شدم.
چی شد بازداشت شدی؟ اتهاماتی که زدند و مبنای حکم تو قرار گرفت چی بود؟
من که بازداشت شدم، حکم اجتماع و تبانی زدند.می گفتند با اعضای خانواده کروبی. اما ثابت نشد و همین طور مدام فقط اسامی افراد را عوض میکردند، یعنی افراد مختلف را اسم می آوردند که با اینها اجتماع و تبانی کرده ای و.. بحث بازجوی من کلا این بود که تو باید با ما همکاری کنی، صراحتا میگفت تو کارهایی کرده ای که ما نمی دانیم و خودت باید بگویی.
روال این است که می روند تحقیق می کنند و بعد طرف را می گیرند و بازجویی می کنند اما مرا گرفته بودند. نمی دانم پشت این قضیه چی بود، می خواستند پرونده سازی کنند یا چی. من یک پرونده ۸۸ داشتم که از دادگاه قزوین حکم یکسال تعلیقی گرفته بودم. این بار حتی نکرده بودند تحقیق کنند ببینند من پرونده دارم یا نه. اواسط بازجویی های من فهمیدند من پرونده دارم. نمی دانم واقعا می خواستند چکار کنند این همه آدم توی پرونده من آوردند و بردند؛ از بچه های داخل و خارج،به کجا می خواستند برسند واقعا نمی دانم.
اجتماع و تبانی را در نهایت با ۲ نفر از بچه های خارج از کشور بستند. من به قاضی می گفتم خب ما چیکار کردیم؟ مثلا رفتیم پارک تاب بازی کردیم. می خندید. یعنی اجتماع و تبانی من با ۲ آدمی که مصداقی هم وجود نداشت در پرونده. برای خودشان هم خیلی جالب بود که پرونده ای که هیچ چیزی نداشته و نبوده،چرا اینقدر مانور دادند و اذیت کردند. خود من با یکسری از افراد سیستم قضایی برخورد داشتم که یکی شان به من می گفت پرونده تو خنده دار است. برای خود من هم عجیب بود واقعا.
دردوران بازداشت کلا ۲۰۹ بودی؟ تا حکم صادر و به بند عمومی منتقل شدی. ۲۰۹ چطور بود؟
من کلا ۶۵ روز ۲۰۹ بودم و حدودا سی و چند روز انفرادی. بعد مثلا یک دختر از فیلیپین آورده بودند آنجا با من هم سلول که برای مواد بازداشت شده بود، همین طور..
یکسری سختگیری های عجیب و غریب بود که من نمی فهمیدم یعنی چی. به خاطر شرایط فوق العاده کثیف آنجا غده لنفاوی من به شدت مشکل داشت و نمی توانستم راه هم بروم. یک آقایی که ارشد آنجا بود آمد توضیح دادم که موکت ها هم بوی تعفن می دهد. قرار شد برطرف کنند. بعد گفتم درد دارم باید دکتر بروم غده لنفاوی ام اذیت می کند. مراقب آمد، به من گفت استخوانت است،هیچ چیزی نیست و منتقل نکردند دکتر. درد شدیدی داشتم ولی فقط روزی فقط یک ژلوفن می توانستم دریافت کنم.
به همین خاطر به بیمارستان منتقل شده بودی؟ خانواده ات اعلام کردند وقتی برای ملاقات مراجعه کرده بودند به آنها گفته شده بود بیمارستان هستی.
به خانواده ام این را گفته بودند که اذیت شان کنند چون اصلا مرا بیمارستان نبرده بودند. به خانواده من گفته بودند مرا برده اند بیمارستان تجریش. دروغ گفته بودند. مرا بهداری هم نمی بردند، چه برسد به بیمارستان. خود مراقب می آمد می پرسید حالتان چطور است؟ علائم بیماری تان چیست؟ بعد می رفت به پرستار بهداری می گفت و او اگر صلاح می دید ما را می بردند و دکتر ما را می دید. مرا یکبار بیشتر نبردند.
وقتی به خانواده ات به دروغ گفتند بیمارستان هستی در چه شرایطی بودی؟ چه وضعیتی داشتی در زندان؟
همان روزها بکبار بازجو مرا خواست و شروع کرد به فیلم بازی کردن. یعنی موبایل اش را گرفته بود راه می رفت حرف می زد با استرس و.. که الان من چگونه این را بگویم و الان می شکند و.. بعد بالاخره آمد سراغ من و گفت که خانم شفیع پور متاسفانه مادرتان فوت کرده فردا با مامور اعزام تان می کنیم برای مراسم.
آن وقت چه حسی داشتی؟
می دانستم دروغ می گوید،خیلی ضایع و تابلو بود ولی وقتی رفتم توی سلولم و خوابم برد صبح که بلند شدم سمت راست بدنم حرکت نمی کرد. نمی دانم آن فضا.. می دانستم دروغ می گوید اما.. فضای خیلی بدی بود. مامورها فهمیدند و باز هم مرا دکتر نبردند. مثل اینکه به بازجو اعتراض کرده بودند. اما همان موقع ها دادستانی اوین برای اینکه خانواده مرا بترسانند به دروغ گفته بودند که خواهر شما را برای پرونده اختلاس گرفته ایم با ۱۸ نفر دیگر. یعنی عضو رسمی قضایی به خانواده من دروغ گفته بود که آنها را بترساند پی گیری نکنند.
کی فهمیدی چنین دروغ هایی به خانواده ات گفته شده؟ منظورم قضیه بیمارستان است.
من وقتی به بند عمومی منتقل شدم متوجه شدم،در ملاقات خواهرم به من گفت. خیلی عجیب بود. ما را حتی بهداری نمی بردند، در مقطعی یک خانمی را به سلول من آورده بودند که دچار حمله های شدید می شد، قبلش ناراحت بود و فشارش مدام می افتاد. واقعا حالش بد بود. بعد از کلی مشت زدن به در می آمدند در را باز می کردند...اصلا خیلی کم دکتر می بردند. سیستم جالبی نیست، نه بهداشتی و درمانی و...حتی بازپرس هم سیستم بهداشتی و درمانی آنجا را مسخره میکرد.
گفتند مادرت فوت کرده بعد اجازه تماس دادند؟
من ۲۷ مرداد رفتم پیش بازپرس که گفت آزاد می شوی و.. به من گفت همین جا تلفن بزن به مادرت. من گفتم چرا اینجا بزنم می روم همان جا می زنم، یعنی فکر میکردم کاری بکنم تلفن هایم روی روال بیفتد. اما وقتی رفتم بند، بازجوی من گفت که بازپرس غلط کرده و تو حق تلفن نداری و اجازه نداد.
یعنی در آن مقطع هم اجازه تلفن ندادند ؟
نه. بازپرس ام آمد، حتی کتبی پرسید که چرا زنگ نمی زنی. گفتم اجازه ندارم. گفت خب همین الان به تو تلفن بدهم زنگ میزنی؟ الان تلفن داری؟ احتمالا بیرون سر و صدا شده بود نمی دانم.
و بعد چه اتفاقی افتاد؟
۲۷ مرداد که من پدرم را دیدم بازپرس من گفت پرونده ات بسته می شود. پدرم هم آنجا بود یعنی ملاقات با پدرم در حضور آنها بود. گفت پرونده بسته می شود، آزاد می شوی و منع تعقیب می خوری. اما نکردند من از ۲۷ خرداد منتظر بودم اما نشد.
قاضی اول من پیرعباسی بود وقتی اعتراض نوشتم برای بازداشت موقت. پیرعباسی گفت یک ماه قرار بازداشت صادر کرده اما مرا بیشتر نگاه داشتند. فکر میکنم اتهام عضویت در تشکل های غیرقانونی را اضافه کردند که بتوانند مرا بیشتر نگاه دارند. نمی دانم.
بازجو، بازپرس را تهدید می کرد، بازپرس او را، کلا عجیب بود همه چیز. من هم سردرگم بودم. خودم هنوز فکر میکنم که چرا مرا بازداشت کردند بعد از آن همه سال و آن هم به این شکل.
منظور از آن همه سال، ۸۸ است؟
بله من ۸۸ حکم یک سال تعلیق گرفتم. دانشگاه بین المللی قزوین بودم. در آن حکم وزارت اطلاعات قزوین برای من سنگ تمام گذاشته بود؛ ۷ اتهام در پرونده من گذاشته بود به دلیل تجمعات دانشجویی و وبلاگ خودم. در نهایت قاضی یک سال تعلیقی بود. بازجوی من می گفت تمام تلاش ام را می کنم آن را تعزیری بکنم،در پرینت زندانم هم بود که تجمیع شد. بعد از آن نه اطلاعات مرا خواست نه اینکه مشکلی پیش آمد. برای همین اینکه بعد از این همه مدت یکباره و بعد انتخابات ۹۲ بریزند مرا بگیرند خیلی شوک آور بود.
خب فکر می کنی چرا؟
خودم نمی دانم. من حدس می زنم که پروژه وسیع داشتند که دولت عوض شده، فکر نکنید خیلی چیزها عوض شده و.. بازجوی من مدام به من می گفت تو باید همکاری کنی. فکر میکرد من یک دختر جوان هستم، خیلی شیطان هستم و نمی توانم تحمل کنم و می روم به او می گویم باشد هرچه شما بگویید می کنم. از من چنین ذهنیت و چنین برداشتی داشت.
آن موقع فعالیت ات چی بود؟
ما سازمان جوانان اعتماد ملی فعالیت می کردیم که یک حزب قانونی بود و در چارچوب قانون اما این برای بازجوی من اصلا مهم نبود که من چکار می کنم و با کجا کار می کنم. برای او تنها سناریویی که در ذهن خود داشت مهم بود و فکر میکرد من همکاری میکنم.
همکاری یعنی چی؟
یعنی تن به اعتراف دروغ دادن و چیزهایی را که آنها می گفتند قبول کنم. من فکر می کنم می خواستند پروژه ای را پیش ببرند. درباره خود من اصلا نمی دانستند حتی مثلا اینکه من عضو اعتماد ملی هستم یا قبلا پرونده و حکم داشته ام. بیشترروی خانواده آقای کروبی حساس بودند. طی یک دادگاه سه ساعته، صلواتی مدام می گفت دختر من هم سن تو است، بگذار من کمک ات کنم و.. گفتم من واقعا حرفی برای گفتن ندارم. چیزی که برداشت کرده بود این بود که من سرپل جنبش دانشجویی با جریان فتنه هستم،صلواتی یک چنین چیزی درآورده بود. اصلا فضا، فضای قابل درکی برای خود من نبود.
بازجویی ها چطور بود در ۲۰۹؟ کلا رفتارها و..
من فکر می کنم اصلا وجود شخصی مثل بازجوی من هرچند مال نهاد دیگری بود و رسمی وزارت نبود ما حضور و و جود او باعث تحمیق سیستم اطلاعاتی امنیتی است. اصلا نمی شد با او حرف زد. مثلا به من می گفت تو با دوستانت خیلی مهربانی با ما هم مهربان باش،همکاری کن. بعد مثلا جلب ترحم می کرد که تو دانشگاه رفته ای دختر باهوشی هستی من درس نخوانده ام و اگر بازجو نباشم نمی توانم هیچ شغلی داشته باشم و.. فوق العاده انسان بی ادب و بدهنی بود و فکر میکرد می تواند چیزهایی را که می خواهد داشته باشد. تهدیدهای مسخره مثلا ۳ بار صورت جلسه را امضا کرد و تهدید کرد با صورت جلسه عدم همکاری حکم تعزیر یعنی شلاق برایم می گیرد می گفت سلولت خیلی بزرگ است می فرستمت سلول کوچک تر. در سلول قرآن و مفاتیح بود،اما به بهانه اینکه می خواهند عوض کنند همان ها را هم از ما گرفتند. چیزهای خیلی چیپ که واقعا در شان وزارت اطلاعات هم نیست.
الان که به آن روزها و ۲۰۹ و بازجویی ها نگاه میکنی چه فکر میکنی؟
من واقعا دلم برای شان می سوزد. وقتی آدم ها در سطحی نیستند که حتی بتوانند دیالوگ برقرار کنند، به لحاظ فرهنگی واقعا آدم های فقیری هستند، آدم های خوشبختی نیستند. هویت شان در سازمان متبوع شان است و از خودشان هیچ چیزی ندارند. من گاهی اوقات دنبال یک کورسوهای انسانی بودم و نمی یافتم. من در ۲۰۹روزه می گرفتم، بازجو فهمیده بود و مرا به شدت مسخره میکرد. می گفتم یا به یک چیزی اعتقاد داری یا نداری. الان این رفتار یعنی چی؟ به چی اعتقاد داری؟ به مرجع قدرت که امروز یکی است و فردا یکی دیگر؟ چیزی که من از آنها گرفتم همین بود.
وقتی از ۲۰۹ رفتی بند عمومی با چی مواجه شدی؟ چی دیدی؟ چه حسی داشتی؟
خب راستش را بخواهی در ۲۰۹ فشار خیلی زیاد است، بخصوص بیم و امیدی که به من داده بودند که به زودی آزاد می شوی و پرونده ات بسته می شود و.. بهرحال یک گشایشی بود رفتن به بند عمومی. بچه ها را دیدم و حس ام خیلی عوض شد. تا یکی دوماه حالم خیلی خوب بود. آنجا آدم هایی هستند که می شناسی. می توانی کتاب بخوانی و کارهایی که در خلا ۲۰۹،فکر می کنی از زمان پرت افتاده ای و نمی توانی اما آنجا می توانی ؛ دست کم می توانی خودت را به زندگی بازگردانی. حس خوبی داشتم، بخصوص آدم های آنجا خیلی خوب بودند. هرکسی وارد می شد همه دورش را می گرفتند و سعی می کردند کمک کنند. آن حس انسانیتی که در ۲۰۹ در چشم های تار آدم ها گم می کردی اینجا پیدا کردم. شور و شوق عجیبی داشتم، آدم هایی که خود زیر ضرب هستند و اینقدر خالصانه کمک می کنند، خیلی حس خوبی دارد.
درباره این آدم ها توضیح بده. در چه شرایطی با هم زندگی می کردید/ می کنند میان دیوارها و …؟
ما آنجا چند مادر داریم که رفتارشان کاملا مادرانه است و همه را با آغوش باز می پذیرند و برای همه مادری می کنند. مثلا از یاران ایران خانم، فریبا کمال آبادی و خانم مهوش شهریاری. من رسما به آنها مادر می گفتم، اینقدر که لطف داشتند و مهربان بودند.هرکسی به قدرتوانش سعی میکرد بار بقیه را هم بردوش بکشد.
این مادرها در چه شرایطی بودند؟
آنجا ۱۰ نفر مادر هستند. ندا مستقیمی که آزاد شد ۱۰ نفر شده اند که ۳ نفرشان بچه زیر ۱۰ سال دارند. هیچ تلفنی نیست. فکر کنید مادر دلشوره می گیرد، نگران می شود، یک تلفن ندارند که فقط صدای بچه های شان را بشنوند. یا مثلا از پارسال متاسفانه ملاقات بچه دارها را کردند یک هفته در میان به جای هفته ای یکبار. چون بچه ها می رفتند مدرسه عملا نمی توانستند در وقت ملاقات بیایند. یعنی مادرها بچه هایشان را دو هفته نمی بینند،تلفن هم که ندارند،آقای دولت آبادی به بند نسوان پیغام داده بود اصلا خانم های بند نسوان بدانند تلفن آنجا هنوز اختراع نشده! این نتیجه و پاسخ پی گیری ها بوده. شرایط خیلی بدی است. من مادر نیستم، نمی توانم بگویم خوب می فهمم اما دلشوره های مادرانه وقی کز می کنند و می روند توی خودشان، عکس های بچه های شان روی زاغه های شان، یک حس خیلی عجیبی است... نمیدانم چطور توصیف کنم. یک مادر را اینقدر از بچه هایش دور کنند. این را می خواهم تاکید کنم که دقیقا برای این زندانی ها، بچه ها گروگان هستند. هرخطایی صورت بگیرد و اتفاقی بیفتد اولین کاری که می کنند ملاقات بچه ها را قطع می کنند. از این نقطه ضعف خیلی راحت سواستفاده می کنند. وقتی بچه ها اعتراض کرده بودند که چرا ملاقات ها را یک هفته در میان کرده اید،گفته بودند مادر و بچه را ول کنی دلشان می خواهد هرروز هم را ببینند! یکسری آدم ها مثل خانم کمال ابادی و خانم شهریاری بیش از ۷ سال است زندان هستند. فریبا وقتی زندان آمد دخترش ترانه ۱۲ سال داشت، مادر زندان بود و ترانه بزرگ شد، مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و ازدواج کرد و... این مادر چی کشید؟ بچه ها حساب کرده بودند که از یک سال فقط ۲۴ ساعت ملاقات داریم یعنی ما یک روز از ۳۶۵ روز می توانیم خانواده و بچه های مان را ببینیم. بعد شما تصور کنید یک مادر چه می تواند بکند؟ ما دسته جمعی یک نامه نوشتیم که حداقل اجازه دهید بعد از این همه سال در عروسی دخترش حضور داشته باشد. اول که اصلا خودشان حرف مرخصی را پیش کشیدند، بعد گفتند نه، دوباره گفتند اعزام می کنیم، بعد گفتند نه اعزام می کنیم اما باید دستبند داشته باشد و پا بند داشته باشد، عکس می گیرند و.. یعنی اینقدر این زن را اذیت کردند و پله به پله هی امید دادند و زجر دادند و در نهایت هم حتی نگذاشتند زنگ بزند. یعنی حتی نگذاشتند در شب عروسی به دختری که از ۱۲ سالگی در خانه گذاشته و آمده زنگ بزند.
فریبا زن محکمی است. واقعا زن محکمی است یکی از زن های خاصی که من تا حالا دیده ام. خب از اول بگویند نمی شود، آدم هم امید ندارد دل نمی بندد ولی پله به پله هی امیدوار می کنید و.. این عین شکنجه است. من دیدم که سر این زن چی آمد. واقعا به او فشار آمد. خیلی اذیت شد. بچه های دیگر هم همین طور. فاران حسامی، هم خودش، هم همسرش زندان هستند و بچه اش را دیگران دارند بزرگ می کنند. مریم اکبری وقتی آمد زندان، دخترش ۳ سال و نیم داشت،الان ۹ سالش است و سالی یک روز یعنی ۲۴ ساعت مادرش را دیده بدون اینکه حتی امکان کالمه تلفنی حتی داشته باشد. یعنی این مادرها حتی از حق شنیدن صدای بچه های شان هم محروم هستند، فکر کنید چقدر غریبگی پیش می آید بین شان. خیلی ها خانه هایشان هم عوض شده و اینها هیچ تصوری از زندگی فرزندان شان ندارند، از محیط زندگی آنها. فضای زندگی بچه هایشان را ندیده اند و نمی شناسند. فکر کنید در نیم ساعت ملاقات چی می توانند رد و بدل کنند و.. فریبا نوه دار شد، دخترش ازدواج کرد و او فقط شنید و شنید همین. درباره بقیه هم همین طور است کسانی که مرخصی نرفته اند کاملا با خانواده بیگانه می شوند. فکر کنید دو فضای کاملا متفاوت و کاملا متضاد، تازه زمانی که آزاد می شوند آسیب جدی را می بینند. یکی از بچه ها تعریف میکرد وقتی می روم مرخصی فکر می کنم خانه متعلق به من نیست، هیچ چیزی متعلق به من نیست، برایم مهم نیست چی تغییر کرده، چی فرق کرده و..
بیم و امید دیگری هم الان آمده ۱۳۴ و اعاده دادرسی. اینها حالت تشنج به وجود می آورد، روال ثابت را از بین می برد، یعنی دائم شما فکر می کنید دارد شرایط فراهم می شود و.. بعد یکباره با پوزخند می آیند و می گویند نه. یا چرا تلفنی نمی دهید که مادرانی که بچه هایشان خارج هستند با آنها ارتباط داشته باشند؟گفته بودند زورمان می رسد نمی دهیم.
من من فقط ۲ سال آنجا بودم ولی یک آدم هایی بالای ۷ سال است در چنین شرایطی زندگی می کنند؛شرایطی که در آن هیچ معیار قانونی نیست، همه چیز آنی و دقیقه ای و لحظه ای است. مثلا از بند نسوان خبرهایی که بیرون می آید نسبت به بندهای دیگر خیلی کمتر است. فشار واقعا زیاد است. یکبار می گویند کتاب مجوز دارد بدهید بعد می گویند ندهید. کتاب انگلیسی بدهید. بعد نه ندهید. لباس فلان، ماسک بهمان. فروشگاه فلان نیاورد و.. یعنی اینقدر تحت فشار قرار می دهند که...
یعنی یک جور سخت گیری مضاعف؟
بله دقیقا سخت گیری مضاعفی درباره زن های فعال وجود دارد؛ تجربه ای که خودم در پروسه دانشجویی مان داشتیم، یعنی چون من دختر بودم حتما باید زبان ام قیچی می شد، دختر حق ندارد، دختر اصلا بیخود می کند ابراز وجود می کند و.. این را من همیشه دیده و پیدا کرده ام. بعد مثلا فعال باشد ولی زن نباشد. زن باشد نمی شود. یعنی تمام اعمال فشارهای شان روی بند نسوان چندبرابر است. هیچ چیزی ثابت نیست، دائم در حال تغییر است یک روز است یک روز نیست. یک روز می آیند روزنامه شرق می دهند بعد کلا ممنوع می کنند. سی دی زبان آموزشی را نمی گذارند، گفته بودند روی آن پرچم انگلیس است.
مثلا ببینید بهاره هدایت غیرقانونی در زندان است، ماده ۱۳۴ وقتی برای من اعمال می شود چطور می تواند در مورد او اعمال نشود؟ قانون، قانون است. برای همه یکسان است. یا این دو دختر جوان، اتناها را ببینید. آورده اند ۱۴ سال و ۱۲ سال و نیم. آخر چرا؟ من واقعا خودم هنوز تصور درستی پیدا نکرده ام و نمی توانم تشخیص بدهم که چرا و چطور؟ نرگس محمدی پرونده اش مال وزارت اطلاعات است، وقتی اتهاماتش را می شنوید فاجعه است حمایت از القاعده؟ نرگس محمدی؟ نرگس اصلا حکم عدم تحمل کیفر دارد.
یکی دو ماه مکاتبه می کرد که من باید با بچه هایم حرف بزنم، اجازه تماس تلفنی به من بدهید، گفتند نمی دهیم. یا زندانیانی که خانوادگی زندانی هستند مثلا الهام فراهانی با همسر و پسرش بازداشت است، آنها بهایی هستند. برادر همسرش هم زندانی است که جزو یاران ایران است و ۲۰ سال حکم گرفته. همسرش ۱۰ سال و خودش و پسرش هرکدام ۴ سال. همین طور فله ای..
حالا که آزاد شده ای چی؟ فکر می کنی زندان چطور بود؟
خیلی سوال سختی است ولی فکر میکنم هرکسی که وارد آن محیط می شود و آنجا را تجربه می کند سعی میکند تعامل بهتر و انسانی تری با دنیای پیرامون اش داشته باشد. ضمن اینکه آنجا اتاق به اتاق نیست، حالت سالن مانند است و تخت، همه با هم زندگی می کنند. در این شرایط کوچکترین تنشی ممکن است اتفاقی ناگوار به وجود بیاورد. از طرف دیگر شما آدم هایی را می بینی که هرکدام شان یک کتاب هستند که دوست دارید بخوانید و کشف شان کنید. حالت ها، واکنش های و تفکرشان. من از اینها یادگرفتم ا. ضمن اینکه آدم وقتی می خواهد از آنجا بیاید بیرون یک چیزهایی می بیند که دیگر نمی تواند نبیند. سنگینی می کند خیلی چیزها.
خب بگذار اینطور بپرسم که زندان چه چیزی به تو داد و چه چیزی از تو گرفت؟ اگر داد و اگر گرفت؟
زندان به نظر من نمی تواند چیزی از کسی بگیرد ویا چیزی به کسی بدهد. من دوست ندارم چنین اعتباری به زندان بدهم. زندان مکان مقدسی نیست، جای بدی هم نیست. جایی است برای تجربه ای متفاوت. هرکسی براساس چیزهایی که در ذهنش دارد از آن می تواند برداشت کند.
من ۲ سال از زندگی ام را در زندان بودم. انگار که یک دره است،انگار یکباره زندگی را قیچی می کنند و می افتی جایی و یک سری چیزها متوقف می شود. من نمیدانم برای من خوب بودیا بد. اما تجربیات خاص خودش را دارد. بحث ام تقدس یا خاص کردن زندان نیست یا اینکه فکر کردیم آدم هایی که رفتند زندان آدم های خاصی هستند؛ نه با این هم مخالف ام، این حس قهرمان پروری حس خوبی نیست و سازنده هم نیست.
من اگر به اراده و ایمان ام باور دارم زندان نه می تواند چیزی به من بدهد نه می تواند از من بگیرد. من می توانم آنجا اسیر شرایط بشوم، روزمرگی کنم یا می توانم همان کسی باشم که بیرون بودم و اکتیو باشم و..
من دو سال بیشتر نبودم، اما برداشتم این است که زندان هویت مستقل ندارد که تاثیر داشته باشد جز تاثیری که من می پذیرم و بازخوردی که خود من دارم.
حالا میخواهی چکار کنی؟
من هنوز هم دغدغه دانشگاه ام را دارم. یعنی چیزی است که هنوز توی گلوی من است، یک بغض است. نمی دانم اصلا می توانم و شرایط اش فراهم می شود یا نه، واقعا نمی
دانم ولی هنوز هم دوست دارم پشت آن میز ها بنشینم و درس بخوانم. هر چند دوست دارم بگم باید ایستاد و فرود آمد بر آستانه دری که کوبه ای ندارد.
Link:
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-213c6be916.html
او، دانشجوی محروم از تحصیل و فعال دانشجویی است که ۵ مرداد ۹۲ بازداشت و ۲۵ تیر امسال از زندان آزاد شد. او درباره حکم اش می گوید: حکم من ۷ سال بود که رفت تجدیدنظر شد ۴ سال. یکسال هم حکم تعلیقی داشتم که گفتند آن را هم اجرا می کنند. یعنی ۵ سال می شد اما براساس ماده ۱۳۴ حکم پرونده من در اجرا شد ۲ سال. و با پایان محکومیت ام از زندان آزاد شدم.
چی شد بازداشت شدی؟ اتهاماتی که زدند و مبنای حکم تو قرار گرفت چی بود؟
من که بازداشت شدم، حکم اجتماع و تبانی زدند.می گفتند با اعضای خانواده کروبی. اما ثابت نشد و همین طور مدام فقط اسامی افراد را عوض میکردند، یعنی افراد مختلف را اسم می آوردند که با اینها اجتماع و تبانی کرده ای و.. بحث بازجوی من کلا این بود که تو باید با ما همکاری کنی، صراحتا میگفت تو کارهایی کرده ای که ما نمی دانیم و خودت باید بگویی.
روال این است که می روند تحقیق می کنند و بعد طرف را می گیرند و بازجویی می کنند اما مرا گرفته بودند. نمی دانم پشت این قضیه چی بود، می خواستند پرونده سازی کنند یا چی. من یک پرونده ۸۸ داشتم که از دادگاه قزوین حکم یکسال تعلیقی گرفته بودم. این بار حتی نکرده بودند تحقیق کنند ببینند من پرونده دارم یا نه. اواسط بازجویی های من فهمیدند من پرونده دارم. نمی دانم واقعا می خواستند چکار کنند این همه آدم توی پرونده من آوردند و بردند؛ از بچه های داخل و خارج،به کجا می خواستند برسند واقعا نمی دانم.
اجتماع و تبانی را در نهایت با ۲ نفر از بچه های خارج از کشور بستند. من به قاضی می گفتم خب ما چیکار کردیم؟ مثلا رفتیم پارک تاب بازی کردیم. می خندید. یعنی اجتماع و تبانی من با ۲ آدمی که مصداقی هم وجود نداشت در پرونده. برای خودشان هم خیلی جالب بود که پرونده ای که هیچ چیزی نداشته و نبوده،چرا اینقدر مانور دادند و اذیت کردند. خود من با یکسری از افراد سیستم قضایی برخورد داشتم که یکی شان به من می گفت پرونده تو خنده دار است. برای خود من هم عجیب بود واقعا.
دردوران بازداشت کلا ۲۰۹ بودی؟ تا حکم صادر و به بند عمومی منتقل شدی. ۲۰۹ چطور بود؟
من کلا ۶۵ روز ۲۰۹ بودم و حدودا سی و چند روز انفرادی. بعد مثلا یک دختر از فیلیپین آورده بودند آنجا با من هم سلول که برای مواد بازداشت شده بود، همین طور..
یکسری سختگیری های عجیب و غریب بود که من نمی فهمیدم یعنی چی. به خاطر شرایط فوق العاده کثیف آنجا غده لنفاوی من به شدت مشکل داشت و نمی توانستم راه هم بروم. یک آقایی که ارشد آنجا بود آمد توضیح دادم که موکت ها هم بوی تعفن می دهد. قرار شد برطرف کنند. بعد گفتم درد دارم باید دکتر بروم غده لنفاوی ام اذیت می کند. مراقب آمد، به من گفت استخوانت است،هیچ چیزی نیست و منتقل نکردند دکتر. درد شدیدی داشتم ولی فقط روزی فقط یک ژلوفن می توانستم دریافت کنم.
به همین خاطر به بیمارستان منتقل شده بودی؟ خانواده ات اعلام کردند وقتی برای ملاقات مراجعه کرده بودند به آنها گفته شده بود بیمارستان هستی.
به خانواده ام این را گفته بودند که اذیت شان کنند چون اصلا مرا بیمارستان نبرده بودند. به خانواده من گفته بودند مرا برده اند بیمارستان تجریش. دروغ گفته بودند. مرا بهداری هم نمی بردند، چه برسد به بیمارستان. خود مراقب می آمد می پرسید حالتان چطور است؟ علائم بیماری تان چیست؟ بعد می رفت به پرستار بهداری می گفت و او اگر صلاح می دید ما را می بردند و دکتر ما را می دید. مرا یکبار بیشتر نبردند.
وقتی به خانواده ات به دروغ گفتند بیمارستان هستی در چه شرایطی بودی؟ چه وضعیتی داشتی در زندان؟
همان روزها بکبار بازجو مرا خواست و شروع کرد به فیلم بازی کردن. یعنی موبایل اش را گرفته بود راه می رفت حرف می زد با استرس و.. که الان من چگونه این را بگویم و الان می شکند و.. بعد بالاخره آمد سراغ من و گفت که خانم شفیع پور متاسفانه مادرتان فوت کرده فردا با مامور اعزام تان می کنیم برای مراسم.
آن وقت چه حسی داشتی؟
می دانستم دروغ می گوید،خیلی ضایع و تابلو بود ولی وقتی رفتم توی سلولم و خوابم برد صبح که بلند شدم سمت راست بدنم حرکت نمی کرد. نمی دانم آن فضا.. می دانستم دروغ می گوید اما.. فضای خیلی بدی بود. مامورها فهمیدند و باز هم مرا دکتر نبردند. مثل اینکه به بازجو اعتراض کرده بودند. اما همان موقع ها دادستانی اوین برای اینکه خانواده مرا بترسانند به دروغ گفته بودند که خواهر شما را برای پرونده اختلاس گرفته ایم با ۱۸ نفر دیگر. یعنی عضو رسمی قضایی به خانواده من دروغ گفته بود که آنها را بترساند پی گیری نکنند.
کی فهمیدی چنین دروغ هایی به خانواده ات گفته شده؟ منظورم قضیه بیمارستان است.
من وقتی به بند عمومی منتقل شدم متوجه شدم،در ملاقات خواهرم به من گفت. خیلی عجیب بود. ما را حتی بهداری نمی بردند، در مقطعی یک خانمی را به سلول من آورده بودند که دچار حمله های شدید می شد، قبلش ناراحت بود و فشارش مدام می افتاد. واقعا حالش بد بود. بعد از کلی مشت زدن به در می آمدند در را باز می کردند...اصلا خیلی کم دکتر می بردند. سیستم جالبی نیست، نه بهداشتی و درمانی و...حتی بازپرس هم سیستم بهداشتی و درمانی آنجا را مسخره میکرد.
گفتند مادرت فوت کرده بعد اجازه تماس دادند؟
من ۲۷ مرداد رفتم پیش بازپرس که گفت آزاد می شوی و.. به من گفت همین جا تلفن بزن به مادرت. من گفتم چرا اینجا بزنم می روم همان جا می زنم، یعنی فکر میکردم کاری بکنم تلفن هایم روی روال بیفتد. اما وقتی رفتم بند، بازجوی من گفت که بازپرس غلط کرده و تو حق تلفن نداری و اجازه نداد.
یعنی در آن مقطع هم اجازه تلفن ندادند ؟
نه. بازپرس ام آمد، حتی کتبی پرسید که چرا زنگ نمی زنی. گفتم اجازه ندارم. گفت خب همین الان به تو تلفن بدهم زنگ میزنی؟ الان تلفن داری؟ احتمالا بیرون سر و صدا شده بود نمی دانم.
و بعد چه اتفاقی افتاد؟
۲۷ مرداد که من پدرم را دیدم بازپرس من گفت پرونده ات بسته می شود. پدرم هم آنجا بود یعنی ملاقات با پدرم در حضور آنها بود. گفت پرونده بسته می شود، آزاد می شوی و منع تعقیب می خوری. اما نکردند من از ۲۷ خرداد منتظر بودم اما نشد.
قاضی اول من پیرعباسی بود وقتی اعتراض نوشتم برای بازداشت موقت. پیرعباسی گفت یک ماه قرار بازداشت صادر کرده اما مرا بیشتر نگاه داشتند. فکر میکنم اتهام عضویت در تشکل های غیرقانونی را اضافه کردند که بتوانند مرا بیشتر نگاه دارند. نمی دانم.
بازجو، بازپرس را تهدید می کرد، بازپرس او را، کلا عجیب بود همه چیز. من هم سردرگم بودم. خودم هنوز فکر میکنم که چرا مرا بازداشت کردند بعد از آن همه سال و آن هم به این شکل.
منظور از آن همه سال، ۸۸ است؟
بله من ۸۸ حکم یک سال تعلیق گرفتم. دانشگاه بین المللی قزوین بودم. در آن حکم وزارت اطلاعات قزوین برای من سنگ تمام گذاشته بود؛ ۷ اتهام در پرونده من گذاشته بود به دلیل تجمعات دانشجویی و وبلاگ خودم. در نهایت قاضی یک سال تعلیقی بود. بازجوی من می گفت تمام تلاش ام را می کنم آن را تعزیری بکنم،در پرینت زندانم هم بود که تجمیع شد. بعد از آن نه اطلاعات مرا خواست نه اینکه مشکلی پیش آمد. برای همین اینکه بعد از این همه مدت یکباره و بعد انتخابات ۹۲ بریزند مرا بگیرند خیلی شوک آور بود.
خب فکر می کنی چرا؟
خودم نمی دانم. من حدس می زنم که پروژه وسیع داشتند که دولت عوض شده، فکر نکنید خیلی چیزها عوض شده و.. بازجوی من مدام به من می گفت تو باید همکاری کنی. فکر میکرد من یک دختر جوان هستم، خیلی شیطان هستم و نمی توانم تحمل کنم و می روم به او می گویم باشد هرچه شما بگویید می کنم. از من چنین ذهنیت و چنین برداشتی داشت.
آن موقع فعالیت ات چی بود؟
ما سازمان جوانان اعتماد ملی فعالیت می کردیم که یک حزب قانونی بود و در چارچوب قانون اما این برای بازجوی من اصلا مهم نبود که من چکار می کنم و با کجا کار می کنم. برای او تنها سناریویی که در ذهن خود داشت مهم بود و فکر میکرد من همکاری میکنم.
همکاری یعنی چی؟
یعنی تن به اعتراف دروغ دادن و چیزهایی را که آنها می گفتند قبول کنم. من فکر می کنم می خواستند پروژه ای را پیش ببرند. درباره خود من اصلا نمی دانستند حتی مثلا اینکه من عضو اعتماد ملی هستم یا قبلا پرونده و حکم داشته ام. بیشترروی خانواده آقای کروبی حساس بودند. طی یک دادگاه سه ساعته، صلواتی مدام می گفت دختر من هم سن تو است، بگذار من کمک ات کنم و.. گفتم من واقعا حرفی برای گفتن ندارم. چیزی که برداشت کرده بود این بود که من سرپل جنبش دانشجویی با جریان فتنه هستم،صلواتی یک چنین چیزی درآورده بود. اصلا فضا، فضای قابل درکی برای خود من نبود.
بازجویی ها چطور بود در ۲۰۹؟ کلا رفتارها و..
من فکر می کنم اصلا وجود شخصی مثل بازجوی من هرچند مال نهاد دیگری بود و رسمی وزارت نبود ما حضور و و جود او باعث تحمیق سیستم اطلاعاتی امنیتی است. اصلا نمی شد با او حرف زد. مثلا به من می گفت تو با دوستانت خیلی مهربانی با ما هم مهربان باش،همکاری کن. بعد مثلا جلب ترحم می کرد که تو دانشگاه رفته ای دختر باهوشی هستی من درس نخوانده ام و اگر بازجو نباشم نمی توانم هیچ شغلی داشته باشم و.. فوق العاده انسان بی ادب و بدهنی بود و فکر میکرد می تواند چیزهایی را که می خواهد داشته باشد. تهدیدهای مسخره مثلا ۳ بار صورت جلسه را امضا کرد و تهدید کرد با صورت جلسه عدم همکاری حکم تعزیر یعنی شلاق برایم می گیرد می گفت سلولت خیلی بزرگ است می فرستمت سلول کوچک تر. در سلول قرآن و مفاتیح بود،اما به بهانه اینکه می خواهند عوض کنند همان ها را هم از ما گرفتند. چیزهای خیلی چیپ که واقعا در شان وزارت اطلاعات هم نیست.
الان که به آن روزها و ۲۰۹ و بازجویی ها نگاه میکنی چه فکر میکنی؟
من واقعا دلم برای شان می سوزد. وقتی آدم ها در سطحی نیستند که حتی بتوانند دیالوگ برقرار کنند، به لحاظ فرهنگی واقعا آدم های فقیری هستند، آدم های خوشبختی نیستند. هویت شان در سازمان متبوع شان است و از خودشان هیچ چیزی ندارند. من گاهی اوقات دنبال یک کورسوهای انسانی بودم و نمی یافتم. من در ۲۰۹روزه می گرفتم، بازجو فهمیده بود و مرا به شدت مسخره میکرد. می گفتم یا به یک چیزی اعتقاد داری یا نداری. الان این رفتار یعنی چی؟ به چی اعتقاد داری؟ به مرجع قدرت که امروز یکی است و فردا یکی دیگر؟ چیزی که من از آنها گرفتم همین بود.
وقتی از ۲۰۹ رفتی بند عمومی با چی مواجه شدی؟ چی دیدی؟ چه حسی داشتی؟
خب راستش را بخواهی در ۲۰۹ فشار خیلی زیاد است، بخصوص بیم و امیدی که به من داده بودند که به زودی آزاد می شوی و پرونده ات بسته می شود و.. بهرحال یک گشایشی بود رفتن به بند عمومی. بچه ها را دیدم و حس ام خیلی عوض شد. تا یکی دوماه حالم خیلی خوب بود. آنجا آدم هایی هستند که می شناسی. می توانی کتاب بخوانی و کارهایی که در خلا ۲۰۹،فکر می کنی از زمان پرت افتاده ای و نمی توانی اما آنجا می توانی ؛ دست کم می توانی خودت را به زندگی بازگردانی. حس خوبی داشتم، بخصوص آدم های آنجا خیلی خوب بودند. هرکسی وارد می شد همه دورش را می گرفتند و سعی می کردند کمک کنند. آن حس انسانیتی که در ۲۰۹ در چشم های تار آدم ها گم می کردی اینجا پیدا کردم. شور و شوق عجیبی داشتم، آدم هایی که خود زیر ضرب هستند و اینقدر خالصانه کمک می کنند، خیلی حس خوبی دارد.
درباره این آدم ها توضیح بده. در چه شرایطی با هم زندگی می کردید/ می کنند میان دیوارها و …؟
ما آنجا چند مادر داریم که رفتارشان کاملا مادرانه است و همه را با آغوش باز می پذیرند و برای همه مادری می کنند. مثلا از یاران ایران خانم، فریبا کمال آبادی و خانم مهوش شهریاری. من رسما به آنها مادر می گفتم، اینقدر که لطف داشتند و مهربان بودند.هرکسی به قدرتوانش سعی میکرد بار بقیه را هم بردوش بکشد.
این مادرها در چه شرایطی بودند؟
آنجا ۱۰ نفر مادر هستند. ندا مستقیمی که آزاد شد ۱۰ نفر شده اند که ۳ نفرشان بچه زیر ۱۰ سال دارند. هیچ تلفنی نیست. فکر کنید مادر دلشوره می گیرد، نگران می شود، یک تلفن ندارند که فقط صدای بچه های شان را بشنوند. یا مثلا از پارسال متاسفانه ملاقات بچه دارها را کردند یک هفته در میان به جای هفته ای یکبار. چون بچه ها می رفتند مدرسه عملا نمی توانستند در وقت ملاقات بیایند. یعنی مادرها بچه هایشان را دو هفته نمی بینند،تلفن هم که ندارند،آقای دولت آبادی به بند نسوان پیغام داده بود اصلا خانم های بند نسوان بدانند تلفن آنجا هنوز اختراع نشده! این نتیجه و پاسخ پی گیری ها بوده. شرایط خیلی بدی است. من مادر نیستم، نمی توانم بگویم خوب می فهمم اما دلشوره های مادرانه وقی کز می کنند و می روند توی خودشان، عکس های بچه های شان روی زاغه های شان، یک حس خیلی عجیبی است... نمیدانم چطور توصیف کنم. یک مادر را اینقدر از بچه هایش دور کنند. این را می خواهم تاکید کنم که دقیقا برای این زندانی ها، بچه ها گروگان هستند. هرخطایی صورت بگیرد و اتفاقی بیفتد اولین کاری که می کنند ملاقات بچه ها را قطع می کنند. از این نقطه ضعف خیلی راحت سواستفاده می کنند. وقتی بچه ها اعتراض کرده بودند که چرا ملاقات ها را یک هفته در میان کرده اید،گفته بودند مادر و بچه را ول کنی دلشان می خواهد هرروز هم را ببینند! یکسری آدم ها مثل خانم کمال ابادی و خانم شهریاری بیش از ۷ سال است زندان هستند. فریبا وقتی زندان آمد دخترش ترانه ۱۲ سال داشت، مادر زندان بود و ترانه بزرگ شد، مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و ازدواج کرد و... این مادر چی کشید؟ بچه ها حساب کرده بودند که از یک سال فقط ۲۴ ساعت ملاقات داریم یعنی ما یک روز از ۳۶۵ روز می توانیم خانواده و بچه های مان را ببینیم. بعد شما تصور کنید یک مادر چه می تواند بکند؟ ما دسته جمعی یک نامه نوشتیم که حداقل اجازه دهید بعد از این همه سال در عروسی دخترش حضور داشته باشد. اول که اصلا خودشان حرف مرخصی را پیش کشیدند، بعد گفتند نه، دوباره گفتند اعزام می کنیم، بعد گفتند نه اعزام می کنیم اما باید دستبند داشته باشد و پا بند داشته باشد، عکس می گیرند و.. یعنی اینقدر این زن را اذیت کردند و پله به پله هی امید دادند و زجر دادند و در نهایت هم حتی نگذاشتند زنگ بزند. یعنی حتی نگذاشتند در شب عروسی به دختری که از ۱۲ سالگی در خانه گذاشته و آمده زنگ بزند.
فریبا زن محکمی است. واقعا زن محکمی است یکی از زن های خاصی که من تا حالا دیده ام. خب از اول بگویند نمی شود، آدم هم امید ندارد دل نمی بندد ولی پله به پله هی امیدوار می کنید و.. این عین شکنجه است. من دیدم که سر این زن چی آمد. واقعا به او فشار آمد. خیلی اذیت شد. بچه های دیگر هم همین طور. فاران حسامی، هم خودش، هم همسرش زندان هستند و بچه اش را دیگران دارند بزرگ می کنند. مریم اکبری وقتی آمد زندان، دخترش ۳ سال و نیم داشت،الان ۹ سالش است و سالی یک روز یعنی ۲۴ ساعت مادرش را دیده بدون اینکه حتی امکان کالمه تلفنی حتی داشته باشد. یعنی این مادرها حتی از حق شنیدن صدای بچه های شان هم محروم هستند، فکر کنید چقدر غریبگی پیش می آید بین شان. خیلی ها خانه هایشان هم عوض شده و اینها هیچ تصوری از زندگی فرزندان شان ندارند، از محیط زندگی آنها. فضای زندگی بچه هایشان را ندیده اند و نمی شناسند. فکر کنید در نیم ساعت ملاقات چی می توانند رد و بدل کنند و.. فریبا نوه دار شد، دخترش ازدواج کرد و او فقط شنید و شنید همین. درباره بقیه هم همین طور است کسانی که مرخصی نرفته اند کاملا با خانواده بیگانه می شوند. فکر کنید دو فضای کاملا متفاوت و کاملا متضاد، تازه زمانی که آزاد می شوند آسیب جدی را می بینند. یکی از بچه ها تعریف میکرد وقتی می روم مرخصی فکر می کنم خانه متعلق به من نیست، هیچ چیزی متعلق به من نیست، برایم مهم نیست چی تغییر کرده، چی فرق کرده و..
بیم و امید دیگری هم الان آمده ۱۳۴ و اعاده دادرسی. اینها حالت تشنج به وجود می آورد، روال ثابت را از بین می برد، یعنی دائم شما فکر می کنید دارد شرایط فراهم می شود و.. بعد یکباره با پوزخند می آیند و می گویند نه. یا چرا تلفنی نمی دهید که مادرانی که بچه هایشان خارج هستند با آنها ارتباط داشته باشند؟گفته بودند زورمان می رسد نمی دهیم.
من من فقط ۲ سال آنجا بودم ولی یک آدم هایی بالای ۷ سال است در چنین شرایطی زندگی می کنند؛شرایطی که در آن هیچ معیار قانونی نیست، همه چیز آنی و دقیقه ای و لحظه ای است. مثلا از بند نسوان خبرهایی که بیرون می آید نسبت به بندهای دیگر خیلی کمتر است. فشار واقعا زیاد است. یکبار می گویند کتاب مجوز دارد بدهید بعد می گویند ندهید. کتاب انگلیسی بدهید. بعد نه ندهید. لباس فلان، ماسک بهمان. فروشگاه فلان نیاورد و.. یعنی اینقدر تحت فشار قرار می دهند که...
یعنی یک جور سخت گیری مضاعف؟
بله دقیقا سخت گیری مضاعفی درباره زن های فعال وجود دارد؛ تجربه ای که خودم در پروسه دانشجویی مان داشتیم، یعنی چون من دختر بودم حتما باید زبان ام قیچی می شد، دختر حق ندارد، دختر اصلا بیخود می کند ابراز وجود می کند و.. این را من همیشه دیده و پیدا کرده ام. بعد مثلا فعال باشد ولی زن نباشد. زن باشد نمی شود. یعنی تمام اعمال فشارهای شان روی بند نسوان چندبرابر است. هیچ چیزی ثابت نیست، دائم در حال تغییر است یک روز است یک روز نیست. یک روز می آیند روزنامه شرق می دهند بعد کلا ممنوع می کنند. سی دی زبان آموزشی را نمی گذارند، گفته بودند روی آن پرچم انگلیس است.
مثلا ببینید بهاره هدایت غیرقانونی در زندان است، ماده ۱۳۴ وقتی برای من اعمال می شود چطور می تواند در مورد او اعمال نشود؟ قانون، قانون است. برای همه یکسان است. یا این دو دختر جوان، اتناها را ببینید. آورده اند ۱۴ سال و ۱۲ سال و نیم. آخر چرا؟ من واقعا خودم هنوز تصور درستی پیدا نکرده ام و نمی توانم تشخیص بدهم که چرا و چطور؟ نرگس محمدی پرونده اش مال وزارت اطلاعات است، وقتی اتهاماتش را می شنوید فاجعه است حمایت از القاعده؟ نرگس محمدی؟ نرگس اصلا حکم عدم تحمل کیفر دارد.
یکی دو ماه مکاتبه می کرد که من باید با بچه هایم حرف بزنم، اجازه تماس تلفنی به من بدهید، گفتند نمی دهیم. یا زندانیانی که خانوادگی زندانی هستند مثلا الهام فراهانی با همسر و پسرش بازداشت است، آنها بهایی هستند. برادر همسرش هم زندانی است که جزو یاران ایران است و ۲۰ سال حکم گرفته. همسرش ۱۰ سال و خودش و پسرش هرکدام ۴ سال. همین طور فله ای..
حالا که آزاد شده ای چی؟ فکر می کنی زندان چطور بود؟
خیلی سوال سختی است ولی فکر میکنم هرکسی که وارد آن محیط می شود و آنجا را تجربه می کند سعی میکند تعامل بهتر و انسانی تری با دنیای پیرامون اش داشته باشد. ضمن اینکه آنجا اتاق به اتاق نیست، حالت سالن مانند است و تخت، همه با هم زندگی می کنند. در این شرایط کوچکترین تنشی ممکن است اتفاقی ناگوار به وجود بیاورد. از طرف دیگر شما آدم هایی را می بینی که هرکدام شان یک کتاب هستند که دوست دارید بخوانید و کشف شان کنید. حالت ها، واکنش های و تفکرشان. من از اینها یادگرفتم ا. ضمن اینکه آدم وقتی می خواهد از آنجا بیاید بیرون یک چیزهایی می بیند که دیگر نمی تواند نبیند. سنگینی می کند خیلی چیزها.
خب بگذار اینطور بپرسم که زندان چه چیزی به تو داد و چه چیزی از تو گرفت؟ اگر داد و اگر گرفت؟
زندان به نظر من نمی تواند چیزی از کسی بگیرد ویا چیزی به کسی بدهد. من دوست ندارم چنین اعتباری به زندان بدهم. زندان مکان مقدسی نیست، جای بدی هم نیست. جایی است برای تجربه ای متفاوت. هرکسی براساس چیزهایی که در ذهنش دارد از آن می تواند برداشت کند.
من ۲ سال از زندگی ام را در زندان بودم. انگار که یک دره است،انگار یکباره زندگی را قیچی می کنند و می افتی جایی و یک سری چیزها متوقف می شود. من نمیدانم برای من خوب بودیا بد. اما تجربیات خاص خودش را دارد. بحث ام تقدس یا خاص کردن زندان نیست یا اینکه فکر کردیم آدم هایی که رفتند زندان آدم های خاصی هستند؛ نه با این هم مخالف ام، این حس قهرمان پروری حس خوبی نیست و سازنده هم نیست.
من اگر به اراده و ایمان ام باور دارم زندان نه می تواند چیزی به من بدهد نه می تواند از من بگیرد. من می توانم آنجا اسیر شرایط بشوم، روزمرگی کنم یا می توانم همان کسی باشم که بیرون بودم و اکتیو باشم و..
من دو سال بیشتر نبودم، اما برداشتم این است که زندان هویت مستقل ندارد که تاثیر داشته باشد جز تاثیری که من می پذیرم و بازخوردی که خود من دارم.
حالا میخواهی چکار کنی؟
من هنوز هم دغدغه دانشگاه ام را دارم. یعنی چیزی است که هنوز توی گلوی من است، یک بغض است. نمی دانم اصلا می توانم و شرایط اش فراهم می شود یا نه، واقعا نمی
دانم ولی هنوز هم دوست دارم پشت آن میز ها بنشینم و درس بخوانم. هر چند دوست دارم بگم باید ایستاد و فرود آمد بر آستانه دری که کوبه ای ندارد.
Link:
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-213c6be916.html
Wednesday, July 22, 2015
تکمیل اسامی در امید
مطبوعات دولتی ایران خبر تمام اعدام ها را منتشر نکرده اند، اخبار رادیوی رسمی رژیم لزوماً در روزنامه ها منعکس نشده و "امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر" به اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی در طول ربع قرن اخیر دسترسی نداشته است. اخبار مربوط به اعدامها در مناطق مختلف کشور نیز کامل نیست. اطلاعات برگرفته از روزنامه های رسمی ایران و سازمان های بین المللی حقوق بشر نیاز به تأئید، تکمیل و یا تصحیح خویشان، دوستان و شاهدان وقوع اعدام ها و قتل ها دارد.در صفحه ی مربوط به سرگذشت هر قربانی، بخشی به دفاعیات اختصاص یافته که اکثر اوقات به دلیل مخفی بودن محاکمات، نبود وکیل مدافع و تعرض به حقوق بازداشتیان، خالی از مطلب است. این وظیفه بازماندگان و دوستان ایشان است که با شرح حقایق ناگفته، و دفاع از نزدیکانشان، حق دفاع را پس از مرگ به این قربانیان بازگردانند. اطلاعات گردآوری شده در"امید" گام نخست در تدوین یک سند مهم تاریخی کشورمان است. باشد تا قدم های بعدی را خویشان و دوستان قربانیان و دیگرشهروندان ایران با یاری به "امید" بردارند.
با افزودن نامی به لیست امید ما را یاری دهید تا یاد قربانیان فراموش شده را زنده کنیم: مدارک رسمی (حکم جلب، مدارک دادگاه،و غیره)، عکس، شهادت، وصیتنامه و یا هر اطلاعی که در مورد قربانی دارید به وسیله فاکس، پست و یا پست الکترونیکی برای ما بفرستید. لطفاً نام قربانی، تاریخ و محل اعدام وی را پشت عکس و مدارک ارسالی با پست بنویسید.
Link:
http://www.iranrights.org/fa/memorial/add
Subscribe to:
Posts (Atom)
